۰۷ تیر ۱۳۸۷

کله پخ پخو

یادم نمی ره قیافه آن مرد را. بلوچ بود. کنار یک اتاق تمیز با کلی وسایل کهنه نشسته بود. نمی دانم چند سال قبل بود. 20 سال، 17 سال؟ گفت: آخه کله پخ پخو، دنبال چی هستی؟ کی راضی می شی؟
نمی دانم هنوز آن زیر زمین نمور ، نزدیک فرودگاه مشهد هست؟ هنوز آن مرد بلوچ، به گوشه اتاق نگاه می کند و نیم ساعت حرف می زند یا نه؟
اگر بود، می رفتم و بهش می گفتم: کله پخ پخو قول می ده آدم بشه. تو فقط بگو آیا باز هم اشتباه کرده؟
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۳۰ خرداد ۱۳۸۷

وقتی جهان به ما و رئیس جمهورمان می خندد

به خدا بده، زشته، بهمون می خندند. یعنی که چی امریکا می خواست من را بدزدد؟ یعنی که چی می خواستند با استفاده از من از ایران باجگیری کنند؟ مگر امریکا هم عدالمالک ریگی است که باج سبیل بخواهد؟چرا هیچ کس به این آقای محترم نمی گه که حتی اگر خبرنگار ها را هم از اجلاس بیرون کنی، باز هم کسی هست که حرف هات را بازگو کند. راستی چرا رئیس جمهور محترم اطلاع رسانی در مورد هاله نور و برنامه امریکا برای ربودنشان را فقط در قم اعلام می کنند؟
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۲۹ خرداد ۱۳۸۷

نصیحت پدرانه رئیس جمهور




جالب است، رئیس جمهور به جای این که بگویند : پسر جای تو سر کلاس است نه در معدن ! به پسرک می گوید: هیس، حرف هم نزن.




نوشته شده توسط رویا کریمی مجد


۲۴ خرداد ۱۳۸۷

تعرض به ساحت روحانیت

عجیب است، یعنی داره عجیب می شود. چرا همه یک مرتبه شروع کرده اند به تعرض به ساحت روحانیت؟
دو روز پیش عباس پالیزدار آن افشاگری ها را کرد. امروز هم محمد نوری زاد این نامه سرگشاده را نوشته. خداعاقبت همه ما را به خیر
بگرداند
این ها را هم بخوانید، جالب است
افشاگري،‎ ‎رپرتاژي براي آينده
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۲۲ خرداد ۱۳۸۷

۲۱ خرداد ۱۳۸۷

دستور توقف اجرای حکم اعدام شجاعی و فدایی صادر شد

خوشحالم، خیلی خوشحال. اما تا کی؟ تا کی باید بجنگیم تا زنده بمانیم؟ تا کی باید با کابوس مرگ صبحمان را شب کنیم؟ آیا امشب بهنود
آرام به خواب خواهد رفت یا هراس ماه آینده، خواب را از چشم او خواهد ربود؟
این هم متن خبر برای کسانی که فیلتر شکن ندارند

وکیل دو تن از افرادی که به دلیل قتل در سنین نوجوانی به اعدام محکوم شده بودند روز سه شنبه خبر از توقف اجرای احکام بهنود شجاعی و محمد فدایی داد.
محمد مصطفايی، وکيل بهنود زارع و سعيد جزی در گفت و گو با راديو فردا می گويد: «عصر روز سه شنبه به دفتر ریاست قوه قضاییه مراجعه کردم و با توجه به اقدامات قبلی که انجام داده بودیم با خبر شدم که آیت الله هاشمی شهرودی فرصتی یک ماهه را در اختیار دو تن از محکومان به اعدام زیر هجده سال قرار داده اند تا در این فرصت رضایت خانواده اولیای دم را جلب کنند.»
وی ادامه می دهد:«هر چند از توقف اجرای حکم اعدام خوشحالم اما نمی دانم بر سر روح و ذهن نوجوانانی که دو بار سايه سنگين مرگ را بر سر خود تحمل کرده اند چه خواهد آمد.»
مصطفایی تاکيد می کند: «هر چند قصاص مبتنی بر درخواست اوليای دم است اما در هر حال بايد با اذن ولی فقيه صورت گيرد و لغو حکم اعدام نيز در اختيارات ولی فقيه که در حال حاضر به رياست قوه قضاييه تفويض شده نيز می گنجد.»
مصطفایی در مورد سعید جزی می گوید:« تاريخ اعدام سعيد جزی روز پنجم تير ماه تعيين شده است و من هنوز نمی دانم چرا وی به انفرادی منتقل شده است.»
روز سه شنبه اين سه نوجوان برای انجام تشريفات اعدام به سلول های انفرادی در زندان اوين منتقل شدند و قرار بود که بامداد روز چهارشنبه، ۲۲ خرداد، در کنار هشت مجرم ديگر به دار آويخته شوند.
دستور توقف حکم اعدام اين ساعاتی پس از انتشار بيانيه کميسيون حقوق بشر سازمان ملل صادر شد. لوئيز آربور، مسئول اين کميسيون در بيانيه خود از ايران خواسته است تا مانع اجرای حکم اعدام چهار نوجوان زير ۱۸ سال شود.
در اين بيانيه نام محمد فدايی، سعيد جزی، بهنود شجاعی و بهنام زارع ذکر شده است.
بهنود شجاعی، سعيد جزی، محمد فدايی و بهنام زارع که ۲۰ ساله هستند در سن ۱۶-۱۷ سالگی در حين دعوا مرتکب قتل شده اند.
«قوه قضائيه ايران اين نوع قتل را «قتل عمد» می داند، و نه غير عمد، و برای آنها حکم اعدام صادر کرده است.
ايران در سال ۱۳۷۲ به عضويت کنوانسيون حقوق کودکان در آمده است که بر مبنای اين تعهد بين المللی، صدور حکم اعدام برای جرايم دوران کودکی ممنوع است.
محمد مصطفايی، می گويد:« در ماده ۳۷ کنوانسيون حقوق کودک صراحتا مقرر شده که مجازات اعدام يا حبس ابد نبايد در مورد متهمان زير ۱۸ سال اعمال شود.»
به گفته اين وکيل دادگستری، «برخی از حقوقدانان و قضات اعلام می کنند که اين کنوانسيون به صورت مشروط به تصويب نمايندگان مجلس رسيده است. شرط اعمال شده نيز اين است که مفاد کنوانسيون نبايد خلاف مبانی شرع و اسلام باشد.»
مصطفايی در رد اين نظريه می گويد:«در نظريه شماره ۵۷۶۰ مورخ ۱۴ آذر شورای نگهبان، مواد مغاير کنوانسيون با شرع صراحتا و به تفکيک اعلام شده و در مورد ماده ۳۷ که مربوط به اعدام متهمان زير ۱۸ سال است سکوت اختيار کرده است. بدين معنی، شورای نگهبان اين ماده را خلاف موازين شرعی ندانسته است.»
وی با اشاره به ماده نه قانون مدنی که براساس آن عهود و قراردادهای بين المللی که طبق قانون اساسی به تصويب مجلس برسد در حکم قانون است، معتقد است: اين کنوانسيون هم در حکم قانون بوده و قضات بايد آن را اعمال می کردند.
وی تاکيد می کند:« بدين ترتيب احکام اعدام صادر شده برای نوجوانان زير ۱۸ سال قابليت اجرا ندارد و اگر اجرا شود به منزله يک اعدام خودسرانه توسط مرجع قضايی است.»
سازمان عفو بين الملل در آخرين گزارش خود اعلام کرده است که طی سال گذشته در ايران حداقل ۲۴ نفر در هر هفته اعدام و بيش از ۶۴ نفر محکوم به مرگ شده اند، و ايران با ۳۱۷ اعدام در اين سال، رتبه دوم را در اين زمينه دارد.
اين در حالی است که بنا به گزارش عفو بين الملل، تعداد اعدام ها در ايران، در سال پيش از آن ۱۷۷ نفر بوده که در سال ۲۰۰۷ به ۳۱۷ نفر، افزايش يافته است.
سياست اعدام در جمهوری اسلامی همواره مورد انتقاد گروه های حقوق بشری در جهان بوده است.
در سپتامبر سال ۲۰۰۷، مجمع عمومی سازمان ملل با اکثريت آراء قطعنامه ای را تصويب کرد که بر اساس آن مجازات اعدام بايد برچيده شود، اما بسياری از کشورها نظير ايران، آن را اجرا نکرده اند.
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۲۰ خرداد ۱۳۸۷

آیا در ایران دختران ختنه می شوند؟

خبر خوشایند بود. بلاخره دارد می رود تا کمی وضعیت زنان در جهان اسلام از پرداه پوشی خارج شود. اما آیا در ایران هم دختران ختنه می شوند؟ شنیده بودم که گویا در جنوب و غرب کشور هنوز مواردی وجود دارد. کسی از این ماجرا خبر نسبتا دقیق دارد؟
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۱۷ خرداد ۱۳۸۷

بگذار آنچه از دست رفتنی‌ست از دست برود

آرام گریه کردم. طوری که هیچ کس نفهمد. هدفون توی گوشم بود و عینک روی چشمهایم. این ترانه را گوش دادم و گریه کردم. نمی دانم برای چه، برای که؟
شاید برای تمام خاطرات دور و نزدیک
شاید برای تمام سال هایی که با نادر ابراهیمی، کتاب های نادر ابراهیمی زندگی کردم
شاید برای تمام روزهایی که "بار دیگر شهری که دوست می داشتم "را زیر لب زمزمه می کردم
شاید برای همه چیز
شاید برای خون دل هایی که خورده ایم
شاید برای رنج دورانی که برده ایم
شاید برای تمام تحقیری که می شویم
شاید برای مردی که دارد دودمان ما را، مملکت را و ایران را به باد می دهد
شاید برای خودم
شاید برای دلم که انگار جایی جا مانده است
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷

رعنای سبز

رعنا عوض شده، همه چیزش، از سرو صداهاش، تا دغدغه هاش و حتی نقاشی هاش. حالا خیای زیاد از رنگ سبز استفاده می کند و خورشیدهاش دیگه آبی و قهوه ای نیست، یا زرد است یا نارنجی. خوشحالم. برای همه شادمانی هاش
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۷

فاید گوش چپ مردان برای زنان


گوش چپ نسبت به عشق و خشونت حساس است
پایگاه خبری تقریب-سرویس اجتماعی: براساس یافته های یک پژوهش در لندن ، گوش چپ انسان نسبت به عشق و خشونت حساس تراز گوش راست است .
به گزارش پایگاه خبری تقریب ، یافته این پژوهشگران نشان می دهد اگر خانم ها از همسران خود درخواستی داشته باشند ، می توانند با نجوا کردن زیر گوش چپ آنها ، امکان برآورده کردن خواسته خود را بیشتر کنند.این گزارش همچنین تاکید می کند اگر شخص کلمات عاشقانه و یا خشونت زا را با گوش چپ خود بشنود ، زمان بیشتری آنها را در خاطر خواهد داشت و همچنین آنها را راحت تر به یاد می آورد.به گزارش شبکه خبری محیط ، گفتنی است که موضوعات آموزشی و پیام ها و مسائل غیر عاطفی در گوش راست تاثیر بیشتری خواهند داشت.

نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۷

خیلی ساده

مدونا: اگر لازم شد، همه چیز را ول کن و برو جایی که بتوانی خودت را از صفر اختراع کنی! خیلی ساده است
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۷

بهنود تا یک ماه دیگر اعدام نمی شود

نمی دانم باید نام این حرکت ها را یک حرکت اجتماعی گذاشت یا تحرکات فردی که گاهی نتیجه می دهند. هر چه هست، مهم این است که بهنود فرصت دارد یک بار دیگر شمع های تولدش را فوت کند. آیا زندگی چیزی جز این شادی های کودکانه است؟
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷

ژست های رعنا خانم


امروز سرکار خانم بدجوری احساس استقلال می کردند. خودشان رفتند وسط میدان تقسیم ژست گرفتندو گفتند: از من عکس بگیرید.


نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷

در شهر خبرهایی هست!



ساعت 8 صبح با صدای متعجب جلیل از خواب بیدار شدم که: پاشو ببین په خبره؟

تقریبا چهار کانال تلویزیونی ترکیه داشتند صحنه های درگیری مردم و پلیس در روز کارگر را نمایش می دادند. کم کم تظاهرات گسترده تر شد و گزارشگران از بیش از پنج نقطه شهر گزارشات خودشان را ارسال می کردند. حدود دو ساعتی در حال زیر و رو کردن کانال ها بودیم. هر ازچند گاهی هم یکی از معترضین( این را از لحن حرف زدنش می شد فهمید وگرنه زبانشان را نمی دانستیم) میکروفونی را می گرفت و تا می توانست فریاد می کشید. حمله پلیس یه مراکز تجمع مخالفان، استفاده از اتومبیل های آب پاش، ضربات باتوم بر پشت مردم، ظاهرا به طور مستقیم پخش می شد. می دانم که حتما رسانه ها در ترکیه هم با محدودیت هایی روبرو هستند اما همین که می توانستند درگیری های شهری را به طور مستقیم و زنده نمایش بدهند و تا اخبار سراسری ساعت 9 شب منتظر نماندند، برای من جالب بود.

راستش هر چه فکر می کنم آخرین باری که سیمای محترم ثصاویر زنده از یک حرکت معترضانه مردم را نشان داد، یادم نمی آید.

حضور پلیس در خیابان ها هم جالب بود، با حضور سی هزار نیروی مسلح در سطح شهر، تقریبا به ازای هر یک عابر پیاده دو پلیس وجود داشت، اما همه لبخند بر لب و مودب با مردم رفتار می کردند. بخش توریستی شهر هم امن و امن بود، انگار نه انگار که آن سوی شهر مردم ضربات باتوم و گاز اشک آور را تحمل می کنند. تمام سفارت خانه ها، اسکله ها . مترو تعطیل شده بود و در مقابل هر کدام چند پلیس ایستاده بودند و تعطیلی محل را اعلام می کردند. با تمام این ها توانستیم چند ساعتی در شهر بچرخیم و نهار بخوریم و بی دردسر و بی ترافیک برگردیم. این ترکستان هم عجب سرزمین باحالی شده است!!
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۰۷ اردیبهشت ۱۳۸۷

امنیت


من: استانبول را بیشتر دوست داری یا تهران را؟

رعنا: استانبول

من: چرا؟

رعنا: اینجا سوسک نداره!!!


نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۱۹ دی ۱۳۸۶

خدااا، کجایی؟؟؟

نمی تونم سارا، نمی تونم خونه ت بیام، نمی تونم، نگات کنم و بگم چی؟ بگم تسلیت می گم؟ چی را تسلیت بگم؟ رفتن مهران را؟
فکر می کنی می توانم تسلایت بدهم؟ بگم پشت هر شری خیری نهفته است؟ بگم صد سال اولش سخت است؟
چی بگم؟ به کی بگم؟ به ستاره؟ مادرمهربانت که مادرم بود، که حلال همه مشکلات من بود، بگم ببخشید که زود رفت؟ ببخشید که هزار تا آرزو را ول کرد توی آسمان بی ستاره و رفت؟ ببخشید که ساراتان برای همیشه تنها ماند؟ ببخشید که دیگر صدای خنده اش نه در خانه اش، نه در روزنامه، نه در لاله گوش سارا، که در هیچ جا نمی پیچد؟ ببخشید که دیگر موج مثبت حضورش، هیچ کس را به خود نمی آورد؟ ببخشید که دیگر نیست!!
سارا، عزیز دلم، گیرم که بیایم، گیرم که چشمم در چشمت بیفتد، گیرم که سخت در آغوشت بگیرم و هر دو بگرییم، آخرش که چه؟ هزار نفر هم که بوی مهران بدهند، هیچ کدام خودش نمی شوند. هزار نفر هم که از خاطرات مشترکشان بگویند، گرمی دستانش را که نیست، چه می کنی؟ چه می کنی با نبودن نفس هایش.
یادت هست، روزهایی که رژیم داشت و تو هر روز صبح زود بیدار می شدی تا برایش غذای تازه بپزی؟ گیرم که یادت باشد، خوب که چه؟ مهران رفت، بی خبر، بی خداحافظی، ناغافل و هزار تا آرزوی ریز و درشت را با تو تنها گذاشت.
سارا، عزیز دلم، مهران تو- یادت هست همیشه وقتی در موردش حرف می زدی می گفتی بچه ام- مهرانت، مهران قاسمی تیتر شده، تیتر خبرگزاری های راست و چپ، تیتر وبلاگ های دوستانش.
من از این تیتر ها متنفرم.
خدااا، کجایی؟؟؟
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۱۴ آذر ۱۳۸۶

امروز، روز بدي است

حالم بده، حالم از خودم، كارم، به در و ديوار كوبيدن بي‌خودي ام داره به هم مي‌خوره، دو روزه كه تهوع دارم، دو روزه كه دارم استفراغ مي‌كنم، خودم را، هر چه را كه ديده ام و جويده ام را،شايد هم سرنوشتم را، اقبالم را
ماكوان اعدام شد، امروز صبح، همان پسر كردي كه هيج كس عليه اش شهادت نداده بود. همان پسر كردي كه آيت الله هاشمي شاهرودي زير حكمش نوشته بود: اين حكم غير شرعي است.
فردا دومين سالگرد سقوط هواپيماي سي 130 ارتش است. دارم براشون مطلب مي‌نويسم. اگر هر كدام از ما دو سال پيش توي آن هواپيما نشسته بوديم، حالا خانواده هاي ما هم نه حكمي در دست داشتند و نه اقدامي براي احقاق خونمان شده بود. نمي‌دانم آيا آن موقع ما هم مثل روح سرگردان حلقه سبز مي‌نشستيم و مي‌زديم پشت دستمان؟
نامه آمده است كه ديگر نبايد روي پرونده بني يعقوب كار كنيم. دست كساني درد نكند كه قبل از هر اقدامي فقط حرف زدند، حرف. اين پرونده هم روي هزار تا پرونده خون ناحق
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۱۱ آذر ۱۳۸۶

شاید فاطمه دیگر طناب دار را نبیند

مریض بودم، آن قدر مریض که رعنا می خواست زنگ بزند آمبولانس بیاید و من را ببرد بیمارستان، آن قدر مریض که سه روز تمام از در خانه بیرون نرفتم و قید هر چه کلاس و کار بود را زدم، اما نه آن قدر که از به نتیجه رسیدن مذاکرات اولیای دم پرونده فاطمه پژوه خوشحال نشوم. امیدوارم هر چه زودتر زهرای او بتواند مادرش را در آغوش بگیرد. هیچ وقت، هیچ وقت طنین صدای فاطمه را فراموش نمی کنم وقتی از دار پایینش آورده بودندش، وقتی سربازی برگه در دست فریاد کشیده بود که طناب را رها نکنند. وقتی صدای ضجه های زهرا پشت در زندان اوین خشکید، زهرا هنوز هم وقتی از محمد می گوید، بغض می کند، لب ور می چیند و می شود همان دختر تازه بالغ آن روزها که در قمار فروخته شده بود به دهان شوهر مادر خوش مزه آمده بود. خوشحالم که زهرا به آغوش مادرش باز می گردد
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۰۳ آذر ۱۳۸۶

جهان بدون خشونت

یک بود، یکی نبود، زیر گنبد کبود، غیر از خدا هیچ کس نبود.
یک مامان بزی بود، سه تا بچه داشت، شنگول و منگول و حبه انگور. یک روز بچه بزها همه جمع شدند دور مامانشون .
شنگول گفت: مامان من کیت کت می خوام.
منگول گفت: مامان من پاستیل می خوام.
حبه انگور هم گفت: مامان من اسمارتیز می خوام.
مامان بزی راه افتاد و رفت تا برای بچه ها خرید کند. قبل از رفتن به آنها گفت: بچه های گلم مواظب باشید، غیر از مامان برای کسی در را باز نکنید. بچه ها گفتند چشم.
چند دقیقه بعد، صدای در بلند شد. شنگول و منگول دویدند که در را باز کنند اما حبه انگور گفت: نه بچه ها ، ما که هنوز نمی دانیم مامان بزی است یا نه.
برای همین رفت پشت در و پرسید: کیه کیه در می زند؟
یک صدای نرم و نازک گفت: منم منم مادرتون، بزک زنگوله پا.
حبه انگور گفت: اگر راست می گی، دستت را نشان بده.
یک مرتبه یک دست نرم و نازک و سفید از لای در اومد تو.
حبه انگور گفت: اگر راست می گی، برامون شعر بخون.
یک صدای نرم و نازک شروع کرد به شعر خواندن.
حبه انگور گفت: اگر راست می گی برامون چی خریدی؟
از زیر در، یک بسته پاستیل، یک کیت کت و یک بسته اسمارتیز اومد تو. بچه ها با خوشحالی در را باز کردند و دیدند مادرشون پشت در است. مامان بزی هم اونها را بغل کرد و بوسید و گفت: آفرین بچه های خوب که قبل از شناختن من در را باز نکردید.
بالا رفتیم دوغ بود، پایین آمدیم، ماست بود. قصه ما راست بود.
با خوشحالی بلند شدم. فکر کردم رعنا در جهانی بدون خشونت خوابیده، اما لای چشمانش را باز کرد و آرام پرسید: مامان، پس گرگه گرسنه ماند!
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

پرونده قتل هاي محفلي كرمان در ديوان عالي كشور

اعتماد ملي: با گذشت پنج ماه از اعلام آخرين راي قضات دادگاه كيفري كرمان در مورد پرونده مشهور به قتل هاي محفلي كرمان، پرونده در ديوان عالي كشور است و متهمان پرونده با قيد وثيقه آزاد هستند.
حسين ملايري پور، يكي او اولياي دم پرونده مشهور به قتل هاي محفلي كرمان به خبرنگار اعتماد ملي گفت: پنج ماه قبل آخرين حكم پرونده صادر شد. در اين حكم تنها در مورد معاونت در قتل دو تن از متهمان اظهار نظر شده بود. ازآن زمان تاكنون حكم در شعبه تشخيص هيات عمومي ديوان عالي كشور مانده است و همه متهمان جز يك نفر كه محكوم به اعدام است، با قرار وثيقه آزاد شده اند. به گفته وي متهمان رديف اول و دوم از كرمان نهاجرت كرده و به يكي از شهرهاي شمال شرقي كشور رفته اند.
عاملان قتل هاي محفلي کرمان که قتل هاي خود را از شهريورماه سال 81 آغاز کرده بودند ارديبهشت ماه سال 82 پس از به قتل رساندن يک زن و شوهر جوان که آخرين قربانيان اين باند بودند دستگير شدند.نخستين قرباني اين باند جوان 19ساله يي به نام مصيب افشاري بود که 13 شهريورماه سال 81 به قتل رسيد.
متهمان در اعترافات خود درباره اين جنايت گفتند؛ مصيب در ميدان امام خميني کرمان مواد مخدر مي فروخت. ما بعد از شناسايي او چندين بار به وي تذکر داديم تا دست از کارهايش بردارد اما او بي اعتنا بود تا اينکه به دستور حمزه (متهم رديف اول) يک روز او را به زور سوار ماشيني کرديم و به محله هفت باغ برديم و در آنجا حمزه ابتدا سنگي به سر مصيب کوبيد و او را داخل چاله يي استخرمانند انداخت، سپس هرکدام از ما سنگي به او کوبيديم اما مصيب نمي مرد تا اينکه حمزه گفت بهتر است او را زنده به گور کنيم. بعد چاله يي کنديم و پيکر نيمه جان مصيب را به داخل آن انداختيم و با شن و ماسه روي چاله را پوشانديم و به اين ترتيب مصيب را زنده به گور کرديم.
متهمان افزودند؛ قتل دوم را يک هفته بعد از قتل مصيب انجام داديم. ابتدا محسن کمالي را شناسايي کرديم. او فساد اخلاقي داشت، بنابراين يک روز که در حال خروج از خانه بود، او را گرفتيم و به هفت باغ برديم و در آنجا محسن را هم خفه کرديم و جسدش را همانجا دفن کرديم، سپس به دستور حمزه، موبايل و موتور محسن را برداشتيم تا از آنها براي کارمان استفاده کنيم.
قتل سوم را چند ماه بعد انجام داديم، مقتول زني به نام جميله بود که او هم خريد و فروش مواد مخدر مي کرد و فساد اخلاقي داشت. از آنجايي که اين زن ازدواج هم کرده بود، پس از ربودن وي او را خفه نکرديم بلکه چاله يي کنديم و با روش سنگسار او را به قتل رسانديم، بعد جسد اين زن را به بيابان هاي اطراف کرمان برديم و در آنجا انداختيم تا طعمه حيوانات شود.
متهمان در ادامه اعترافات گفتند؛ به ما گفته بودند که محمدرضا نژادملايري و شهره نيک پور دختر و پسر فاسدي هستند که با هم ارتباط نامشروع دارند و به همين خاطر آنها را هنگامي که سوار خودروي پژوي محمدرضا بودند شناسايي کرديم و بعد از اينکه جلويشان را در جاده گرفتيم آنها را به چاله پر از آب هفت باغ برديم و هر دو را در آنجا خفه کرديم. بعد اجسادشان را داخل پژو گذاشتيم و به بيابان برديم و پس از آنکه اجساد را به بيرون انداختيم ماشين پژو را به آتش کشيديم و موبايل محمدرضا را برداشتيم. ما نمي دانستيم شهره و محمدرضا زن و شوهر هستند و فکر مي کرديم با هم رابطه نامشروع دارند.
ماموران در ادامه تحقيقات خود از متهمان دريافتند حمزه سردسته اين باند، سرباز بوده و به اتفاق ساير اعضاي باند که عضو يک پايگاه مقاومت بوده اند خود را محق مي دانستند تا هر کسي را تصميم گرفتند به قتل برسانند.پس از به قتل رسيدن شهره و محمدرضا و کشف جسد سوخته آنان ماموران تلفن همراه محمدرضا را رديابي کردند و دريافتند گوشي دست محمد حمزه است. بنابراين محمد حمزه دستگير شد، اما او هيچ اعترافي نکرد تا اينکه ماموران از او خواستند نام 14 نفر از دوستانش را به ماموران ارائه دهد. پليس در بررسي هاي خود متوجه شد 5 نفر از دوستان حمزه به اضافه خودش فعاليت و رابطه نزديکي با هم دارند. بنابراين پليس حمزه را تحت بازجويي هاي فني - پليسي قرار داد و او به 5 فقره قتلي که انجام داده بود، اعتراف کرد و ماموران ساير اعضاي باند را هم دستگير کردند.
پس از پايان تحقيقات و ارسال پرونده به شعبه نهم دادگاه عمومي کرمان قاضي اميري تبار اعضاي باند را محاکمه و آنها را محکوم کرد. طبق راي دادگاه محمد حمزه سردسته باند به اتهام شرکت در چهار فقره قتل (مصيب افشاري، محسن کمالي، جميله اسماعيلي و شهره نيک پور) به قصاص و اعدام در ملاءعام و به خاطر 6 فقره آدم ربايي (مصيب افشاري، محسن کمالي، جميله اسماعيلي، شهره نيک پور و محمدرضا نژادملايري) به 15 سال حبس، به خاطر سرقت اموال آنها به تحمل سه سال حبس و 74 ضربه شلاق محکوم و علي متهم رديف دوم به اتهام مشارکت در چهار فقره قتل (شهره، جميله، محسن و محمدرضا) به 4 بار قصاص و مشارکت در ربودن آنها به 15 سال حبس و رابطه نامشروع به 99 ضربه شلاق محکوم شد.همچنين متهم رديف سوم به نام سليمان به اتهام مشارکت در سه فقره قتل (شهره، محمدرضا و محسن) به قصاص و اعدام در ملاءعام و 5 فقره آدم ربايي به 15 سال حبس، سرقت اموال مقتولان به سه سال حبس و 74 ضربه شلاق محکوم شد. متهم رديف چهارم به نام محمد نيز به اتهام دو فقره قتل به قصاص در ملاءعام، به جرم سرقت اموال مقتولان به سه سال حبس، 6 فقره آدم ربايي به 15 سال حبس و ارتباط با زنان فاسد به 99 ضربه شلاق محکوم شد. همچنين «محمد س.» متهم رديف پنجم به جرم مشارکت در يک فقره قتل به قصاص در ملاءعام، مشارکت در سه فقره آدم ربايي به 15 سال حبس و سرقت اموال مقتولان به سه سال حبس و متهم رديف ششم به نام چنگيز به خاطر مشارکت در يک فقره آدم ربايي به 15 سال حبس و مشارکت در يک فقره قتل به قصاص در ملاءعام و رابطه نامشروع با يک دختر جوان به 99 ضربه شلاق محکوم شد. اما اين حکم در ديوان عالي کشور نقض شد و قضات ديوان اعلام کردند چون متهمان با اعتقاد به مهدورالدم بودن اين قتل ها را انجام داده اند مجازات قصاص شامل آنها نخواهد شد.به اين ترتيب پرونده مجدداً به شعبه هم عرض فرستاده شد و دادگاه دوم متهمان رديف يک و دو را به قصاص محکوم کرد اما با توجه به اينکه خانواده دو تن از مقتولان اعلام رضايت کرده بودند ساير متهمان را تبرئه کرد. پرونده براي بار دوم به ديوان رفت اما باز هم حکم نقض و پرونده براي سومين بار به شعبه هم عرض فرستاده شد.
قاضي سوم رسيدگي کننده به پرونده مطابق نظر ديوان عالي کشور چون متهمان ادعا کرده بودند قربانيان را با اعتقاد به مهدورالدم بودن به قتل رسانده اند، آنها را تبرئه کرد. اين بار حکم مورد اعتراض اولياي دم قرار گرفت و پرونده مجدداً به ديوان عالي کشور ارسال شد اما ديوان عالي کشور اعتراض اولياي دم را نپذيرفت و حکم برائت قاتلان محفلي کرمان را تاييد کرد.در راي صادره شعبه 31 ديوان عالي کشور آمده است؛ محمد حمزه (سردسته باند)، «محمد س.»، «محمد ي.»، «چنگيز س.» و «س. ج.» از اتهام قتل عمدي تبرئه شده و اعتراض اولياي دم وارد نيست و راي صادره تاييد مي شود.همچنين بايد پرونده متهمان «محمد س.» و «چنگيز س.» درخصوص مجازات جنبه عمومي جرم در قتل هايي که اولياي دم رضايت داده اند مجدداً رسيدگي شود و در صورتي که اعتقاد مهدورالدم بودن در مورد مقتولاني که خانواده آنها رضايت داده اند از سوي دادگاه احراز نشود دادگاه بايد تصميم خود را اعلام کند. اكنون مدت پنج ماه است كه راي قاضي آزادور در هيات عمومي ديوان عالي كشور در انتظار بررسي است

نوشته شده توسط رویا کریمی مجد