۳۰ مرداد ۱۳۸۷

من حسودیم می شود

حسودیم می شود وفتی از در ساختمان محل کارم بیرون می روم و چشمم به مردم می افتد. مردمی که لبخند بر لب قدم می زندد، آبجو می خورند و از آثار تاریحی عکس می گیرند.
حسودیم می شود وقتی با دوستان غیر ایرانی گپ می زنم. آنها از کلاس های آواز بچه هایشان، آخرین قراردادهای مالی کشورشان و موفقیت تیمشان در پکن می گویند.
حسودیم می شود وقتی سرم را بلند می کنم و به آسمان نگاه می کنم. خورشید بدون گذشتن از هیچ فیلتر دودی بر شهر می تابد و من باید هر هفته لا اقل یک خبر از اعدام جوانان وطنم بنویسم. با زنی حرف بزنم که وقتی از رنج های شوهرش می گوید، بغض می کند، با مردی حرف بزنم که التماس کند حرف هایش را منتشر نکنیم چون نمی تواند بیش از این رنج بکشد. از مردمی بنویسم که نفرت چنان روحشان را پر کرده که شکایت می کنند، چون می خواهند مردی بمیرد و کسانی تلاش می کنند تا حیات را ادامه دهند.
من حسودیم می شود. به همه مردمانی که در این جهان با رنج کمتری زندگی می کنند
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۲۲ مرداد ۱۳۸۷

آیا می دانید؟

يا مي دانيد «لايحه حمايت از خانواده» _ لايحه پيشنهادي قوه قضاييه و هيات دولت _ قرار است به زودي در صحن علني مجلس طرح شود و تصويب آن عقب گردي بزرگ براي برقراري عدالت در خانواده هاي ايراني است؟
_ اگر اين لايحه تصويب شود، نه تنها برخي از حقوق اندک زنان در خانواده از دست مي رود، بلکه با تصويب آن مردان مي توانند بدون اجازه همسر اول شان زن دوم و سوم و چهارم بگيرند. تنها شرط ازدواج مجدد مردان در اين قانون داشتن تمکن مالي است و اين که به دادگاه تعهد دهند عدالت را بين همسران شان رعايت مي کنند. (ماده 23)
_ اگر اين لايحه تصويب شود، همچنان راه براي ازدواج موقت مردان متاهل بازگذاشته مي شود. يعني مردان مي توانند همچون گذشته چندين زن صيغه اي بگيرند و الزامي هم به ثبت ازدواج شان ندارند. ( تبصره ماده 22)
_ اگر اين لايحه تصويب شود، مجازات عدم ثبت ازدواج و طلاق سبک تر مي شود. در قانون مجازات فعلي ثبت نکردن ازدواج و طلاق براي مرد جرم محسوب مي شود و مجازاتش تا يک سال حبس تعزيري است. در صورتي که با توجه به اين لايحه، مردي که ازدواج و طلاق خود را ثبت نکند فقط بايد جريمه نقدي (از دو ميليون تا ده ميليون تومان) پرداخت کند.) ماده 44)
_ اگر اين لايحه تصويب شود، حضانتي که با هزار مکافات به مادر تعلق مي گيرد نيز ضمانت اجرايي محکمي نخواهد داشت. به عنوان مثال، اگر پدري حاضر نشود فرزندي را که حضانتش به عهده مادر است به او بدهد، بر اساس اين لايحه فقط به جريمه نقدي محکوم مي شود در حالي که در قوانين فعلي چنين پدري به حبس محکوم مي شود. (ماده 48)
_ اگر اين لايحه تصويب شود، زنان مانند گذشته، نه تنها حق طلاق ندارند بلکه روند گرفتن حکم طلاق طولاني تر نيز مي شود. (فصل دوم)
_ اگر اين لايحه تصويب شود، تنها حق مالي زنان در ازدواج نيز محدود خواهد شد. زناني که مهريه هايشان بالاتر از حد متعارف باشد بايد هنگام عقد بابت مهريه نگرفته شان ماليات بدهند. حد متعارف بودن مهريه را دولت تعيين مي کند.(ماده 25)
- اين لايحه همچنان فقط بر قضاوت مردان در دادگاه هاي خانواده اصرار دارد. در حالي است که همه ما مي دانيم رياست مردان بر دادگاه هاي خانواده و نبود قضات زن، چه تبعاتی را در پی داشته است.(ماده دو )
و در مجموع لايحه «حمايت از خانواده»، نسبت به موقعيت حقوقي برابر زن و مرد در خانواده ساکت مانده است. زنان طبق اين لايحه همچنان از داشتن حق طلاق، حق سرپرستي فرزندان، حق اشتغال، حق گرفتن گذرنامه و سفر به خارج کشور بدون اجازه همسر و... محروم هستند و هيچ ممنوعيتي براي ازدواج دختران در سنين پايين قائل نشده است.
به خاطر همين ايرادات است که بسياري از زنان و مردان برابر طلب ايراني از زمان طرح اين لايحه با شيوه ها و عناوين مختلف كه در توان داشته اند مخالفت خود را نسبت به لايحه فروپاشي خانواده ابراز كرده اند.
اما متاسفانه با وجود همه مخالفت هايي كه حتي از سوي برخي مراجع تقليد به اين لايحه شده است؛ چند هفته پيش اين لايحه در كميسيون حقوقي و قضايي مجلس تصويب شد و زمان زيادي طول نخواهد كشيد كه براي تصويب نهايي به صحن علني مجلس برده شود.

تصويب اين لايحه بر زندگي تک تک ما تاثيرگذار خواهد بود. همان طور که لغو قانون حمايت از خانواده مصوب 1353 پس از انقلاب زندگي ما زنان ايراني را با تلخي هاي فراواني رو به رو کرد، تصويب لايحه حمايت از خانواده کنوني اگر تغيير زيادي در شرايط قانوني ما نسبت به گذشته به وجود نياورد اما راه اصلاح و تغيير قوانين تبعيض آميز را سخت تر و ناممکن مي کند. مسئوليت اجتماعي تك تك ماست كه به هر شيوه اي كه موثر مي دانيم جلوي تصويب اين لايحه را بگيريم ، در غير اينصورت نسل آينده ما را نخواهد بخشيد.
هموطنان ايراني، اگر مي خواهيد مانع از تصويب اين لايحه شويد:
- با نمايندگان شهرتان در مجلس از طريق تلفن، فکس ، ايميل و يا ديدار حضوري ارتباط بگيريد و مخالفت خود را به عنوان يك شهروند با تصويب چنين لايحه اي بيان كنيد.
آدرس پستي مجلس شوراي اسلامي: تهران، ميدان بهارستان، کد پستي: 00...
شماره تلفن مجلس : 39931 -021
شماره تلفن نمايندگان كميسيون حقوقي و قضايي مجلس:
موسي قرباني 09121121608
علي شاهرخي 09123988104
محمد محمدي 09121489045
ذاکر سليماني 0914401569
فرهاد تجلي 09181347995
4 - براي ارسال اعتراض خود به مجلس مي توانيد از طريق فرستادن ايميل به آدرس ايميل مجلس اقدام کنيد:
ايميل مجلس : info@majlis.ir
5 - مي توانيد با بخش گفتگوي مردم در صفحات روزنامه ها تماس بگيريد و نظرات خود را براي رساندن به گوش مسئولان از طريق روزنامه ها اعلام کنيد
روزنامه اعتماد 22860266
روزنامه اعتماد ملي 88321775
روزنامه كارگزاران 88674290
روزنامه جام جم 22262142
صدا و سيما 22058008
روزنامه كيهان 33916546
روزنامه جمهوري اسلامي 77644417
روزنامه ايران 88769075
روزنامه رسالت 88901969
6_ با تهيه کپي از اين بروشور و توزيع آن بين دوستان و همسايگان و فاميل؛ آنها را در جريان اين خبر بگذاريد و از آنان هم بخواهيد با توزيع اين بروشور و اطلاع رساني در اين زمينه به جلب مخالفت زنان و مردان با اين لايحه، کمک کنند.


نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۱۸ مرداد ۱۳۸۷

ایران در المپیک

کسی می دونه چرا لباس نمایندگان ایران در المپیک پکن به رنگ پرچم عربستان سعودی است؟
اینجا همه جمع شده اند جلو تلویزیون وهر کسی حرفی می زند:
- حالا همه بیست بار ایران را نشان می د هند
- بابا، خیلی هم بد نبود، از سال های قبل که خوش تیپ تر بودیم
- وای، این لباس ها چی بود دخترها پوشیده بودند؟
- حتی بحرین هم دو تا زن بی حجاب داشت.
- این همه لباس خوشگل داریم، این هم لباس بود تن اینها کرده بودند؟
- واستید، الان آنگولا می یاد از ایران بهتر پوشیدن
و این هم یک خبر توپ:
علم الهدی: "متاسفم که یک زن جلودارمان در المپیک است"
وي با اشاره به برگزاري مراسم ويژه المپيك در چين اظهار داشت: متأسفانه در اين مراسم يكي از بانوان ورزشكار جلودار حركت گروه ورزشكاران بوده و اين مخالف اصول اسلام و نظام و شعارهاي دولت و ارزش‌هاي انقلاب است.
فارس: امام جمعه مشهد گفت: زمينه ظهور حضرت حجت (عج) با خواندن ترانه و شعر و ايجاد عشق مبهم در اذهان ايجاد نمي‌شود بلكه بايد با رفتار و كردار زمينه ظهور را فراهم كرد.


نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

من یک جهان سومی هستم

فرق داریم، هرچقدر هم که بخواهیم به روی خودمون نیاریم که جهان سومی هستیم، باز یک جایی این فرهنگ و علم طوری خودش را به رخمون می کشد که نمی تونیم ساکت بمانیم.
دیروز باید دندانم را می کشیدم. خودم را برای کلی درد کشیدن و زور زدن دکتر آماده کرده بودم. خاطره آخرین دندانی که 8 سال پیش در یکی از بهترین مطب های دندان پزشکی تهران کشیده بودم هنوز اذیتم می کرد. اما
طوری جلو اومد که من هر چه سعی کردم نتونستم سرنگ توی دستش را ببینم، یک دقیقه بعد هم لثه ام سر شده بود اما نه کج حرف می زدم و نه زبونم لخت شده بود. در عرض 20 ثانیه هم دندونم توی دستش بود. انگار نه انگار که این دکتر متوسط قامت و لاغر اندام، یک دندان سه ریشه محکم را از جا در آورده است. خودم را آماده کرده بودم که تا دوساعت یک تکه باند خونی را توی دهنم تحمل کنم اما قبل از این که فاکتور آماده شود، آن را هم از دهنم بیرون آورد و گفت: تمام شد.
پرسیدم: درد؟ خونریزی؟
گفت: هیچی، می تونی هر چی می خوای هم بخوری
راست می گفت. بیشتر روحم درد داشت تا دندانم.
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۱۶ مرداد ۱۳۸۷

سوال سخت

رفته بودیم متروپل، مثلا برای خرید اما، یک خانواده عرب داشتند کفش می خریدند. همه شان مانتو های بلند بر تن داشتند و شال ها را دور سرشان پیچیده بودند؛ همان حجاب سنتی زنان مسلمان را
رعنا ایستاده بود. تعجب کردم که چرا مثل همیشه فروشگاه را زیرو رو نمی کند. چند لحظه بعد، آرام پرسید: مامان، اینها کجا زندگی می کنند که این شکلی هستند؟
وا ماندم. باید چه می گفتم؟ باید چه بگویم وقتی بار دیگر به ایران سفر کند. وقتی خواهرم، مادرم، دوستانم، دوستانش را در این حجاب ببیند. چقدر توضیح دادن مذهب و قوانین برای یک دختر سه سال و نیمه سخت است
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۱۵ مرداد ۱۳۸۷

"اعدام دو عضو گروه ریگی اثبات نشده است"

دیگه حالم بد نیست. حالا عصبانی ام. جان ملت افتاده دست افرادی که مثل بچه ها رفتار می کنند. از اون طرف ریگی سر می بره؛ از این طرف، حکومت بچه ها را می بره بالای دار. بس کنید دیگه، تو را خدا بس کنید. تا کی ملت باید تاوان حماقت های شما را بدهد.
کم مانده که ریگی هم اطلاعیه بدهد که "اعدام دو عضو گروه ریگی اثبات نشده است"
اون وقت باز دو تا سرباز بیچاره را اعدام کند.

نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۱۴ مرداد ۱۳۸۷

از خدا بترسید

حالم بده، نه این که تا حالا خون ندیدم، نه این که تا حالا سر بریده ندیدم، اما دیدن اون عکس ها حالم را بد کرد. وقتی پدر زهرا، 7 ساله، سر دخترش را برید، هیچ کس آنجا نبود، مادرش خانه نبود، برادرش خواب بود. مرد دیوانه بود. این بار هم مرد دیوانه است، هیچ کس نمی تواند سلامت روانی گروه ریگی را تایید کند، اما ما، یک جمعیت 70 میلیونی، آنها، یک حکومت که سی سال است دارد حکومت می کند، یک دولت، که اعتبار خودش را از رای مردم گرفته، می دانیم که 16 سرباز دست آن گروه اسیرند، می دانیم که خانواده 16 سرباز چشم به راه آنها هستند، می دانیم که 16 جان انسانی، در خطر است.
و حالا، آقای وزارت کشور، مدام انکار کن، مدام بگو که « خبر به قتل رساندن سربازان ایرانی راتایید نمی کنیم» بعد بیا و با جسد هاشان تشیع جنازه میلیونی راه بینداز!!
نمی دانم، به خدایی که از او حرف می زنید اعتقاد دارید یا نه؟ نمی دانم چیزی به نام انسانیت در شما وجود دارد یا نه، اما، قضاوت کنید: کدام یک ظالم ترید؟ ریگی که سر دشمنانش را می برد؟ یا شما که جان هموطنانتان برایتان بی ارزش است؟
اگر از تاریخ نمی هراسید، اقلا از خدا بترسید


نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۱۱ مرداد ۱۳۸۷

خانه پدری ام کجاست؟

مهم نیست؟ چرا خیلی هم مهم است که من سه روز است در راه خانه، در اتوبوس، در مترو، سرکار، همه فکر و ذهنم مشغول است، مشغول گذشته، گشذته ای که آن قدر دور است که به سختی یادم می آید.
اول
همه چیز در یک لحظه شکل گرفت. اول صدا را شنیدم، بعد از پنجره حمام نگاه کردم. آقای صاحب خانه داشت چمن ها را ماشین می کرد. اقای جرج مردی درشت اندام، سفید رو و بسیار خوشرو است. تا ببیندم شروع می کند به حرف زدن و برایش مهم نیست چقدر از حرف هایش سر در می آورم. برای خودش مهندسی با کیا و بیا است. خانم هانا هم دکترای حقوق دارد. وضعشان خوب است، جز ویلایی که خودشان در ان زندگی می کنند در سه کشور دیگر 5 خانه دارند.
اما، آن لحظه، صورت آقای جرج پر بود از لذت، شاد بود، نه، نمی دانم آن تصویر را چطور بنویسم. صورت آقای جرج؛ چشمانش، اصلا تمام بدنش می درخشید. یک جور خاصی عاشقانه چمن ها را می زد. شعف داشت، شور داشت، چیزی بود که کمتر دیده بودم.
هانا و آندره آ روی تراس نشسته بودند و انگار آنها هم در این شعف سهیم بودند. اینجا خانه آنها بود.
خانه، خانه، همین بود، آن لحظه، آن دم، آن نفس برآمدنی که سه روز است من را به خود مشغول کرده ، درک همین حس بود:" اینجا خانه من است" حسی که هیچ وقت، با تاکید می گویم"هیچ وقت" آن را تجربه نکرده ام.
حالا ، بعد از سه روز فکر کردن، به این نتیجه رسیده ام که می خواهم خانه بخرم- مامان اگر بفهمد حتما خوشحال می شود_ این خریدن، نه به معنای نیاز به تملک، که نیاز به ساختن تاریخ است.
دوم
دیروز دختری دست مادرش را گرفته بود و با هم از پله های مترو پایین می رفتند، روی پله آخر، دختر که کمی هم از مادر بلندتر بود، خم شد و گونه مادر را بوسد. دلم غنج رفت. برای روزی که رعنا خم شود و من را بوسد. آن روز شاید با هم به ایران بر گردیم.و من، چه دارم که نشانش بدهم از سال ها، نه، دهه ها یی که در ایران زندگی کردم.
سوم
می گویند دو ساله بوده ام که از تبریز بیرون آمدیم. شهری که من در آنجا بدنیا وآمدم و دیگر هیچ وقت به آنجا برنگشتم. سوغات آنجا، گرد ترین صورت در تمام فامیل بود
آمدیم تهران و سه سال بعد به کرمانشاه رفتیم. تنها خاطره مانده از تهرانم، دست کشیدن روی نرده های تازه رنگ شده خنک خانه بود.تنها خاطره ای که توانستم بعدها تکرارش کنم. من تنها عضو خانواده بودم که 10 سال در خانه پدری در تنها زندگی کردم. خانه ای که فروخته شد و سال ها است جایش را آپارتمان های نقلی گرفته اند. آیا می توانم خانه ای را که مادرم تنها 2 سال در آن زندگی کرد خانه پدری بنامم؟
آن خانه خریده شد، برای آینده بچه ها !! و مادرم برای این که بتوانند قسط خانه را بپردازند حاضر شد به کرمانشاه کوچ کند. شهری که بعد از 6 سال زندگی، آن را ترک کردیم و دیگر هرگز به آن بازنگشتیم. نمی دانم جنگ با خاطرات کودکیم چه کرد؟ حتی با عوض شدن نام خیابان ها، نمی دانم کجای شهر زندگی کرده ام. نمی دانم به کدام مدرسه رفته ام. نمی دانم حالا انجا چه شکلی است. کودکی من، تا قبل از دوران راهنمایی در جنگ ویران شد.
به مشهد رفتیم، جایی که هیچ نشانی از جنگ به آن راه نیافت، همه خاطراتم هستند، دست نخورده، سرجایشان، می توانم اولین خانه سازمانی مان را رعنا نشان بدهم. خانه ای متعلق به شرکتی که پدرم در آن کار می کرد. می توانم مدرسه راهنمایی و دبیرستانم را به او نشان بدهم. اما هر دو بازسازی شده اند و دیگر برایم آشنا نیستند. می توانم خانه ای را که درآن دانشگاه قبول شدم نشان می دهم. اما همین باعث شد که من از آن خانه بروم. خانه ای با یک سال خاطره.
بعد آنها از آنجا رفتند. مادرم را می گویم. خانه ای که در ان مراسم عروسیم برگزار شد، بلد نیستم. سرجمع ده شب آنجا خوابیدم. و حالا، می خواهند خانه شان را بفروشند، چون آنجا را دوست ندارند. وقتی صاحبخانه، خانه اش را دوست نداشته باشد، من مهمان، چطور می توانم به آن دل ببندم.این هم خانه پدری
و بعد، می ماند حکایت چهار خانه ای که در ده سال عوض کردم. اولی در میدان فاطمی، 60 متری و دلگیر. دومی خیابان سنایی، 79 متری و خوش نقشه، با بهترین خاطرات، سومی، دوباره فاطمی، 92 متری و عاشقانه، با دنیایی از عشق و رعنا. سومی 130 متری در یوسف آباد، کمتر از یک سال در ان ساکن بودیم. و نمی دانم آیا برای رعنا بس است که خانه های ما را تماشا کند، بدون این که بتواند از پله هایش بالا برود، بدون این که بتواند ردی از خط خطی های کودکیش روی دیوارهایش پیدا کند، بدون این که بتواند بوی کهنگی را در آن استشمام کند. تاریخ، گذشته، هویت بو دارد. یک نفس عمیق می کشم. اینجا، همه چیز بوی نویی می دهد. و من نمی خواهم رعنا هم مثل من لذت استشمام بوی کهنگی را از دست بدهد. دلم می خواهد خانه ای داشته باشم، هرجا، کوچک یا بزرگ؟ مهم نیست. دور یا نزدیک، مهم نیست. اینجا یا آنجا مهم نیست. مهم این است که جایی باشد تا رعنا بر دیوارهایش دست بکشد و بوی کهنگی را استشمام کند. خانه ای که خانه پدری اش باشد،

نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۰۹ مرداد ۱۳۸۷

مناجات

دوستت دارم چون هیچ وقت تنهام نگذاشتی، دوستت دارم چون هیچ وقت سرم منت نگذاشتی، دوستت دارم چون همیشه اجازه دادی به شیوه خودم دوستت داشته باشم. دوستت دارم و آرزو میِ کنم که تو هم هنوز من را دوست داشته باشی و هیچ وقت رهایم نکنی.
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۰۳ مرداد ۱۳۸۷

باز هم جنگ

«وقتی تصمیم می گیریم جنگی راه بیندازیم، یادمان باشد، همیشه نسل یعدی هست که می اید و سوالاتی را مطرح می کند که باید پاسخ دهیم.»
ابراهیم حاتمی کیا، در برنامه شب شیشه ای


نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۲۸ تیر ۱۳۸۷

من را با این همه خاطره تنها نگذارید

کجا می روید بی انصاف ها، کجا می روید؟ حالا من بی شما چه کنم؟
اهای هامون، به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را ؟
من با این همه خاطره چکار کنم؟
حالا من ماندم و یک یوتیوپ وتیکه پاره های همه جوانی ام، همه کودکی ام. من و ماندم چهار صفحه پرینت از شهری که دوست می داشتم. من ماندم و دو تا صدا ازری را، من ماندم و تنهایی.
دلم خوش بود که هویتم، زندگی ام، جوانی ام، همه کسانی که دوستشان می داشتم، همه کتاب هایی را که می پرستیدمشان گذاشته ام تا برگردم. اما حالا، هنوز من نرفته ام، هنوز آبی که مادرم پشت سرم ریخته خشک نشده، شما ها کجا می روید؟ جایی که نه دست من، نه دست هیچ کس به شما ها نرسد؟
نادر ابراهیمی که مرد، غمم گرفت، پنهانش کردم. اما با این یکی چه کنم؟ آهای حمید هامون کجا رفتی؟
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۲۶ تیر ۱۳۸۷

مهاجرت کار سختی نیست؟


رعنا در کنار نیکلاس و لی هی
کی می گه آسونه؟ کی می گه زود راه می افتند؟ کی می گه سختی اش فقط دو ماه است؟
قبل از بیرون آمدن از ایران؛ همه می گفتند: اصلا نگران رعنا نباش، سختی اش فقط دو ماه است. اما
دو ماه مدت ها است که گذشته اما رعنا و در ک کارهاش و حرف هاش هنوز سخت است. هنوز ترجیح می دهد توی مهد کودک به جای فارسی انگلیسی حرف بزند، در عوض توی خانه تمام بازی هاش به انگلیسی است، توی کابوس هاش انگلیسی حرف می زند، من را مامی صدا می زند و جلیل را بابا.
و من در این معلق ماندن های خودم نمی دانم چطور باید شیرین فارسی حرف زدنش را حفظ کنم. هر روز با هم شعر ماشین مشتی ممدلی را می خوانیم، اما تا ولش می کنم دارد یک شعر انگلیسی را زمزمه می کند.
در عروسک بازی هاش، وامانده ام که چکار کنم؟ وقتی اسم عروسک هاش را می گذاریم انوشه و یسنا، بهانه می گیرد که پس چرا نمی آیند با هم"جامپینگ" بازی کنیم. وقتی می گذاریم لی هی و نیکلاس، شروع می کند به انگلیسی حرف زدن با آنها و من.
راستی، کی بود می گفت: مهاجرت کار سختی نیست؟
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۰۷ تیر ۱۳۸۷

کله پخ پخو

یادم نمی ره قیافه آن مرد را. بلوچ بود. کنار یک اتاق تمیز با کلی وسایل کهنه نشسته بود. نمی دانم چند سال قبل بود. 20 سال، 17 سال؟ گفت: آخه کله پخ پخو، دنبال چی هستی؟ کی راضی می شی؟
نمی دانم هنوز آن زیر زمین نمور ، نزدیک فرودگاه مشهد هست؟ هنوز آن مرد بلوچ، به گوشه اتاق نگاه می کند و نیم ساعت حرف می زند یا نه؟
اگر بود، می رفتم و بهش می گفتم: کله پخ پخو قول می ده آدم بشه. تو فقط بگو آیا باز هم اشتباه کرده؟
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۳۰ خرداد ۱۳۸۷

وقتی جهان به ما و رئیس جمهورمان می خندد

به خدا بده، زشته، بهمون می خندند. یعنی که چی امریکا می خواست من را بدزدد؟ یعنی که چی می خواستند با استفاده از من از ایران باجگیری کنند؟ مگر امریکا هم عدالمالک ریگی است که باج سبیل بخواهد؟چرا هیچ کس به این آقای محترم نمی گه که حتی اگر خبرنگار ها را هم از اجلاس بیرون کنی، باز هم کسی هست که حرف هات را بازگو کند. راستی چرا رئیس جمهور محترم اطلاع رسانی در مورد هاله نور و برنامه امریکا برای ربودنشان را فقط در قم اعلام می کنند؟
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۲۹ خرداد ۱۳۸۷

نصیحت پدرانه رئیس جمهور




جالب است، رئیس جمهور به جای این که بگویند : پسر جای تو سر کلاس است نه در معدن ! به پسرک می گوید: هیس، حرف هم نزن.




نوشته شده توسط رویا کریمی مجد


۲۴ خرداد ۱۳۸۷

تعرض به ساحت روحانیت

عجیب است، یعنی داره عجیب می شود. چرا همه یک مرتبه شروع کرده اند به تعرض به ساحت روحانیت؟
دو روز پیش عباس پالیزدار آن افشاگری ها را کرد. امروز هم محمد نوری زاد این نامه سرگشاده را نوشته. خداعاقبت همه ما را به خیر
بگرداند
این ها را هم بخوانید، جالب است
افشاگري،‎ ‎رپرتاژي براي آينده
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۲۲ خرداد ۱۳۸۷

۲۱ خرداد ۱۳۸۷

دستور توقف اجرای حکم اعدام شجاعی و فدایی صادر شد

خوشحالم، خیلی خوشحال. اما تا کی؟ تا کی باید بجنگیم تا زنده بمانیم؟ تا کی باید با کابوس مرگ صبحمان را شب کنیم؟ آیا امشب بهنود
آرام به خواب خواهد رفت یا هراس ماه آینده، خواب را از چشم او خواهد ربود؟
این هم متن خبر برای کسانی که فیلتر شکن ندارند

وکیل دو تن از افرادی که به دلیل قتل در سنین نوجوانی به اعدام محکوم شده بودند روز سه شنبه خبر از توقف اجرای احکام بهنود شجاعی و محمد فدایی داد.
محمد مصطفايی، وکيل بهنود زارع و سعيد جزی در گفت و گو با راديو فردا می گويد: «عصر روز سه شنبه به دفتر ریاست قوه قضاییه مراجعه کردم و با توجه به اقدامات قبلی که انجام داده بودیم با خبر شدم که آیت الله هاشمی شهرودی فرصتی یک ماهه را در اختیار دو تن از محکومان به اعدام زیر هجده سال قرار داده اند تا در این فرصت رضایت خانواده اولیای دم را جلب کنند.»
وی ادامه می دهد:«هر چند از توقف اجرای حکم اعدام خوشحالم اما نمی دانم بر سر روح و ذهن نوجوانانی که دو بار سايه سنگين مرگ را بر سر خود تحمل کرده اند چه خواهد آمد.»
مصطفایی تاکيد می کند: «هر چند قصاص مبتنی بر درخواست اوليای دم است اما در هر حال بايد با اذن ولی فقيه صورت گيرد و لغو حکم اعدام نيز در اختيارات ولی فقيه که در حال حاضر به رياست قوه قضاييه تفويض شده نيز می گنجد.»
مصطفایی در مورد سعید جزی می گوید:« تاريخ اعدام سعيد جزی روز پنجم تير ماه تعيين شده است و من هنوز نمی دانم چرا وی به انفرادی منتقل شده است.»
روز سه شنبه اين سه نوجوان برای انجام تشريفات اعدام به سلول های انفرادی در زندان اوين منتقل شدند و قرار بود که بامداد روز چهارشنبه، ۲۲ خرداد، در کنار هشت مجرم ديگر به دار آويخته شوند.
دستور توقف حکم اعدام اين ساعاتی پس از انتشار بيانيه کميسيون حقوق بشر سازمان ملل صادر شد. لوئيز آربور، مسئول اين کميسيون در بيانيه خود از ايران خواسته است تا مانع اجرای حکم اعدام چهار نوجوان زير ۱۸ سال شود.
در اين بيانيه نام محمد فدايی، سعيد جزی، بهنود شجاعی و بهنام زارع ذکر شده است.
بهنود شجاعی، سعيد جزی، محمد فدايی و بهنام زارع که ۲۰ ساله هستند در سن ۱۶-۱۷ سالگی در حين دعوا مرتکب قتل شده اند.
«قوه قضائيه ايران اين نوع قتل را «قتل عمد» می داند، و نه غير عمد، و برای آنها حکم اعدام صادر کرده است.
ايران در سال ۱۳۷۲ به عضويت کنوانسيون حقوق کودکان در آمده است که بر مبنای اين تعهد بين المللی، صدور حکم اعدام برای جرايم دوران کودکی ممنوع است.
محمد مصطفايی، می گويد:« در ماده ۳۷ کنوانسيون حقوق کودک صراحتا مقرر شده که مجازات اعدام يا حبس ابد نبايد در مورد متهمان زير ۱۸ سال اعمال شود.»
به گفته اين وکيل دادگستری، «برخی از حقوقدانان و قضات اعلام می کنند که اين کنوانسيون به صورت مشروط به تصويب نمايندگان مجلس رسيده است. شرط اعمال شده نيز اين است که مفاد کنوانسيون نبايد خلاف مبانی شرع و اسلام باشد.»
مصطفايی در رد اين نظريه می گويد:«در نظريه شماره ۵۷۶۰ مورخ ۱۴ آذر شورای نگهبان، مواد مغاير کنوانسيون با شرع صراحتا و به تفکيک اعلام شده و در مورد ماده ۳۷ که مربوط به اعدام متهمان زير ۱۸ سال است سکوت اختيار کرده است. بدين معنی، شورای نگهبان اين ماده را خلاف موازين شرعی ندانسته است.»
وی با اشاره به ماده نه قانون مدنی که براساس آن عهود و قراردادهای بين المللی که طبق قانون اساسی به تصويب مجلس برسد در حکم قانون است، معتقد است: اين کنوانسيون هم در حکم قانون بوده و قضات بايد آن را اعمال می کردند.
وی تاکيد می کند:« بدين ترتيب احکام اعدام صادر شده برای نوجوانان زير ۱۸ سال قابليت اجرا ندارد و اگر اجرا شود به منزله يک اعدام خودسرانه توسط مرجع قضايی است.»
سازمان عفو بين الملل در آخرين گزارش خود اعلام کرده است که طی سال گذشته در ايران حداقل ۲۴ نفر در هر هفته اعدام و بيش از ۶۴ نفر محکوم به مرگ شده اند، و ايران با ۳۱۷ اعدام در اين سال، رتبه دوم را در اين زمينه دارد.
اين در حالی است که بنا به گزارش عفو بين الملل، تعداد اعدام ها در ايران، در سال پيش از آن ۱۷۷ نفر بوده که در سال ۲۰۰۷ به ۳۱۷ نفر، افزايش يافته است.
سياست اعدام در جمهوری اسلامی همواره مورد انتقاد گروه های حقوق بشری در جهان بوده است.
در سپتامبر سال ۲۰۰۷، مجمع عمومی سازمان ملل با اکثريت آراء قطعنامه ای را تصويب کرد که بر اساس آن مجازات اعدام بايد برچيده شود، اما بسياری از کشورها نظير ايران، آن را اجرا نکرده اند.
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۲۰ خرداد ۱۳۸۷

آیا در ایران دختران ختنه می شوند؟

خبر خوشایند بود. بلاخره دارد می رود تا کمی وضعیت زنان در جهان اسلام از پرداه پوشی خارج شود. اما آیا در ایران هم دختران ختنه می شوند؟ شنیده بودم که گویا در جنوب و غرب کشور هنوز مواردی وجود دارد. کسی از این ماجرا خبر نسبتا دقیق دارد؟
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۱۷ خرداد ۱۳۸۷

بگذار آنچه از دست رفتنی‌ست از دست برود

آرام گریه کردم. طوری که هیچ کس نفهمد. هدفون توی گوشم بود و عینک روی چشمهایم. این ترانه را گوش دادم و گریه کردم. نمی دانم برای چه، برای که؟
شاید برای تمام خاطرات دور و نزدیک
شاید برای تمام سال هایی که با نادر ابراهیمی، کتاب های نادر ابراهیمی زندگی کردم
شاید برای تمام روزهایی که "بار دیگر شهری که دوست می داشتم "را زیر لب زمزمه می کردم
شاید برای همه چیز
شاید برای خون دل هایی که خورده ایم
شاید برای رنج دورانی که برده ایم
شاید برای تمام تحقیری که می شویم
شاید برای مردی که دارد دودمان ما را، مملکت را و ایران را به باد می دهد
شاید برای خودم
شاید برای دلم که انگار جایی جا مانده است
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد