۰۷ مرداد ۱۳۸۶

چگونه انسان وحشی می شود؟

از سه شنبه تا به حال در حال استراحتم. شاید برای اولین بار در سال های اخیر است که به خودم استراحت داده ام. فقط به رعنا فکر می کنم و غیر از آن کتاب می خوانم و فیلم می بینم. حالا امروز، احساس می کنم انرژی تازه ای دارم یا بهتر بگم داشتم.
خدا رحمتش کند
بهمن کشاورز می گفت که با گوش های خودش زمان پخش مستقیم دادگاه هوشنگ وراوینی از رادیو شنیده که او می گفت: در بازار بودم که مردی طواف، پسر بچه ای را از دور بساط خود می راند و می گفت: خدا پدر اصغر قاتل را بیامرزد که می خواست نسل شما ها را از روی زمین بردارد. همین شد که من هم تصمیم گرفتم این کار را آغاز کنم.
هوشنگ وراوینی به اتهام تجاوز و قتل چندین پسر بچه اعدام شد.
*****
همراه با گروه فیلم برداری داشتیم دنبال محل کار بیجه می گشتیم، از یکی از محلی ها کمک خواستیم، گفت: با اون خدا بیامرز چکار دارید؟
*****
داشتم ول می گشتم که این صفحه را دیدم. همه گزارش تکان دهنده یک طرف، این جمله یک طرف:گفت خدا رحمتش کنه ، می بینی چطور کشتندش.
در همه سال های کار در گروه های حقوقی و حوادث روزنامه ها در مورد وجه بازدارندگی از جرم مجازات ها شنیدم و نوشتم. اما امروز فکر می کنم که دیگر این داستان مسخره به پایان رسیده است. کدام بازدارندگی؟ سال ها است که مجرمین مخصوصا با شیوه های که مورد مجازات قرار می گیرند در ذهن مردم بخشیده شده اند. کی می خواهیم این داستان تکراری را تمام کنیم؟
اعتراف
نمی دانم به خاطر سال ها زندگی در مشهد بود یا چیز دیگری، همیشه نسبت به افغانی ها یک جور دیگر فکر می کردم. تا این که " بادبادک باز " را خواندم و بازبرگشتم به سال هایی که دوستی افغانی داشتم و همیشه مادرم من را بابت این دوستی سرزنش می کرد. بادبادک باز را با ولع خواندم. همه چیزش عالی بود.( گذاشتم که برای دومین بار بخوانمش) اما همه کتاب یک طرف و تصویر پردازی محشر سنگسار یک طرف. ساعت نزدیک چهار صبح بود و من در تاریک روشن آسمان به این بخش کتاب رسیده بودم. نه جرات داشتم ادامه بدهم و نه می توانستم رهایش کنم. چیزی در ته دل من می لرزید. یک جور ترس ناب و خالص، این جسارت در عنوان کردن ترس را هم از همین کتاب یاد گرفتم. اما امروز، این عکس ها را که دیدم، دلم که نه، تنم هم لرزید. راستی چگونه انسان وحشی می شود؟
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۰۳ مرداد ۱۳۸۶

دالان بهشت

اسمش را گذاشته ام تعطیلات تابستانی. رئیس مجوز ساخت فیلمش را گرفته و حالا با خیال راحت رفته زیارت و من هم دارم از فرصت استفاده می کنم و حال می کنم. دیگر مجبور نیستم روز در میان بدوم، از نوع دوندگی ذهنی، تا موقع درس جواب دادن به قول ایشان آذوقه داشته باشم. قرار شده در مدت 15 روز چهار تا درس پس بدم و کمی هم تحقیق و از این جور کارها.
پریروز داشتم شرق را ورق می زدم، دیدم یک صفحه بزرگ را اختصاص داده به دالان بهشت: ((اين منم خوشبخت ترين زن دنيا،که درتاريک و روشن جاده اي که به آسمان وصل مي شود،در حالي که احساس مي کنم خود بهشت رادرکنار د ارم،همراه نيمه ديگروجودم به دالان بهشت مي روم.))
ارزش وصل نداند مگر آزرده هجرت مانده آسوده بخسبد چو به منزل برسد.
نويسنده:نازي صفوي
تعداد صفحات:448
قيمت روي جلد: تومان 2800
انتشارات:شادان
همان روز خریدمش و دیشب هم تمامش کردم. راستش حدود 100 صفحه آخررا به شدت تند خواندم تا تمام شود. می دانستم که داستان از چه قرار است ونویسنده هم قرار است که چه نصیحت هایی بکند.راستش یک جاهایی احساس کردم به عنوان یک زن به من توهین می شود. اگر بخواهم داستان را خلاصه بگویم حکایت دختری است 16 ساله، که معلوم نیست در چه مقطع زمانی در ایران، با پسری 20 ساله عقد می کند و قرار می شود امانت بماند تا زمان عروسی. آنها دو سال را با هم زندگی می کنند( رسما آقای داماد وسایلشان را به اتاق دختر خانم منتقل می نمایند) بدون این که عروسی! به تعبیر سنتی آن، صورت بگیرد. در این مدت آقای داماد می فهمند که این دختر به دردشان نمی خورد و او را رها می کنند و می روند آلمان. هشت سال این دختر خانم و آن آقا پسر دوری و درد هجران را تحمل می کنند تا این که دست سرنوشت این دو را دو باره در برابر هم قرار می دهد. این بار در یک اتفاق چند دقیقه ای دوباره تصمیم می گیرند که با هم ازدواج کنند و البته عاقد هم سر می رسد. حالا علت این تصمیم سریع چیست؟ این که آقای داماد 8 سال به این فکر می کرده که در آن مدت دو سال چرا عروسی! نکرده و حالا چه کسی عروس خانم را تصاحب کرده؟ و خانم هم فکر می کرده وقتی در مدت دو سال این اتفاق برایش نیفتاده، دیگر نمی تواند به فرد دیگری تن بدهد.!!
واقعا نمی دانم این کتاب چرا به چاپ سی ام رسیده است.
فاجعه وقتی است که خانم نویسنده اعلام هم می کنند: من سعي دارم، آثاري كه مي نويسم عمدتاً در يك زمينه باشد، مثلاً عشق در همه آثارم هست، يا مسائل و مشكلات زنان حتماً مورد نظرم هست. البته مسائل اجتماعي ديگري را هم سعي دارم در آثارم بگنجانم.
آیا واقعا مساله زن ایرانی امروز هنوز بکارت است؟
بعد از آن تجربه تلخ، حالا بادبادک باز را شروع کرده ام. امیدوارم از خواندن این یکی مغبون نشوم.
این هم خیلی با مزه است: در نامه‌اي از سوي شوراي نظارت به صدا و سيماي مجلس شوراي اسلامي به رييس سازمان صدا و سيما، دستور بررسي موضوع اظهارات مجري برنامه تلويزيوني كوله‌پشتي صادر شد.
حسين مظفر ـ رييس شوراي نظارت بر صدا و سيماي مجلس شوراي اسلامي ـ درگفت‌وگو با خبرنگار پارلماني ايسنا گفت: برخورد اين مجري در برنامه زنده تلويزيوني بد بوده و حرف‌هايي زده كه شايسته نظام اسلامي نبوده است.
وي با بيان اين كه وقتي گوينده مي‌گويد: "ساعت 12 شب به بعد چطور حال كنيم؟ " كار خلاف ضابطه و اخلاق صورت گرفته است، افزود: شوراي نظارت در نامه‌اي به مهندس ضرغامي ـ رييس سازمان صدا و سيما ـ دستور داد كه موضوع از سوي وي رسيدگي شود.
نماينده مردم تهران در مجلس تصريح كرد: وظيفه شوراي نظارت بر صدا و سيما گزارش دادن موارد تخلف است و از اين رو در پي اين تخلف گزارش رييس سازمان ارائه شد.
منبع: ایسنا
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۳۰ تیر ۱۳۸۶

عاشقشم


عاشقشم، عاشق کج و کوله حرف زدنش، عاشق کج وکوله دویدنش، عاشق کج و کوله کمک کردنش، عاشق زخم روی دماغش.
کلمات و ترکیبات تازه:
فسارش= سفارش
لفطا= لطفا
مشتکرم= متشکرم
کباب= کتاب
اما " دنیا دیگه مثل تو نداره" بنیامین را یک نفس بدون حتی یک خطا می خونه!!
بعد از تحریر:
دوستانه گفتند که حرف های بو دار ننویس. گفتیم چشم. تا اطلاع ثانوی فقط رعنا نامه می نویسیم.


نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۱۹ تیر ۱۳۸۶

حکایت مرخصی و گزارش نویسی

از حاتمی کیا مرخصی گرفتم، این یعنی یک معجزه. برای اولین بارهم نگفت: به شرط جبران! حالا مانده ام که قرار است چه بنویسم؟ بعد از پنج سال تحقیق میدانی و غیر میدانی، متمرکز و غیر متمرکز قرار است گزارش صیغه را بنویسم. اما هنوز، با گذشتن یک روز از دو روز مرخصی هیچ ننوشته ام.
مانده ام چه بنویسم. هیچ چیز آن طور که دوست داشتم پیش نرفته، هیچ زنی از صیغه شدنش راضی نبوده، هیچ مردی نمی گوید که اجازه می دهد دخترش صیغه شود. همه سوال های برانگیزاننده ای هم که می پرسم تا یک نفر تحریک شود و از این سیستم دفاع کند، به سنگ خورده اند.
امروز در محضر استاد موسوی بجنوردی با جسارت گفتم: زنی که اعلام می کند 23 بار صیغه شده چه فرقی با یک روسپی دارد؟ جمله را تمام کردم و پس کشیدم. منتظر یک جواب تند همراه با اخم و کمی دلخوری از سوی استاد بودم. اما او با سعه صدر نشان داد که الحق" تپل ها مهربانند". کمی مکث کرد و گفت: هیچ فرقی ندارد. فردی که بی عفت شود، فرقی ندارد که آن یک جمله را بگوید یا نگوید.
کاش می توانستم از شادی جیغ بکشم و به هوا بپرم و یا... موضوع گزارشم را با جسارت تعیین کردم: تفاوت روسپی گری و صیغه!!
باید بجنبم فقط یک روز دیگر مرخصی دارم.
این جمله" تپل ها مهربانند" را خود استاد گفتند و البته نقل می کردند از مرحوم فاضل لنکرانی که معتقد بودند چاق ها بدجنس نیستند. و البته ایشان بعد از آقای ابطحی دومین روحانی بودند که می گفتند: ما چاق ها!!
منظورشان از فعل جمع، گوشه چشمی هم به کیلوهای اضافه بنده بود!که گویا مانتوی گشاد و مقنعه بلند هم پنهانشان نکرده بود.

نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۱۱ تیر ۱۳۸۶

فرصت

کم آورده ام. مدام دنبال فرصت می گردم. فرصتی دیگر بریا تمام کردن دوره آن لاین روزنامه نگاری، موافقت شد: تا نیمه دسامبر
فرصتی برای کامل کردن گزارش صیغه، موافقت شد: تا روز شنبه
فرصتی برای تمام کردن کار نیمه تمام یونیسف، هنوز بی خبرم.
فرصتی برای ماندن، بودن و لذت بردن از داشتنش، دعا می کنم که موافقت شود.
گفته اند هر بار که می بینیش و دلت می لرزد بگو: لا حول ولا قوه ال بالله
امروز از صبح هزار بار گفتم: لا حول و...
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۰۸ تیر ۱۳۸۶

سلطان قلب ها

دارم مثل اسب تازی کار می کنم. دیشب تا 3 صبح. از 9 صبح تا الان، ناهار هم جلیل و رعنا را فرستادم بیرون و خودم بیسکویت و شیر خوردم. در این میان، گاهی مجبور می شدم تمدد اعصاب کنم. یک باره آن وسط، به صدایی که می شنیدم، گوش دادم. رضا صادقی بود که نمی دانم چطور از کامپیوتر من سر درآورده بود. ماندم، ماندم، ماندم. فکر می کنم از ساعت 3 تا حالا هزار بار این آهنگش را گوش داده ام. نمی دانم اسمش چیست.
یه دل می گه نشو عاشق کس
یه دل می گه می میرم بی نفس
یه دل می گه برم و یه دلم می گه خو کن به هوس
یه دل می گه پر رنگ و ریاست
یه دل می گه این رویای ما است
یه دل می گه بگم و یه دلم می گه فردا بمان
یه دل می گه پر عشقم هنوز
یه دل می گه که بساز و بسوز
سر کن بی فروغ
خو کن به دروغ
این عمر دو روز
یک بوم دو هوا، خستم به خدا
نمی خوام و می خوام بشم از تو جدا
رویای عزیز، تردید و گریز
بی عشق نمی تونم به خدا
سلطان قلبم، بی تو سرابم
آلوده فکر ناجور وتردید
برگرد و از من عشقی بنا کن
کانون روحم به عشق تو نزدیک
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

عشق موتور

نشسته بودم روی صندلی و موتور سواری رعنا را نگاه می کردم. سوار بر موتور باربی، محوطه کانون پرورش فکری را دور می زد و کیف می کرد. هوا ابری بود و گاهی باد مِ پیچید لای موهایش و او جیغ کوتاهی می کشید از سر هیجان. به سال ها دور برگشتم. زمانی که دور میدان مشعل کرمانشاه پدرم برای اولین بار پشت دوچرخه ام را رها کرد و من چه اذتی بردم از سرعت و استقلال و تسلط بر وسیله ای دو چرخ،
بعد از آن تفریح هر شب ما رفتن به میدان فردوسی کرمانشاه بود و دوچرخه سواری دور میدان بزرگ و شمردن تعداد دورها
و حالا، رعنا داشت همان لذت ها را تجربه می کرد اما نه با پا زدن و تلاش کردن، پدالی را فشار می داد و باد می پیچید میان موهایش. یک آن دلم لرزید، هوس کردم، دلم باد خواست که بپیچد لای موهایم. دلم هوس موتور سواری کرد. دستم را بردم زیر روسری، موهای بسته شده ام را لمس کردم و میدان دادم به رویا ها، کاش می شد رفت سفر، سفری دور، مثلا پاریس، و از آنجا با موتور راه افتاد دور اروپا.
یادم افتاد وقتی می خواستم از برلین به پاریس بروم، یکی از دوستان پیشنهاد داد با اتومبیل به این سفر چند ساعته بروم، می گفت: هم جنگل ها را می بینی هم با فرهنگ واقعی مردم آشنامی شوی. آن فرصت از دست رفت اما رویا ها هنوز مانده اند. شاید در سفری دیگر باد بپیچد لای موهایم، مثل رعنا.

نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۱۷ خرداد ۱۳۸۶

وحشت از آمار

هزار حرف نگفته دارم، هزار حرف برای نوشتن، اما این قدر این روزها در حال نوشتنم که دیگر وقت برای وبلاگ نوشتن کم می یارم. هفته قبل اجازه پیدا کردم که درگفت و گو با خبرگزاری مهر بگوبم که دارم تحقیق فیلمی از آقای حاتمی کیا را کار می کنم. اما فقط در همین حد. فکر می کنم اگر مسئولان اطلاعاتی کشور هم به اندازه اهالی سینما در قید و بند گفتن ها و نگفتن ها بودند ما حالا بهترین سیستم اطلاعلتی جهان را داشتیم. در هر حال آنقدر برای می نویسم که انرژیم تحلیل رفته است.
نمی دانم که خبر خبرگزاری مهر در مورد فیلم مستند مونا زندی حقیقی منتشر شد یا نه، اما من پژوهشگر آن کار هم بودم. به خاطر همین یک ماه گذشته پر از درد و رنج گذشت و البته پر از آمار تکان دهنده:
می دانید که یک تحقیق معتبر نشان داده است که 31 درصد از دانش آموزان مقطع راهنمایی در تهران مورد سوء استفاده جنسی قرارگرفته اند؟
می دانید که در تهران به تعداد پسر بچه ها، مکان های مخفی برای تجاوز به آنها وجود دارد؟
می دانید که در تمام ادیان الهی، مجازات تعرض کننده به پسربچه ها سنگسار است؟
می دانید که استفاده از کمترین میزان نرم کننده توسط متجاوز سبب می شود که هیچ آثار علایمی دال بر تجاوز بر بدن مورد تجاوز قرار گرفته باقی نماند؟
می دانید که اگر 48 ساعت از تعرض گذشته باشد، اثبات آن توسط پزشکی قانونی غیر ممکن است؟
می دانید که در مقطع سنی پنج تا 12 سال، آمار تعرض به پسربچه ها از آمار تعرض به دختربچه ها بالاتر است؟
دیگر بس است.
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۰۲ خرداد ۱۳۸۶

سکوت

این روزها فقط می گذرم. تلفن خانه قطع است و هیچ کدام دل و دماغ پیگیری علت قطع شدن آن را نداریم. به قول عزیزی در لذت ناب بی خبری غوطه می زدیم و عشق می کردم که دخترکم ناز است و زبان می ریزد و من مادری ام کامل است، با همه وجودم. اما ، امروز، سکوت، می گذرم، نه با چشمانی بسته، می گذرم ، چون راهی جز آن ندارم.

هفته گذشته در جایی نه چندان دور پسرکی ابرو برداشته هزار سوراخ و سمبه نشانم که می شود آنجا آدم کشت و کسی نفهمد چه برسد به این که به کسی تجاوز کرد.

سه روز پیش عکسی را نشانم دادند از زنی با صورت خونین به خاطر بیرون بودن دو تار مو

دیشب، در کانون گرم خانواده ، کانال های تلویزیون را رد می کردم که چشمانم، دهانم، باز ماند و چشمان رعنا را گرفتم تا نبیند. ماموران نیروی انتظامی، با صورتی پنهان شده پشت پارچه ای سیاه، جوان های مردم را می زدند. با باتوم، جوانی ایستاده بود. رشید در برابر دوربین. از همان قد و بالاها که مادرها صد بار می گویند: قربان قدت بروم. اما، باتوم پاهای پسر را نشانه گرفته بود و می زد. یکی، دو تا، سه تا، چهار تا، پسر از درد نشست، خم شد مقابل چشمان من در خانه ای امن. من هنوز چشمان رعنا را گرفته بودم . او با چشمان بسته، صدای من را ادامه داد: پنج ، شش، هفت، هشت، نه، ده.
واماندم. به دخترکم آموخته ام که تا ده بشمارد.

آیا او هم مانند من تعداد ضربه های تازیانه را خواهد شمارد؟

رسانه محترم تبریک می گویم. من دیشب تا مغز استخوان ترسیدم. رسالتت را انجام دادی.

این هم سند وحشت

نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۶

نظارت بر عقل ها و قلب ها

عباس عبدی همیشه برایم همیشه محترم بوده و هست، حتی وقتی در دادگاه تاریخی اش آن نامه خنده دار را خواند، چیزی از ارزشش در نظر من کم نشد. همیشه بودن در کنار او در شورای تیتر روزنامه نوروز از افتخارات من است.
برحسب اتفاق به وبلاگش سر زدم. باز هم مثل همیشه خوب نوشته است، خوب که نه، عالی
دليل برخورد حكومت با پوشش زنان سياسي است. در واقع اگر هيچ يك از مردم هم نماز نخوانده و روزه نگيرند، كه از اهم واجبات است، حكومت كاري به آنان ندارد. حتي اگر كسي به خدا هم اعتقادي نداشته باشد، كاري به او ندارند. زيرا اينها در ظاهر قضيه تعريضي به اقتدار و ادعاهاي ساختار سياسي ندارند. اما حجاب چنين نيست. عقب و جلو رفتن چند انگشت روسري ،يا بالا و پايين رفتن چند سانتی متر مانتو ،یا تنگ و گشاد شدن شلوار ،يا سياه و رنگي شدن جوراب، تماماً تعبير و تفسيري سياسي دارد، زيرا مي‌توان آن را به ضعف و قوت حكومت ربط داد. اما از آنجا كه حكومت ایران نمي‌تواند (هيچ حكومتي نمی تواند) بر عقل‌ها و قلب‌هاي مردم نظارت كند و در عين حال ادعاي چنين نظارتي را دارد، لذا حجاب و پوشش زنان و ريش و كراوات مردان را معرف عقل و قلب آنان مي‌داند و از اين رو در برابر چنين معرفي به شدت واكنش نشان مي‌دهد. اگر جامعه ايران همه بدحجاب باشند اما نماز بخوانند، معرف حكومت موجود نخواهند بود، در مقابل اگر هيچ كس نماز نخواند ولی همه با حجاب كامل باشند، معرف حكومت خواهند بود.
دليل ديگر برخورد با پوشش بانوان، نگاه جنسيتي حاكم بر حكومت نسبت به زنان است كه فعلاً مجال پرداختن به آن نيست.


نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۶

بدون شرح

دیروز، روز جهانی آزادی مطبوعات بود! همین
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۶

رعنا

اول: رفتم دنبالش مهد کودک, نشستیم توی ماشین که گفت: دوست دارم خیلی زیاد را بگذار. گفتم: سی دی اش را نداریم مامی, گفت: خب, بخر
دوم: رفته بودیم کانون ماشین سواری؛ یک موتور باربی انتخاب کرد و سوار شد, بعد یک ماشین زرد, قبل از این که ماشین را راه بیندازد شروع کرد به دستکاری سویچها و کلیدهای جلوی آن بعد پرسید: عمو, می خوام نوار بزارم!!.
سوم: باران می بارید. پرسید: می ریم کارواش؟ گفتم: نه مامی بارون می یاد. باران که تگرگ شد
گفت: به آقا بگو یواش ماشینو بشوره, می ترسم.
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۶

آرایشگاه

خیلی وقت بود موهام را کوتاه نکرده بودم. یک سنجاق می‌زدم، یک کش می‌بستم و تمام. امروز وقتی رعنا را گذاشتم مهد، یک ساعت تا وقت قرارم فاصله بود. سعی کردم قرار را جا به جا کنم، نشد. رفتم ونک. قیچی را که به دست گرفت، مثل همیشه سر حرفمان باز شد. می‌خواستم ازش قصه دربیارم اما نشد تا بحث کشید به موضوعات زنانه!!!
" می‌توانم بگویم از صد تا مشتری، هشتاد و پنج تاشان این کاره اند"
گفتم: نه، روسپی یعنی کسی که پول می‌گیرد، گفت: روسپی نیستند، پول هم می‌دهند.
پرسیدم: با شوهرانشان مشکل جنسی دارند؟ گفت: بعضی ها که اقلیت محسوب می‌شوند، بقیه دنبال تنوعند!!!! با افتخار هم تعریف می‌کنند. نگران بچه دار شدن هم نیستند. بالاخره شوهر دارند. می‌اندازند گردن او!!
پرسیدم: از چه طبقه اجتماعی هستند؟
گفت: فقیر، کارمند، پولدار، البته بعضی ها هم که ندارند، افسردگی می‌گیرند که چرا کسی به آنها توجه نمی‌کند.
واماندم که چه بگویم
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۶

بانو صفاتی و مساله چند همسری


چرا در اسلام چند همسري براي مرد مجاز است در حالي كه زنان بيش از يك همسر نمي‌توانند داشته باشند؟

تمام احكام اسلام به منزله يك سيستم به هم پيوسته است و نمى شود يك حكم از اسلام را ديد، ولى ساير مصالح را در نظر نگرفت.
معمولاً هر قانونى در ظرف خودش تفسير مناسب دارد و مصلحت ويژه در درون آن. ولى وقتى از جايگاه اصلى آن را منحرف كنيم، شكل بدى پيدا مى‌كند.
قانون گذار قوانين را وضع مى كند و استفاده از آن را در شرايط مناسب خاص به خودش قرار داده كه زيبنده و مقبول است.
يكى از آن قوانين، بحث چند همسرى براى مردان است.
براى اين حكم شرعى شرايط و مقررات خاصى گذارده شده است و در محدوده معين قرار گرفته و به شكل طبيعى براى هر فردي ميسّر نيست كه تمام شرايط را ايجاد نمايد.
سخت ترين شرط اين است كه از مسير اعتدال نمى‌بايستى خارج شود، وگرنه در غير اين صورت، توصيه به تك همسرى شده است.
و شايد به همين دليل بوده كه در قانون نكاح در جمهورى اسلامى، ازدواج با همسر دوم را منوط به اجازه از همسر اول قرار داده است; يعنى به راحتى يك مرد بدون مجوزهاى شرعى و اخلاقى ومعيارهاى ديگرى كه در شرع اسلام لحاظ شده، نمى تواند همسر دوم را انتخاب كند.
امّا اين كه زن چرا چند همسرى نيست، مصالح زيادى دارد:
اين مسئله يك امر فطرى است و از طرف ديگر زن ظرف بقاء نسل انسان است و بايد اين امر معلوم باشد كه پدر در خانواده كيست تا مسؤوليت هاى لازم به عهده او باشد وگرنه در غير اين صورت با تلاشى خانواده به طور جدّى تر روبرو هستيم. همان طور كه گفته شد اين مسأله يك امر فطرى در ميان تمام موجودات است، حتى در بين حيوانات، حيوان ديگرى اجازه ندارد به حريم حيوان ماده نزديك شود.
اگر مرد در مواردى در حق زن جفا مى كند، از اين طرف هم، چنان چه مرزبندى آن به هم بخورد در امنيت و آرامش خانواده تأثيرگذار خواهد بود و كيان خانواده توسط هر كدام از اين دو فرد اصلى، يعنى زن و مرد اگر دستخوش خطر شود پذيرفته نيست.
پس راه حل ديگرى بايد يافت.
راه حل را قرآن مطرح كرده است كه اگر مرد متجاوز به حقوق خانواده باشد و امنيت روحى و روانى را به هم بريزد، اجازه ندارد همسر ديگرى را انتخاب كند كه با بهترين تعبير قرآن بيان مى كند كه اگر مرد توازن و تعادل را در خانواده حفظ نكند، اجازه گرفتن همسر ديگرى را ندارد و به يك همسر بايد اكتفا نمايد.
این ها نظرات تنها زن مجتهد ایران، بانو صفاتی است. کاش می‌شد از ایشان بپرسم:اگر زنی خود مسئولیت فرزندانش را بپذیرد و بچه ها هم ارث نخواهند و پدر نبینند و مشکلی هم پیش نیاید، پس می‌توان چند همسری را در زنان هم جائز دانست؟
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۰۹ اردیبهشت ۱۳۸۶

خیانت به گربه ها هم رسید

گربه اي در چين سگ زاييد
روزنا: به دنيا آمدن يک سگ از شکم يک گربه اهالي يکي از شهرهاي چين را به تعجب وادار کرده است.به گزارش مطبوعات چين صاحب گربه اي در شهر " زينگزو" با ديدن گربه اش که سه بچه گربه ويک گربه سگ نما زاييده تعجب کرد.گربه سگ نما شبيه به سگ هاي نژاد (پودل) است ورنگي سفيد دارد وبا سه بچه گربه طبيعي ديگر تفاوت دارد ، پوزه ، بيني ودست وپايش شبيه به سگ ها بوده ودمب آن هم کمي کوتاهتر از سه گربه ديگر است .صاحب اين گربه مادر مي گويد که از دو سال پيش از آن نگهداري مي کرده وپيش از آن هم بچه زايده است اما تا کنون چنين چيزي نزاييده بود.به گفته صاحب گربه، گربه مادر براي خارج شدن از منزل وسرک کشيدن آزاد بود وگاهي چند شب به خانه باز نمي گشت.

روسپیگری مردانه

نمی دانم که چه طور بحث به این جا کشید، مدت ها بود که در این موارد با هم حرف نزده بودیم، نه این که حرف نزنیم، رعنا فرصت هیچ حرفی را به ما نمی داد.
نشسته بودم کنار میز نهارخوری و چایی می خوردم که رسید، کمی زودتر از همیشه، رعنا جیغ کشید و پرید بغلش، بعد هم آمد نشست کنارم تا براش چایی بریزم. یاد مامانم افتادم. مدت ها بود که چایی نریخته بودم و دلم برای چایی مامان پز تنگ شده بود. حال و احوال روزانه و بعد یک مرتبه سوال: جلیل، خیانت یعنی چی؟ با تعجب نگاهم کرد. برایش از بحث های مجله زنان گفتم و تغییر شکل و محتوای قراردادها و این که چرا دیگر زن ها از این که مردشان بیرون غذا بخورد ناراحت نمی شوند اما اگر تمایلات جنسی اش را بیرون از خانه آرام کند، ناراحت می شوند. هنوز با تعجب به من نگاه می کرد. پرسیدم: چرت می گم؟ گفت: نه، ولی این مسایل خیلی وقته که حل شده.
وا رفتم:" کجا حل شده؟ تو خانه ما؟ تو فامیل ما؟ یا توی جامعه؟
خندید، فهمید که هول شدم: نمی دانم. فقط بدون که الان آن قدر که آدم ها در مورد تغییر شکل به قول تو قراردادهاشون حرف می زنند، در مورد آب و هوا حرف نمی زنند.
مثل تشنه به آب رسیده پرسیم: یعنی همه راحت می گویند که هر کدام از نفسانیاتشان را کجا و چگونه ارضا می کنند؟
جواب داد: بله، مثلا.... برای فرار از غرغرهای زنش یک مدت با .... بود. شوهر... بیماری قند دارد و خودش با ع است. ع از ... خسته شده و حالا با ... و ..... است.
ع را می شناسم، خوب، آخرین خبری که ازش داشتم این بود که در یک زمان با .... و .... و .... است. پرسیدم: ببینم، مردها از این که هر شب با یکی باشند احساس روسپی گری بهشون دست نمی دهد.احساس دستمالی شدن، چرک شدن؟ چه فرقی وجود دارد بین زنی که کنار خیابان می ایستد با این مردها؟
شاخ در آوردم وقتی جمله اش تمام شد: ع خودش هم می گه که من یک روسپی هستم.
و آن وقت تکلیف خیانت چی می شه؟ آدم ها تا کی می توانند زیر یک سقف، و فقط زیر یک سقف همدیگر را تحمل کنند. پس احساس آدم ها چی می شه؟ همه چیز شده قرارداد؟ همه چیز شده معامله؟
عصبانی شدم، اما می دانستم که عصبانیتم بی دلیل است. باید باور کنیم که آدم ها هر طور دلشان بخواهد زندگی می کنند و هر جور دلشان بخواهد در مورد هم فکر می کنند.
چایی تمام نشده بود که یکی از دوستان زنگ زد و پیشنهاد داد که با هم شام را بیرون بخوریم. آمدند دنبالمان و با یک ماشین رفتیم. در راه صحبت از دوست مشترکی شد که روزگاری حاضر نبود رو در رو با خانم ها صحبت کند و چند شب قبل دیده بودندش که با یک خانم( غیر از همسرش) در یک رستوران شلوغ و پر سر و صدا شام می خورده.
وقتی برگشتیم خیلی طول کشید تا خوابم برد. خیانت یعنی چه؟ آیا زنی که همسرش می داند او با مرد دیگری بیرون رفته خیانت کار است؟ پس چرا مرد یک چاقو و یک قانون مجازات اسلامی بر نمی دارد و به سراغش نمی رود؟
آیا مردی که آن سوی میزی نشسته و به صورت زنی غیر از همسرش نگاه می کند خیانتکار است؟
تکلیف هزاران زنی که برگه صیغه نامه رسمی همسرشان را لای سند ازدواج خود پیدا کرده اند چیست؟
چرا آنها خیانتکار نیستند و ما هستیم؟
بعد التحریر: مثل این که خیانت شده مساله روز
فهیمه خضر حیدری: درباره خیانت
محمد آقازاده: خیانت همسران
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۰۶ اردیبهشت ۱۳۸۶

کله شق

اعتراض جوانان به مقابله نيروي انتظامي با "بد حجابی"
رجانيوز گزارش داد که حمايت برخي عناصر اصلاح طلب از بدحجابي و موضع گيري آنان در برابر مبارزه قانوني نيروي انتظامي با بدحجابي سبب جسارت برخي افراد لمپن در تعرض به حريم امنيت اجتماعي شده است. عصر دوشنبه چند تن از جوانان شرور منطقه پونک با اجتماع در مجتمع تجاري ... در ميدان پونک به نوع خاصي از اعتراض دست زدند. گفته مي شود زماني که يک پسر جوان در اعتراض به مقابله نيروي انتظامي با مظاهر برهم زننده امنيت دولتي جامعه، شلوار خود را درآورده و با شورت اقدام به قدم زدن در داخل مجتمع کرد، چند شرور ديگر وي را تشويق کردند که لحظاتي بعد با درخواست افراد محل و حضور نيروي انتظامي جلب شدند. گفتني است مجتمع تجاري... يکي از مراکز نمايش انواع مد لباس و مو توسط جواناني است که به خصوص شب هنگام اين محل را پاتوق خود قرار داده اند. نيروي انتظامي تهران بزرگ طي چند روز گذشته به منظور مقابله با مفاسد اجتماعي در اين محل دست به عمليات پاکسازي زدند.
باورم نمی شه، بیشتر شبیه یک شایعه است. یعنی بچه های ما این قدر کله شق شدند؟
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۰۵ اردیبهشت ۱۳۸۶

حس ششم

جلیل داشت خداحافظی می کرد که رعنا جوابش را نداد. پرسیدم: رعنا، خوبی؟
جواب داد: نه، من غمگینم!! از جلیل خواستم که برود سراغش. روی تختش دمرو دراز کشیده بود، سرش را گذاشته بود روی دستش . جلیل پرسید: چی شد؟ گفت:غمگینم. پرسید: چرا؟
.....گفت: به خاطر این که
به دیوار تکیه دادم و سعی کردم دو سال و چهار ماهگی خودم را به خاطر بیاورم. دورترین خاطراتم مربوط به حداقل چهار سالگی است. مامان می گفت سه ساله بودم که می دویدم و به بابا می گفتم: اگه منو گرفتی؟ و این جمله سه ماه قبل رعنا بود، بازی که وسط پله ها با جلیل می کرد. مامان می گفت وقتی بچه بودم حرف هایی می زدم عجیب و بزرگتر از سنم. وقتی می پرسیدند تو این ها را از کجا می دانی، می گفتم: حس ششمم می گه!!
شاید من در کودکی کمی عجیب بودم، اما مطمئنم که رعنا خیلی بیشتر از من عجیب است. با او چه کنم؟
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۰۳ اردیبهشت ۱۳۸۶

بدون شرح

دومين روز اجراي طرح برخورد با بدحجابي: به 91 نفر از مردان با پوشش نامناسب تذكر داده شد
رييس مركز اطلاع‌‏رساني نيروي انتظامي تهران بزرگ, اعلام‌‏كرد: در دومين روز از اجراي طرح برخورد با بدحجابي، به دو هزار و 198 زن و 91 مرد با پوشش نامناسب تذكر داده شد.
سرهنگ مهدي احمدي, رييس مركز اطلاع‌‏رساني نيروي انتظامي تهران بزرگ, در گفت‌‏وگو با خبرنگار ايلنا, گفت: روز گذشته به 10 نفر از مرداني كه براي نواميس مردم ايجاد مزاحمت كرده بودند، تذكر داده شد. همچنين سه خودرو حامل فرد بدحجاب نيز توقيف شد. وي، خاطرنشان‌‏كرد: تعداد خودروهاي حامل فرد بدحجاب كه در روز اول توقيف شدند، 47 خودرو بود كه در روز دوم به سه خودرو كاهش يافت. احمدي، افزود: در روز اول اجراي طرح برخورد با بدحجابي 8 خودرويي كه براي مردم ايجاد مزاحمت كرده بودند، توقيف شدند كه اين رقم در روز دوم به سه خودرو كاهش يافت. رييس مركز اطلاع‌‏رساني نيروي انتظامي تهران بزرگ, گفت: در روز اول اجراي طرح 24 خودرو و در روز دوم 21 خودرو به دليل ايجاد آلودگي صوتي توقيف شدند. به گفته وي, در روز اول اجراي طرح 20 مغازه عرضه كننده محصولات نامناسب و در روز دوم 45 مغازه توسط پليس پلمپ شدند. احمدي، يادآور شد: در دومين روز اجراي طرح 161 زن و 12 مرد با ظاهر نامناسب دستگير شدند. همچنين 6 مرد نيز به دليل ايجاد مزاحمت توسط پليس دستگير شدند.
رييس مركز اطلاع‌‏رساني نيروي انتظامي تهران بزرگ, خاطرنشان‌‏كرد: در اولين روز اجراي طرح 58 زن و در روز دوم 173 زن با اخذ تعهد آزاد شدند.
*********
با شكايت بسيج دانشجويي مديرمسوول روزنامه «اعتماد ملي» احضار به دادسرا شد
محمدجواد حق‌شناس، مديرمسوول روزنامه «اعتماد ملي» به اتهام نشر اكاذيب به قصد تشويش اذهان عمومي و افترا به شعبه‌ي سوم دادسراي كاركنان دولت احضار شد. به گزارش ايسنا، پرونده‌ي مذكور در شعبه‌ي سوم دادسراي كاركنان دولت با شكايت مدير امور حقوقي شركت ايران‌خودرو،‌ فرماندار اسلامشهر، وزارت كشور، سازمان بسيج دانشجويي و نماينده‌ي دادستان تشكيل شده است. اتهامات محمدجواد حق‌شناس، نشر اكاذيب به قصد تشويش اذهان عمومي و افترا عنوان شده است. محمدجواد حق‌شناس در اين زمينه گفت: احضاريه‌اي به دست من نرسيده است.
*********
حساب ايرانيان در سنگاپور بسته شد
همبستگی : بزرگترين بانك سنگاپور، در اقدامى غيرقانونى و فراتر از تحريم هاى تعيين شده از سوى سازمان ملل، حساب ايرانيان مقيم اين كشور را غيرفعال اعلام كرد‌.‌به گزارش انتخاب اين بانك، 14 روز به مشتريان ايرانى خود مهلت داد تا حساب خود را خالى كنند‌.‌ گفتنى است، هشدار اين بانك سنگاپوري، شامل شركت هاى ايرانى و حتى دانشجويان ايرانى مقيم اين كشور مى شود‌
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۶

بدحجابی مردانه

معاون مبارزه با مفاسد اجتماعی فرماندهی انتظامی تهران بزرگ از اجرای طرح مقابله با بدحجابی آقایان در تهران خبر داد.
این در حالی است اجرای طرح مقابله با بد حجابی (خانم‌ها) از روز شنبه اول اردیبهشت ماه آغاز شده است.
به‌گزارش خبرگزاری ایرنا، سرهنگ سید محمد حسینی روز شنبه در جمع خبرنگاران مصداق‌های بدحجابی برای آقایان را مورد اشاره قرار داد و اظهار داشت: "در چند روز آینده مصداق بدحجابی آقایان اعلام خواهد شد".
حسینی افزود: "بیشترین هدف ناجا از اجرای طرح بدحجابی در سراسر كشور عملیات روانی و پیشگیری بوده كه تاثیر خود را بخوبی نشان داده است".
معاون مبارزه با مفاسد اجتماعی فرماندهی انتظامی تهران بزرگ اظهار داشت: "عملیات ما در این طرح شامل مراحل ارشادی، دستگیری، انتظامی و قضایی است كه‌ افراد بدحجاب در صورت عدم تمكین به ‌ارشادات ماموران، دستگیر و به پایگاه‌های مبارزه با مفاسد اجتماعی در تهران منتقل می‌شوند".
در سال‌های گذشته نیز همزمان با فرا رسیدن فصل گرما در ایران، نیروی انتظامی چنین اقداماتی را در دستور کار خود قرار داشت. اما به نظر می‌رسد این طرح‌ها چندان دوام و اثری نداشته‌اند.از یک سو جامعه جوان ایرانی که نزدیک به هفتاد درصد آن، زیر سی سال دارد، گسترده‌تر از آن است که بتوان با نیروی پلیسی، رفتارهای اجتماعی‌اش را به سادگی تغییر داد. از دیگر سو دولت ایران نیز چندان مایل نیست با سختگیری‌های گسترده وادامه‌دار موجی از نارضایتی را در میان اقشار مختلف جامعه ایجاد کند. به‌ویژه در شرایطی که با فشار خارجی روبرو است. محمود احمدی‌نژاد، خود نخستین کسی بود که دستور داد دختران ایرانی به استادیوم‌های فوتبال بروند؛ گرچه این حرکت وی با مخالفت برخی روحانیون مواجه شد
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد