۰۹ اردیبهشت ۱۳۸۶
روسپیگری مردانه
۰۶ اردیبهشت ۱۳۸۶
کله شق
رجانيوز گزارش داد که حمايت برخي عناصر اصلاح طلب از بدحجابي و موضع گيري آنان در برابر مبارزه قانوني نيروي انتظامي با بدحجابي سبب جسارت برخي افراد لمپن در تعرض به حريم امنيت اجتماعي شده است. عصر دوشنبه چند تن از جوانان شرور منطقه پونک با اجتماع در مجتمع تجاري ... در ميدان پونک به نوع خاصي از اعتراض دست زدند. گفته مي شود زماني که يک پسر جوان در اعتراض به مقابله نيروي انتظامي با مظاهر برهم زننده امنيت دولتي جامعه، شلوار خود را درآورده و با شورت اقدام به قدم زدن در داخل مجتمع کرد، چند شرور ديگر وي را تشويق کردند که لحظاتي بعد با درخواست افراد محل و حضور نيروي انتظامي جلب شدند. گفتني است مجتمع تجاري... يکي از مراکز نمايش انواع مد لباس و مو توسط جواناني است که به خصوص شب هنگام اين محل را پاتوق خود قرار داده اند. نيروي انتظامي تهران بزرگ طي چند روز گذشته به منظور مقابله با مفاسد اجتماعي در اين محل دست به عمليات پاکسازي زدند.
باورم نمی شه، بیشتر شبیه یک شایعه است. یعنی بچه های ما این قدر کله شق شدند؟
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد
۰۵ اردیبهشت ۱۳۸۶
حس ششم
۰۳ اردیبهشت ۱۳۸۶
بدون شرح
۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۶
بدحجابی مردانه
۰۱ اردیبهشت ۱۳۸۶
مقاومت
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد
۳۱ فروردین ۱۳۸۶
به آفتاب سلام دوباره خواهم داد
۱۹ فروردین ۱۳۸۶
خط هاي سفيد مقطع
خط ها انگار از بطن اتومبيل ميگذشتند،سمج و بي تغيير. با من ميپيچيدند و رهايم نميكردند، اتومبيل سبز يشمي را هم. انگار موجوداتي خيالي و وهم انگيز كه همديگر را دنبال ميكردند و من را و به دنبال پاهايي ميگشتند ظريف، تا از ميانشان بگذرند، تا خود را در آن حل كنند، تا مگر امتداد يابند. خط هاي مقطع بيپايان. و پاهاي نازك اتومبيل من ميگريخت از آنها، از رويشان، از كنارشان و پناه ميجست، شايد اتوباني بي خط، بي انتها. پر از خطوط ممتد. آنها به پاهاي سبز يشمي ميچسبيدند و آن ها جيغ ميكشيدند و فرار ميكردند و باز در دام بودند پاهاي سبز يشمي اتومبيل من.
۱۸ فروردین ۱۳۸۶
امروز، شنبه
البته بگويم اين اقاي تورنگ جزء معدود برادران من هستند. در اين زمانه كمند مرداني كه بتوان برادرناميدشان.
******
ترسيدم، هول برم داشت. داشتيم مثل هميشه براي هم دلبري ميكرديم:
عزيز مامان كيه؟
رعنا
نفس مامان كيه؟
رعما
چيگر مامان كيه؟
رعنا
عشق مامان كيه؟
كباباش( كتاباش)
*******
اين در هم دارد حكايتي ميشود. بار اول كه از آن رد شدم، مبهوت حياط سبز شدم و از آن گذشتم. اما امروز، براي دومين بار صدايي از آن سو پرسيد بله؟ و من گفتم صبح به خير و در باز شد، اما نشد. با تمام انرژي صبح شنبه آن را فشار دادم اما در فقط كمي باز شد. به اندازه اي كه بگذرم، نه با راحتي، نه با سرعت. بايد گام هايم را ميشمردم و ارام ميرفتم. آرام تا حياط سبز را ببينم، آرام تا فكر كنم، كجا ميروم، چرا ميروم. انگار در جان داشت، صاحب خانه او بود، نه آن كه بي درنگ در را گشوده بود. از در ميگذشتم و فكر ميكردم نبايد براي اين خانه بسته بزرگ هديه آورد، از در رد نميشود، بايد كوچك باشد و بزرگ، براي عبور از اين در بايد رياضت كشيد، كمي چاق تر باشي اذن دخول نميدهد، براي عبور از اين در بايد آرام باشي، صبور باشي، اين در يا تندي، سرعت و فشار كنار نميآيد، سماجت كني، ميكوبد توي دهانت تا آرام شوي.
موقع بيرون آمدن، آرام در را باز كردم، آن را كشيدمف كمي همراهيم كرد و بعد ايستد، آن قدر تنگ كه مبادا جز كيفي كه بر دوش داشتم، چيز ديگري را از آن عبور دهم. از در رد شم. رهايش كردم آرام و با طمانينه بسته شد. من ماندم و پشت سرم دري سبز كه جان داشت و صداي بدرودش را شنيدم. كمي زنگ داشت صدايش، كهن سال بود انگار، مهربان بود. جان داشت انگار.
شاملو را زمزمه كردم و گذشتم:
بايد استاد و فرود آمد
در آستان دري كه كوبه ندارد
اگر به گاه آمده باشي دربان در انتظار توست
و اگر بيگاه....
۱۴ فروردین ۱۳۸۶
دنياي ما؛ دنياي آنها
با خود چه كرده ايم؟ يكي آن سوي دنيا بهشتي ميسازد كه انديشمندان را به بررسي تاريخي روسپيگري وا ميدارد و ما فيلمي را ميخريم كه تهوع آور است و البته خوب ميفروشد. با خود چه كرده ايم ما؟
*******
از صبح روز سيزده شروع شده بود. داستان هاي دروغ سيزده يكي بعد از ديگري ميرسيد: گوگوش برگشته ايران، ابراهيم نبوي ايران است، امريكا با دو جنگنده به ايران حمله كرده و ده ها داستان ديگر. ديروز گذشت و خوب، قصه ها هم فراموش شد. صبح با عجله به سر قراري ميرفتم كه موبايلم زنگ زد و دوستي احوال پرسيد . گفت: وبلاگت فيلتر شد؟ من حيران كه: نه. تا ديشب درست كار ميكرد. آدرس را با من چك كرد و گفت: خوب، اين آدرس فيلتر شده و من كلي خوشحال شدم كه: بابا ما هم رفتيم جزء آدم حسابي ها و ديده شديم و كشف شديم و كلي از اين جور مسخره بازي ها.
آخه برادر، شما هم؟ مگر من طفلك چه كرده بودم كه احساسات من را به بازي گرفتيد و من را در توهم سياسي بودن و مهم بودن فرو برديد. آقا به خدا اين جور شوخي ها آخر و عاقبت ندارد. تا قبر آ آ آ
۱۱ فروردین ۱۳۸۶
كجا ايستاده ايم
۰۷ فروردین ۱۳۸۶
جلسه يا مجله

وروجك در حال شيطوني در پارك لاله ساعت 11 شب
*****
سال غريبي است اين سال 86. پس از سال ها تلخي و سياهي حالا يكي پيدا شده و از من ميخواد كه اميد را ببينم و شوق را بنويسم. ميخواهد كه دعوت را رمز گشايي كنم و رازهاي آن را برايش بگويم. دعوت از فرشتگان خدا بر روي زمين، دعوت از موجوداتي زيبا كه حتي اگر ساعت ها نگاهشان كني، هنوز تشنه اي براي ديدنشان و هر قدر كه لمسشان كني، هنوز دستانت تشنه اند.
سال 86 سال غريبي است.
۰۵ فروردین ۱۳۸۶
آخرين روز تعطيلات
مردم تا وقتي كه خودش بالا آورد، شامش را، شيري را كه به زور بهش داده بودم و البته انگار متوكلوپراميد را.
دكتر گونه اش را نوازش كرد و رعنا ناليد: تو رو خدا. من محكم به خودم فشردمش و دكتر گفت: خطر گذشت. اگر حالت هاي عصبي، تيك صورت يا شلي گردن داشت سريع برسونيدش.
موقع بيرون آمدن از بيمارستان پسري را ديدم كه دختر بي حالي را روي كولش سوار ميكرد تا زودتر به اورژانس برسوندش. رعنا را محكم تر بغل كردم.
مگر رعنا تا كي توي بغل من جا ميشود؟
۰۲ فروردین ۱۳۸۶
وقتي فرشته ها گريه ميكنند
سال نو مبارك

۲۴ اسفند ۱۳۸۵
برنامه ریزی برای تولد فرزند جدید
در زير به چند نكتة كلي كه لازم است زنانِ باردار به آنها توجه داشته باشند اشاره مي شود.
از قرار گرفتن در معرض مواد سمي نظير پاك كننده هاي شيميايي، سرب، جيوه، حشره كشها و رنگها بپرهيزيد. همچنين، بهتر است زنان باردار از استنشاق بخار رنگ خودداري كنند.
به محض اطلاع از بارداري خود، براي دريافت مراقبتهاي دوران بارداري به ماما و متخصص زنان مراجعه كنيد. بايد در تمام اين دوران زير نظر باشيد تا در صورت لزوم، اقدامات لازم براي حفظ سلامت شما و جنين انجام شود. در مورد برنامه هاي پس از تولد كودك با متخصص مشورت كنيد.
تحقيقات علمي نشان داده است كه سيگار كشيدن مادر باعث كم وزني نوزاد مي شود. از جمله آثار سوء احتمالي مصرف سيگار، نازايي، سقط، حاملگي خارج رحمي و مرگ و مير نوزادان است. نتايج مطالعات اخير نشان مي دهد كه سيگار كشيدن ممكن است باعث بروز ناتوانيهاي يادگيري در كودك شود. اگر سيگار مي كشيد، بهتر است هرچه زودتر آن را ترك كنيد. استشمام دود سيگار نيز ممكن است به رشد جنين صدمه وارد كند. از ديگران بخواهيد كه از سيگار كشيدن در اطراف شما خودداري كنند، حداقل تا زماني كه نوزادتان به دنيا بيايد.
تا ميتوانيد آب بياشاميد. مصرف زياد مايعات در طول بارداري به بدن شما در تحمل افزايش حجم خونِ در گردش كمك مي كند. حداقل روزي 6 تا 8 ليوان آب، آبميوه يا شير بنوشيد. يكي از نشانه هاي مصرف كافي مايعات، رنگ ادرار است. ادرار زن باردار بايد بيرنگ يا به رنگ زرد بسيار كمرنگ باشد.
اگر از رژيم غذايي درستي پيروي كنيد، مواد غذايي مورد نياز بدن خود و جنين را تأمين خواهيد كرد. وعده هاي غذايي زن باردار بايد شامل هر پنج گروه مادة غذايي اصلي باشد. رژيم غذايي روزانة شما بايد شامل 6 تا 11 سهم حبوبات، 3 تا 5 سهم سبزي، 2 تا 4 سهم ميوه، 4 تا 6 سهم شير و لبنيات، و 3 تا 4 سهم مواد پروتئيني باشد. بهترين رژيم غذايي داراي ميزان چربي پايين و ميزان فيبر بالاست.
در دوران بارداري، روزانه حداقل 400 ميكروگرم اسيد فوليك مصرف كنيد. بهتر است مصرف اين ميزان از دوران قبل از بارداري آغاز شود. به اين ترتيب، احتمال ايجاد نقص دستگاه عصبي در جنين كاهش مي يابد. براي تمام زناني كه در سن باروري هستند و احتمال باردار شدن در آنها وجود دارد، مصرف روزانه يك عدد قرص اسيد فوليك توصيه مي شود. آب پرتقال، انواع سبزي، بادام زميني، كلم بروكلي، و نخود و لوبيا منابع طبيعي تأمين اين ماده هستند و مصرف آنها ضروري است.
مشاورة ژنتيكي براي همة زنان لازم است. ناهنجاريهاي مادرزادي و بيماريهاي ژنتيكي بايد به تمام خانواده ها معرفي شود تا در صورت وجود سابقة هركدام از اين بيماريها در خانواده، به پزشك متخصص مراجعه كنند.
شستن دستها در طي روز بسيار اهميت دارد، بخصوص بعد از دست زدن به گوشت خام يا استفاده از توالت. شست و شوي دستها شيوه اي ساده و كارآمد براي جلوگيري از انتشار ويروسها و باكتريهاست.
در دوران بارداري، به توصية پزشك خود و به منظور كاهش احتمال ابتلا به كمخوني فقر آهن، حداقل از 30 ميليگرم آهن در روز استفاده كنيد. به تمام زنان در سنين باروري توصيه مي شود كه رژيم غذايي غني از آهن داشته باشند.
نسبت به وضعيت خود هوشيار باشيد. اگر دچار علائمي نظير درد، انقباضات شديد رحمي به فاصلة هر 20 دقيقه، خونريزي از واژن، آبريزش از واژن، سرگيجه، غش، تنگي نفس، تپش قلب، تهوع و استفراغ مداوم، سختي راه رفتن، ورم مفاصل و كاهش حركت جنين شديد، حتماً پزشك خود را در جريان بگذاريد.
استفاده از الكل و كافئين در دوران بارداري مضر است. «سندروم مرگ الكل» عارضه اي است كه نشانه هاي آن تأخير رشد جنين در رحم، نقص ساختماني اجزاي صورت و دستگاه عصبي مركزي در جنين است. مصرف قهوه، شكلات و چاي نيز كه حاوي كافئين هستند بايد محدود شود.
مادرانِ دچار بيماريهاي مزمن نظير ديابت، صرع و پرفشاري خون بايد زير نظر پزشك باشند. اگر دارويي مصرف مي كنيد، با پزشك خود مشورت كنيد و مطمئن شويد كه اثر سوئي بر سلامت جنين ندارد. داروهاي گياهي و انواع ويتامينها نيز از اين قاعده مستثني نيستند.
هر سؤالي كه در ذهن داريد از پزشك بپرسيد. هيچ سؤالي وجود ندارد كه ارزش پرسيدن نداشته باشد.
داروهاي سرماخوردگي يا داروهاي ضد سرفه، حاوي الكل يا موادي هستند كه براي زنان باردار مضرند. در صورت مصرف هركدام از اين داروها، پزشك متخصص را در جريان بگذاريد.
ورزش در دوران بارداري خستگي و احساس كسالت را برطرف مي كند؛ در نتيجه، مادر و كودك احساس بهتري خواهند داشت. ورزش همچنين دوران نقاهت پس از زايمان را كوتاه مي كند. با انجام حركات ورزشي ملايم در دوران بارداري، عضلات پشت و شكم خود را قوي سازيد. يوگا، پياده روي، شنا و دوچرخه سواري روي دستگاه ثابت از جمله ورزشهاي مناسب براي زن باردارند. بهتر است پيش از شروع هر نوع ورزشي در دوران بارداري، با پزشك خود مشورت كنيد.
مشكلات گوارشي و تهوع صبحگاهي در دوران بارداري بسيار شايع است. غذاهاي محبوب شما ممكن است در دوران بارداريتان تهوع آور شوند. خوردن 5 تا 6 وعدة غذايي مختصر در روز به جاي 3 وعدة غذايي مفصل، به كاهش مشكلات گوارشي كمك مي كند.
رعايت نكات بسيار ظريفي مي تواند محيط خانه را به مكاني مناسب براي رشد جنين تبديل كند، مثل حفظ آرامش روحي مادر يا گوش دادن مادر به موسيقي ملايم.
استفاده از سونا و حمام بخار در دوران بارداري ممنوع است.
توكسوپلاسموز نوعي عفونت انگلي است كه براي جنين مشكل ساز است. در دوران بارداري، از خوردن گوشت خام و دست زدن به مدفوع گربه جداً خودداري كنيد. براي كارهاي باغباني نيز حتماً از دستكش استفاده كنيد.
در طي بارداري، اندازة رحم به تدريج افزايش مي يابد. همچنين فعاليت كليه ها بيشتر مي شود. در نتيجه، ميزان ادرار و تعداد دفعات دفع ادرار افزايش مي يابد. ممكن است زن باردار با سرفه، عطسه يا خنديدن دچار دفع ادرار شود. علت اين امر، بزرگ شدن رحم و افزايش فشار بر مثانه است. زيرا مثانه در ماههاي اولية بارداري در ناحية جلو و زير رحم قرار گرفته است. اگر دچار احساس سوزش هنگام دفع ادرار يا افزايش ناگهاني تعداد دفعات دفع يا تيره رنگ شدن ادرار شديد، فوراً پزشك را در جريان اين تغييرات قرار دهيد.
تكميل برنامة واكسيناسيونِ پيش از بارداري در حفظ سلامت مادر و جنين نقش مؤثري دارد. بنابراين، واكسيناسيون پيش از بارداري را جدي بگيريد.
افزايش يا كاهش زياد وزن در دوران بارداري ممكن است خطرناك باشد. به ياد داشته باشيد كه بارداري زمان مناسبي براي شروع رژيم لاغري نيست. افزايش وزن در اين دوران به دليل وزن گيري جنين است. وعده هاي غذايي خود را كم نكنيد. هم شما و هم جنين به كالري بيشتري نياز داريد. اگر رژيم خاصي را پيش از بارداري شروع كرده ايد، براي ادامة آن با پزشك خود مشورت كنيد.
از قرار گرفتن در معرض اشعة ايكس بپرهيزيد. اگر براي درمانهاي دندانپزشكي يا ارتوپدي مجبور به گرفتن عكس راديولوژي شديد، حتماً پزشك را از بارداريتان مطلع سازيد.
نحوة برخورد شما با موضوع بارداريتان بسيار اهميت دارد. با فراهم ساختن محيط سالم در دوران بارداري، به كودك آيندة خود ثابت كنيد كه برايتان ارزشمند است و دوستش داريد.
به اندازة كافي بخوابيد. سعي كنيد بيشتر روي پهلو قرار بگيريد، بخصوص پهلوي چپ. دراز كشيدن روي پهلوي چپ موجب بهتر شدن گردش خون جنين و كاهش ورم شما مي شود
۲۳ اسفند ۱۳۸۵
بهانه های کوچک خوشبختی
۱۲ اسفند ۱۳۸۵
چقدر دیر
۰۷ اسفند ۱۳۸۵
لبخند
*****
امروز یک مطلب جالب دیدم در مورد درست کردن کتاب های روزانه برای تعریف کردن قصه شب. می توانیم نشانه هایی از فعالیت روزانه کودک را جمع آوری کرده و توی یک دفترچه بچسبانیم و شب قصه همان ماجرا را برایش روایت کنیم. شاید نگه داری این کتابچه ها سخت باشد، اما نصور کنید رعنا در 22 سالگی برگ هایی را که در دو سالگی جمع کرده، ببیند. حتما براش جذاب است.
****
دارم به این خانم مونتسوری علاقه مند می شم. شیوه جالبی برای تربیت بچه ها دارد. جالب است که خودش هم اسباب بازی طراحی کرده است.
****
رعنا و کرم خاکی
اولین بار که رعنا با کرم آشنا شد، ظهر یک روز گرم بود. رعنا در کالسکه نشسته بود و داشتیم می رفتیم که من چشمم به یک کرم خاکی پشمالو قهوه ای رنگ افتاد. آن را به رعنا نشان دادم و گفتم که این یک کرم است که روی زمین می خزد و با حرکت انگشتم مدل حرکت او را تقلید کردم. اولش لرزید. یعنی چندشش شد. بعد با علاقه نگاهش کرد. حرکتش را دنبال کرد. کرم از ما دور می شد و به طرف خیابان رفت. فاصله اش که به حدود یک متر رسید، یک اتومبیل با نشانه گیری دقیق از روش رد شد. سریع را افتادم تا رعنا با تصویر کرم له شده روبرو نشه.
شاید یک ماه بعد نصفه شب از خواب پرید، گریه می کرد: مورچه ها مردن، کرم مرد.
کی می گه بچه ها حافظه بلند مدت ندارند؟
۰۱ اسفند ۱۳۸۵
هبوط
۱۹ بهمن ۱۳۸۵
آقا، آقا
۱۷ بهمن ۱۳۸۵
اصلاح قانون روسپی گری در آلمان
گزارشی که دولت فدرال روز چهارشنبه توسط وزیر امور خانواده، خانم اورزولا فون، در لین در مورد تاثیرات قانونی که دولت قبلی آلمان در سال 2002 به تصویب رسانده بود ارائه کرد، به نحو نابود کننده ای بخش هایی از قانون قبل را لغو می کند.
فون در لین گزارش 80 صفحه ای خود را این گونه خلاصه کرد که در بهترین شرائط این قانون فقط تا حدودی به اهداف خود دست می یابد.
تجربه 5 ساله نشان داده است که از سویی قانون گذار در این زمینه شکست خورده است و از سوی دیگر مقاومت های اجتماعی مانع شده اند که این قانون به طور کلی به اجرا در آید.
هدف دولت ائتلافی سرخ - سبزها این بوده است که شرائط حقوقی و اجتماعی روسپی ها را به صورتی با ثبات اصلاح کند.
دراین قانون آمده است: «خدمات سکسی نباید بیش از این به عنوان امری مغایر با عرف طبقه بندی شود. هم چنین روسپی ها به لحاظ قانونی از این امکان برخوردارند که در مورد پرداختشان شکایت کنند».
ائتلاف سرخ - سبزها تصور کرده بود که روسپی ها در آینده به عنوان یک کارمند کار می کنند و کارت مالیات بر درآمد و بیمه اجتماعی خواهند داشت.
اما در واقع پس از گذشت 5 سال از اجراء این قانون اکنون شاهدیم که تنها 1 درصد از زنان روسپی قرارداد کار دارند. با وجود این 87 درصد از آن ها بیمه شده خدمات درمانی هستند، گرچه یک سوم از آن ها به عنوان عضوی از یک خانواده بیمه شده اند و نه تحت عنوان شغلی خود.
آن ها هم چنین از حق شکایت خود تقریبا هیچ استفاده نکرده اند.
این قانون نواقص دیگری هم دارد. اگر مراجعه کننده ای نخواست پول بدهد باید به جز راه طولانی قانون،روش های موثر تردیگری هم وجود داشته باشد تا زنان روسپی پول خود را دریافت کنند.
مسئله دیگر در مورد مالیات روسپی گری است. تنها تعداد کمی از این زنان روسپی علاقمندند که وزارت دارایی در درآمدشان سهیم شود. علاوه بر آن اکثر این زنان ترجیح می دهند که ناشناس باقی بمانند. قانون هم در این مورد بر آنان سخت گیری نکرده است چون تا به امروز وزارت دارایی حکومت فدرال قوانین سررسید پرداخت مالیات را برای روسپی ها به اجراء نگذاشته است. در مورد این که آیا اضافه پرداخت مالیات های معوقه در طول 10 سال گذشته هم باید محاسبه شود یا خیر مقامات مربوطه وزارت باید تصمیم بگیرند.
اما در عمل قانون مالیات شامل حال بسیاری از زنان روسپی نمی شود. در آلمان حدود 400000 زن روسپی وجود دارد و حدس زده می شود که روزانه 1/2 میلیون مرد به آن ها مراجعه می کنند. 60 درصد از زنان روسپی آلمان از خارج به این کشور می آیند. به عبارت دیگر بیش از نیمی از روسپی ها به طور غیر قانونی در این کشور زندگی می کنند و بنا بر این مشمول قانون مالیات نمی شوند. این گروه را می توان با یک برنامه گسترده ویزای کار، مانند ویزای کارگران لهستانی بخش کشاورزی، برای حضور قانونی در آلمان یاری کرد اگرچه از سال 2002 تا به حال اکثریت سیاستمداران بر این امر اتفاق نظر پیدا نکرده اند.
با این همه وزیر امور خانواده آلمان این نکته را مثبت ارزیابی کرد که قانون موجود از پای بست ویران نیست: "قانون روسپی گری موجود مانع تعقیب جزایی تجارت انسان، روسپی گری اجباری، روسپی گری دختران نابالغ واعمال خشونت علیه روسپی گری نمی شود."
قانون جدید اما یک اصلاح روشن و قطعی در بر دارد. حمایت مالی روسپی گری و بهره برداری از آن دیگر به عنوان یک عمل قانونا قابل مجازات در نظر گرفته نشده است. بنابراین صاحبان خانه های فحشا می توانند بدون این که خود را در معرض جریمه قرار داده باشند، دستمال ،کاندوم و وان آب در اختیار افراد قرار دهند.
هم چنین در قانون جدید شرایط کار در مکان های مختلف بهتر شده است.
به نظر یکی از اعضای حزب سبزها این تنها تقصیر وجود موانع عملی نیست که این قانون تا به حال اثرات کمی از خود به جای گذاشته است. او بیشتر از این گله دارد که فشار سیاسی کافی بر مقامات ایالات مختلف وارد نشده است تا این قانون را به اجرا بگذارند. بیش از همه ایالت بایرن در برابر این قانون مقاومت کرده است. در آن جا روسپی گری به عنوان امری خلاف عرف در نظر گرفته می شود. به همین دلیل تا به حال گواهی شغلی برای صاحبان خانه های فحشا در این ایالت صادر نشده است.
هم چنین در حالی که اغلب روسپی گری های غیر قانونی در محله زندگی افراد صورت می گیرد، خانه های فحشا مجازند فقط در محله های مخصوص این کسب و کار بنا شوند. به همین دلیل انگیزه قانونی سازی روسپی گری هم درآن جا کاهش پیدا کرده است.
وزیر امور خانواده معتقد است که روسپی گری یک شغل معمولی نیست چون بسیاری از زنانی که به این کار می پردازند آن را کاملا به نحو داوطلبانه انتخاب نکرده اند.
به هر حال در نخستین گام این قانون باید پیش رفته و اصلاح شود. وزیر برای این مسئله برنامه هایی کلا ملموس و عملی در نظر دارد:- باید برای مراکز روسپی گری قانون الزام به داشتن پروانه کسب اجراء شود تا به این وسیله بهتر و جدی تر بتوان آن ها را کنترل کرد.- باید حداقل سن برای روسپی گری از 16 سال به 18 سال افزایش یابد.- هر کس در امور جنسی از زنان یا مردان جوان تر از 18 سال استفاده کند باید جریمه شود.- مراجعه کنندگان به زنانی که مجبور به روسپی گری شده اند باید مجازات شوند.
عشق
۰۷ بهمن ۱۳۸۵
تجارت بین المللی!!
سکينه می گويد: از عراق، روسيه و سنگاپور مشتری های خوبی دارم. موردی بود که بيش از ۱۵ ميليون تومان برای خانواده ای در بغداد هزينه برداشت. عرب ها دوست دارند بچه شان در رحم زن های ايرانی باشد. در حال حاضر ۲۰ رحم اجاره ای دارم.
به قول رعنا: کومک
۰۱ بهمن ۱۳۸۵
۳۰ دی ۱۳۸۵
تبلیغ
در آبگير كوچكي ، سه ماهي زندگي مي كردند . ماهي سبز ، زرنگ و باهوش بود ، ماهي نارنجي ، هوش كمتري داشت و ماهي قرمز ، كودن و كم عقل بود .
يك روز دو ماهيگير از كنار آبگير عبور كردند و قرار گذاشتند كه تور خود را بياورند تا ماهيها را بگيرند .
سه ماهي حرفهاي ماهيگيران را شنيدند .
ماهي سبز ، كه زرنگ و باهوش بود بدون اينكه وقت را از دست بدهد از راه باريكي كه آبگير را به جوي آبي وصل مي كرد ، فرار كرد .
فردا ماهيگيران رسيدند و راه آبگير را بستند .
ماهي نارنجي كه تازه متوجه خطر شد ، پيش خودش گفت ، اگر زودتر فكر عاقلانه اي نكنم بدست ماهيگيران اسير مي شوم . پس خودش را به مردن زد و روي سطح آب آمد .
يكي از ماهيگيران كه فكر كرد اين ماهي مرده است ، او را از داخل آبگير گرفت و به طرف جوي آب پرت كرد ، و ماهي از اين فرصت استفاده كرد و فرار كرد .
ماهي قرمز كه از عقل و فكر خود به موقع استفاده نكرد ، آنقدر به اين طرف و آنطرف رفت تا در دام ماهيگيران افتاد.
۲۸ دی ۱۳۸۵
نیشتر
۱۰ دی ۱۳۸۵
رعنا عاشق شده
۰۷ دی ۱۳۸۵
چشم بد
۰۴ دی ۱۳۸۵
روز نحس
لطفا هر کس که اینجا را می خواند و من قبلا شماره اش را داشتم، به این آدرس شماره خودش را بفرستد.
k_roya@yahoo.com
۰۳ دی ۱۳۸۵
بازی یلدا
۲۰ آذر ۱۳۸۵
رعنا، رعنا و باز هم رعنا
۰۷ آذر ۱۳۸۵
بدون شرح
آيتالله العظمی صافی گلپايگانی اظهار داشت: تکاليف مسلمانان در عصر غيبت فوقالعاده زياد است و منتظر واقعی کسی است که برای احيای ارزشهای اسلامی در جامعه تلاش کند.
به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، آيتالله العظمی صافی گلپايگانی در ديدار اعضای کانون مهدويت دانشگاه آزاد اسلامی واحد اردبيل افزود: امتحانات سنگين متوجه شيعيان حضرت وليعصر (عج) است و منتظران حقيقی بايد در اين شرايط بر هويت دينی و شخصيت والايی ثابت قدم بمانند.
وی با انتقاد از برگزاری برخی مسابقههای ورزشی همچون مسابقه کوهنوردی بانوان گفت: اين برنامهها اسباب شرمندگی است. بايد مسابقهی واقعی بين ترويج ارزشهای اسلامی باشد.
وی با اعلام اينکه ورود زنان در شوراها افتخار نيست، خاطرنشان کرد: الان زنان خانهدار را بيکار معرفی میکنند؛ در حالی که خانهداری شغلی مقدس و موجب تقرب پروردگار است و هرچه عفاف زن بيشتر و پوشيدهتر باشد مقربتر است.
آيتالله العظمی صافی گلپايگانی با تاکيد بر نزديکی حقيقت ايمان و هويت انسانها به امام عصر (عج) يادآور شد: ديدن امام زمان (عج)
۰۶ آذر ۱۳۸۵
غلغلک
اخبارمرتبط :
○ علت سقوط هواپيماي آنتونف از كار افتادن يكي از موتورها بود
06/09/85 - 10:07
○ پيكر شهداي سقوط هواپيماي آنتونف در حال انتقال است
06/09/85 - 09:58
○ اجازه ورود خبرنگاران به محل سقوط هواپيماي آنتونف داده نميشود
06/09/85 - 09:27
○ انتقال جانباختگان هواپيماي آنتونف براي طي مراحل قانوني به بيمارستانهاي اطراف
06/09/85 - 09:28
○ 36 نيروي سپاه در حادثه سقوط آنتونف شهيد شدند
06/09/85 - 09:39
○ دشمنان سپاه هواپيماي آنتونف را منفجر كردند
06/09/85 - 09:46
○ سقوط هواپيماي آنتونف در فرودگاه مهرآباد تهران
06/09/85 - 08:03
○ 30 سرنشين هواپيماي آنتونف به شهادت رسيدند
06/09/85 - 08:22
○ آنتونوف 74 ساعت 7:10 بامداد در مهرآباد سقوط كرد
یک به من بگه چرا خبر ششم از روی سایت حذف شده؟ یعنی باز هم مصالح و امنیت ملی عامل پنهان کاری است؟
۰۱ آذر ۱۳۸۵
بعد از سفر
۲۰ آبان ۱۳۸۵
سفر
۱۹ آبان ۱۳۸۵
باور نکردنی است
۱۶ آبان ۱۳۸۵
فضولی
اومدم لیست آخرین اخبار را در ستون چپ بگذارم، همه چیز به هم خورد. نمی دانم چطور ستون را بالا بیارم و پهلوی متن اصلی قرار بدم. نمی دونم چطور این نوشته های مریخی را به فارسی تبدیل کنم. یکی نیست بگه: بچه، تو را چه به این فضولی ها. به بزرگی خودتون ببخشید.
۱۵ آبان ۱۳۸۵
بهتر است از خودم جلو نزنم
"بهتر است از خودم جلو نزنم." یعنی: کاش می شد همان طور که جلوی آینه می ایستیم و تک تک جوش های صورت و چروک های زیر چشم و موهای سفیدمان را می شماریم، همان طور چین های مغز و حد سواد و دانشمان را بشماریم.
کاش می شد به جای این که به تیراژ نشریه مان بنازیم، به تیراژ اندیشه مان بنازیم و بدانیم که مغز ما در کل چقدر می ارزد.
کاش می شد به جای این که مدام در حال صدور باید و نباید برای خوانندگان نشریه مان باشیم، باید و نبایدهای اخلاق و ادب را زیرو رو کنیم . ببینیم ما کجای این عالم ایستاده ایم.
می ایستم جلوی آینه. به موهای سفید بیرون زده از لابلای سیاهی ها نگاه می کنم. کاش می شد آنها را شمرد.
۱۴ آبان ۱۳۸۵
آزادی؟؟؟
۱۰ آبان ۱۳۸۵
فروپاشی

بچه ها نمی توانند شکیبایی و خشنودی را فرا گیرند اگر هر چیزی که می خواهند در همان زمان نیاز به آنها داده شود.
بچه ها نمی توانند عفو و بخشش را بیاموزند اگر کسی نباشد که او را ببخشند.
بچه ها نمی توانند عیب های خود را بپذیرند اگر تمام اطرافیان شان بدون عیب و نقص باشند.
بچه ها نمی توانند شیوه همکاری را بیاموزند اگر همه چیز بر وفق مرادشان باشد.
بچه ها نمی توانند خلاق باشند اگر همه کارها را برایشان انجام دهیم.
بچه ها نمی توانند محبت و احترام را بیاموزند و بپذیرند مگر آن که ناراحتی و از دست دادن را لمس کنند.
بچه ها نمی توانند شجاعت و امیدواری را فرا بگیرند بی آن که در زندگی سختی بکشند.
بچه ها نمی توانند پشتکار و قدرت را یاد بگیرند اگر همه چیز برایشان آسان باشد.
بچه ها نمی توانند انتقاد از خود را بیاموزند مگر آن که سختی اشتباه و شکست را لمس کنند.
بچه ها نمی توانند اعتماد به نفس و غرور به جا را فرا بگیرند مگر آن که موانع و مشکلات زندگی را از سر راه بردارند.
بچه ها نمی توانند متکی به خود بودن را بیاموزند اگر تنهایی و طرد شدن را تجربه نکنند.
بچه ها نمی توانند راه خود را تشخیص دهند اگر همیشه همه چیز در دسترس شان باشد.
کاش می شد به گذشته برگشت. زمانی فکر می کردم بزرگترین اشتباه من در مورد رعنا سفت پیچاندن سر شیشه شیر او بود. زمانی که فقط 1200 گرم وزن داشت، دکتر دستور داد برای وزن گرفتن سریع تر به او شیر خشک بدهم. اما من که تا به حال هیچ نوزادی در اطرافم شیر خشک نخورده بود، نمی دانستم هر چه سر شیشه سفت ار باشد، شیر کمتر از آن خارج می شود. برای همین رعنا بعد از خوردن کمتر از 30 سی سی شیشه را پس می زد، آنقدر که سخت از آن شیر می آمد.تا من یاد گرفتم که چگونه سر شیشه را ببندم، دو ماه گذشته بود و من همیشه حسرت دو ماهی را می خوردم که رعنا به سختی شیر خورده بود.اما حالا، خیلی از به خیال خودم از جان
۰۷ آبان ۱۳۸۵
بدون شرح
کمی مانده تا بهشت
خداوند قسمت کناد
۳۰ مهر ۱۳۸۵
مهدکودک
دارد بزرگ می شود، مهد کودک می رود و دنیایی دارد که من در آن سهیم نیستم. دوستانی دارد که من نمی شناسمشان. ناهاری می خورد که نمی دانم چه مزه ای دارد. کلماتی را به خانه می آورد که با هم نشنیده ایم. دارم از رعنا دور می شوم. دارد بزرگ می شود. این کافی نیست که هنوز موقع جدایی از من گریه می کند. این کافی نیست که موقع دیدنم، با شادی می پرد توی بغلم. رعنای من حالا روزی لااقل 3 ساعت زندگی خودش را دارد، دوستان خودش را، دنیای خودش را.
*صبح زود از خواب بیدار شد و گفت: نقاشی. تند تند نقاشی کشید و منتظر ماند. برنامه عمه گلاب که شروع شد، دوید و نقاشی اش را چسباند روی صفحه تلویزیون. صدا زد: مامان، من!
*عمو شهروز در کانون پرورش فکری نشسته بود تا کارتون رعنا را بکشد. رعنا روی پای من بی تابی می کرد. گفتم: آرام بشین تا عمو تو را نقاشی کند. گفت: نه، مامان و با دستهاش صورتش را پوشاند. اما بعد در کانون راه می رفت و به همه کارتون"یعنا" را نشان می داد.
* اولین روز که اسم دوستش را پرسیدم گفت:" امیر". روز دوم گفت: "آمین" . روز سوم گفت:"آری" آخرش از مربی اش پرسیدم گفت:"آرمین". به باباش تبریک گفتم. دخترم خودش دوست پسر پیدا کرده. وقتی هم نظرش را در مورد آرمین می پرسم لبهاش را غنچه می کند و می گوید:ناززززه!!!
۱۹ مهر ۱۳۸۵
"خوشبخت باشید."
هیاهوی جمع بلندشد: مرد اینجا چکار می کند؟ برو آقا، برو کنار. جلیل را در کنار خودم دیدم که حلقه زنانه از او هم حمایت می کرد. شانه هایش می لرزید. تا به آن روز گریه اش را ندیده بودم. قرآن را برداشتم. هر دو دستمان را روی قرآن گذاشتیم که صدای اذان ظهربلند شد. اشک صورتم را پوشانده بود. باورم نمی شد که مهمترین لحظات زندگی ام را می گذرانم. قرار بود این مرد، تکیه گاهم باشد در همه زندگی. دستی ظرف کوچک عسل را جلو آورد . صدای شاد مادر جلیل را شنیدم: "خوشبخت باشید." قرآن را بوسیدم و بلند شدم. جمعیت با دیدن چادر سفید من در کنار جلیل هلهله سرداد. مامان نقل و گل بر سرمان پاشید .
آن دو سید وکلای من و جلیل در عقدی بودند که در محوطه بالای سر حضرت خوانده شد.
حالا درست هشت سال از آن روزها می گذرد. روزی که وقتی در بازگشت از حرم خواستم در تقویمم ثبتش کنم، فهمیدم تولد امام حسن بوده. همه چیز برای من بدون برنامه ریزی قبلی بود، همه چیز. حتی انتخاب روزی که به عقد جلیل در آمدم. سال هاست که در روز تولد امام حسن، دستی قوی قلبم را میان خود می فشرد. هنوز دعای مادر جلیل در گوشم پیچیده است: انشاالله خوشبخت باشید. هنوز خیسی اشک های آن روز را روی گونه ام حس می کنم و دعا می کنم: خدایا خوشبختی را از من نگیر.
۱۸ مهر ۱۳۸۵
طلایی استعفا داد
چه زمانی مقرر خواهد شد؟
آیا کسانی جز سردار طلایی در مورد کاندیدا شدن او برای شورای شهر تصمیم می گیرند؟
آیا برنامه ریزی دقیقی برای آینده ایران و تهران صورت گرفته است؟
آیا قرار است 3 سال بعد قالیباف رییس جمهور شود و طلایی شهردار؟
حضور موفق نظامیان در شهر و سیاست تا به کی ادامه خواهد یافت؟
آیا این موفقیت دان پاشیدن است برای مردم، تا اعتماد کنند و رای دهند و بعد روزی از روزها نظامیان در حوزه سیاست و شهر آن کنند که آموزش دیده اند؟
چرا سیستم های آموزش مدیریت در کشور ما به اندازه دانشگاه های نظامی موفق نیستند؟
بس است دیگر. سرم را به باد می دهم با این سوال های بی پاسخ.
۱۷ مهر ۱۳۸۵
بی طرفی در مطبوعات
در مورد کار خبری از این مفهوم می توان دو نتیجه گرفت: روزنامه نگار باید تمام نظرهای مهم در مورد یک موضوع را منعکس کند. اگر موضع مخالف منعکس نشود، تنها نیمی از داستان پوشش داده شده است.
اگر این تعریف را قبول داشته باشیم، کل روزنامه نگاری در ایران زیر سوال می رود. خدا را شکر همه یا شده اند حزبی و یا فعال سیاسی و اجتماعی. واقعا راه درست کدام است؟
۱۶ مهر ۱۳۸۵
روز جهانی کودک
روز جهانی کودک بر ما مبارک. روزی که در آن خوشبختی هامان را جشن می گیریم. دستهای کوچکی را در میان دستهامان می گیریم و به آسمان نگاه می کنیم تا ماه و خورشید و ستاره ها را به چشمانی نشان دهیم که خوشبختی را برایمان به ارمغان آورده اند. چشمهامان را می دوزیم در زلال جاری چشمانشان و صداقت را بو می کشیم تا فراموشمان نشود سال های دور صداقت را. مهربانی را هدیه می گیریم از لطافتی که رنگ آسمان دارد تا یادمان نرود رنگ ابی خدا.
خدایا پرنده کوچک خوشبختی من را حفظ کن.
فردا می برمش مهد کودک.
۰۷ مهر ۱۳۸۵
دريا

۰۶ مهر ۱۳۸۵
بهشت
نتيجه راديوگرافي همان بود كه فكر ميكردم: شلي دريچه اتصال مري به معده. دكتر استقامتي حاضر به درمان رعنا نشد و پرونده را
به دكتر نجفي فوق تخصص گوارش كودكان ارجاع كرد. حالا بايد برگرديم و ببينيم چه ميشود.
در اين سكوت و آرامش نه فقط رعنا كه من هم دارم زندگي ميكنم. ديروز عصر در ساحل نشسته بوديم، من و رعنا، مرغهاي دريايي دورمان ميچرخيدند و رعنا نشسته بود در ابي كه مثل اشك چشم زلال بود. باز از خودم پرسيدم: بهشت كجاست؟ روزهاي زيادي است كه من در بهشتم. بهشتي كه بخش عمدهاي از آن را مديون رعنا هستم. خدايا من را از بهشت خود مران
۰۱ مهر ۱۳۸۵
براي وروجك دعا كنيد
********
امروز راضيم و خوشحال. از يك فرصت شغلي به خاطر يك دخترجوان گذشتم. اميدوارم در اين كار موفق باشد.
راستي اگر اين را خواندي بدان كه ميتواني روي كمك من حساب كني. پيدا كردن شمارهام سخت نيست.
*******
دل به دريا زدم.
ملكه روياهاي دختران ايراني
۳۱ شهریور ۱۳۸۵
وروجك
2- استفراغ اضطرابي
اگر با راديوگرافي احتمال اول رد بشود، آن وقت بايد يك فكري به حال خودم بكنم. خودم يا رعنا؟
باورم نميشود كه همين بيرون رفتن گاه و بيگاه من هم آزاردهنده باشد. به نظر ميرسد كه رابطه اش با ميناجون هم عالي است. هر چند هنوز با من قهر است و حاضر نيست من بخوابانمش. خدا به خير بگذراند. دوباره ميخواستم به كار ثابت فكر كنم كه اين اتفاق افتاد.
۲۶ شهریور ۱۳۸۵
بهاي يك رويا

بهای ِيک رؤيا چه قدر است؟ برای من، به اندازهای هست که ورای حرف زدن صرف، زندگی و پولم را برای تحقق بخشيدن به آن فدا کنم.
انوشه انصاري اين روزها تبديل به ملكه روياي دخترهاي ايراني شده است. او توانسته كاري را انجام دهد كه كمتر مردي از عهده آن بر ميآيد.او به زودي ميپرد. برايش دعا ميكنم تا برگردد.
۲۱ شهریور ۱۳۸۵
مجازات پدرانه
قضاوت پيرامون عملكرد دولتهاي گذشته و كنوني و آينده را مردم فهيم و بيدار ايران اسلامي مورد نقض و ابرام قرار ميدهند و نيازي به امثال ما كه دور از وقايع هستيم، ندارد. و براي يك زن باحجاب اسلامي (چادر) و از يك خانواده روحاني و مذهبي، ورود به اين عرصه چندان تناسب ندارد و يا لااقل در ديدگاه من اگر غير از دخترم هم بود اين نظر را داشتم و دارم.
در شرايطي كه نيم بيشتر دانشجويان، از ميان دختران برگزيده ميشوند، در حالي كه چادر دانشجويي مد روز اكثر مراكز خريد است، من نميفهمم كه فعاليت سياسي چه ربطي به حجاب زنان دارد.
عصبانيت پدر مسن حانم رجبي را درك ميكنم، اما ايا توجيه رفتار زني مستقل كه با توجه به سن و سال آقاي الهام ميتوان حدس زد كه ايشان دوران جواني را پشت سر گذاشتهاند، به اين شكل صحيح است؟
يك روز بعد از توقيف روزنامه شرق، عملكرد حكومت در برخورد با ازادي بيان بسيار شفاف در اين نامه خود نمايي ميكند. پدر نگران كه ميداند به دلايل سياسي كسي دخترش را مجازات نميكند، خود دست به كار ميشود و او را تهديد به مجازاتي سخت ميكند:به دخترم تذكر ميدهم از اين گونه موضعگيريها در گفتار و نوشتار خودداري نموده و طوري نشود كه خداي ناكرده رابطه پدري و فرزندي ما قطع شود.
مظلوم خانم رجبي، كه برخلاف نظر همه، او نيز از نعمت آزادي پس از بيان برخوردار نيست.
آسيب پذيري حكومتها

ديروز در جايي بحثي داشتيم در مورد ميزان آسيبپذيري حكومتها. يكي از موارد بحث، جوكها و كاريكاتورهايي بود كه در مطبوعات منتشر ميشوند. تقريبا همه حاضران متفق القول بودند كه اگر حكومتي با يك كاريكاتور سرنگون ميشود، همان بهتر كه سرنگون شود. بحث روزنامه شرق هم مطرح شد و كاريكاتوري كه چند نفر كارشتاس! دقايقي صرف زير و رو كردن آن كردند تا بفهمند دليل اعتراض هموطنان آذري زبان چه بوده است. تا اين كه يك تازه وارد خبر از هالهاي از نور داد!. البته در هوش و ذكاوت كساني كه توانسته بودند سايه سفيد رنگ را به هاله نور تشبيه كنند، شكي نيست. اما به قول يكي از دوستان اين كاريكاتور از كاريكاتوري كه در مورد نبرد هم زمان احمدي نژاد با مسائل هستهاي و آنفولانزاي مرغي كشيده شده بود بدتر نبود.
امروز در وبلاگ بي بي سي به اين مطلب برخوردم:
جوك هاي دوران نازي.
عجيب بود، خيلي عجيب. باز از خودم پرسيدم: ما كجاي تاريخ ايستادهايم؟
بي ربط:
انجمن روزنامه نگاران حرفه ای آمريکا می گويد:
"آزادی مطبوعات بايد به عنوان حق جدايی ناپذير مردم در يک جامعه آزاد مورد حمايت قرار گيرد. آزادی مطبوعات با آزادی و مسئوليت بحث، سئوال کردن و چالشگری نسبت به حکومت و نهاد های عمومی و خصوصی همراه است. روزنامه نگاران هم از حق ابراز عقايد کمتر شناخته شده برخوردارند و هم از مزيت همراهی با اکثريت."
نامه توقيف شد
۱۷ شهریور ۱۳۸۵
كلاس نقاشي

از بعد از ظهر دستهاش ر ا روي هوا تكان ميدادو ميگفت: اقاش. يعني نقاشي. اولين شاگردي بود كه سر كلاس حاضر شد. روي اولين صندلي مقابل در نشست و با انگشتهاش به سه پايه اشاره كرد. يعني كاغذ ميخوام. با رنگ قرمز شروع كرد. بعد آبي خواست. كمي بعد سفيد. آنقدر هيجان داشت و موقع حركت دادن قلم مو ابراز احساسات ميكرد كه عمو هنرمند براش رنگ زرد ريخت.
با مربياش خيلي خوب ارتباط گرفت و هر چند دقيقه يك بار او را صدا ميزد تا هنرنمايياش را ببيند.
شاهكار بود. براي اولين بار بعد از 20 ماه، يك ساعت و نيم روي صتدلي نشست.
نقاشي كه تمام شد، آن را از روي تخته كند و با اشاره به ديوار از عمو خواست آن را كنار نقاشي بقيه بچهها بچسباند. جالبتر از همه اين بود كه بسيار پر انرژي و سرحال به خانه برگشت و تا ساعت 11 با باباش قايم موشك بازي كرد. بعد هم خوابيد تا خود صبح. عمو هنرمند واقعا معجزه كرد.
۱۶ شهریور ۱۳۸۵
هنر عكاسي بابا جليل
رعنا و نقاشي
از اين به بعد هر هفته ساعت 4تا 6 بعد از ظهر پنج شنبه رعنا خانم ميروند كلاس نقاشي. به گفته مربياش او كوچكترين دختري است كه تا به حال به اين كلاس رفته.
بهش قول دادم بعد از كلاس ببرمش شن بازي.
رعنا و روانشناس
يك نكته در صحبتهاي خانم امينزاده خيلي جالب بود: مردم فكر ميكنند هر چه بچه بيشتر به مادر بچسبد، بيشتر او را دوست دارد، در صورتيكه اين حركت يعني كمبود وسيع محبت.
۱۲ شهریور ۱۳۸۵
كبري رحمانپور در آستانه اعدام
كبري رحمانپور متهم است در سال 81 مادر شوهرش را که با چاقو به او حمله ور شده بوده را در دفاع از خود به قتل رسانده است. تا کنون تلاشهای انجام شده برای جلب رضایت از خانواده مادر شوهر کبری به نتیحه نرسیده است. کبری یکی از قربانیان شرایط اجتماعی مصیبت بار ایران است .
کبری درباره خودش میگوید: من دختري 18 سالهبودم و خانواده فقيري داشتم. عليرضا كه مردي 65 ساله از يك خانواده مرفه بود بهخواستگاريام آمد و با آنكه پدر بيمار و از كار افتادهام مخالفت ميكرد، من تن به اين ازدواج دادم تا باري از دوش خانوادهام بردارم. شوهرم عليرضا قبلا ازدواج كرده بود و پسري 18 سالهداشت، تصميمگرفتم با همه مشكلات بسازم ولي مادرشوهر پيرم مرا كلفت خانه ميدانست و رفتار تحقيرآميزي با منداشت، اين پيرزن مرتب نيش زبان ميزد و تحقيرم ميكرد، ميگفت خيالنكن تو عروسخانوادهام هستي، تو را براي كلفتي به خانهام آوردهام. شوهرم دوستم داشت و نميخواست از منجدا شود ولي بهاصرار مادرش دوباره مرا با چشمگريان به خانه پدرم برگرداند و من به خاطر خانوادهام با خواهش و التماس برگشتم. ضمنا ازدواج ما قانوني نبود و هيچ عقدنامهاي نداشتيم، به همينخاطر هيچ مدركي نبود كه ثابت كنم همسر عليرضا هستم آن روز عليرضا از من خواست تا لباسهايم را بپوشم و با او بروم، من هم فكر كردم ميخواهد مسائل گذشته را از دل من بيرون بياورد. لباسهايم را پوشيدم و سوار ماشين عليرضا شدم، اطراف پل سيد خندان بود كه عليرضا بيست هزار تومان به من پول داد و گفت، فعلا بهخانه پدرت برو تا دوباره تو را بهخانهمان برگردانم، از ماشين پياده شدم و كمي در خيابان راه رفتم، با خودم گفتم، به خانه برميگردم و سعي ميكنمناراحتي عليرضا را برطرف كنم، در را باز كردم، وارد منزل كه شدم ديدم مادر شوهرم روي مبل دراز كشيده، وقتي چشمش به من افتاد يكدفعه شروع به فحاشي كرد و به پدر و مادرم فحش داد، سعي كردم آرامش كنم اما مرتب فحش ميداد، يك باره به طرف كشوي شوهرم رفت، چاقويي از داخل آن برداشت و به من حمله كرد، ديگر حال خودم را نميفهميدم، حالت جنون بهسرم زده بود، چاقو را از دستش گرفتم و چند ضربهبه او زدم كه باعث مرگش شد.پرونده کبری رحمانپور پس از اعتراضات جهانی از مدتی قبل به دفتر رئیس قوه قضائیه فرستاده شده است. ما باردیگر تمامی انسانهای آزاده و نیروها و سازمانهای مدافع حقوق بشر در سراسر جهان را به همیاری برای نجات خانم کبری رحمانپور فرا میخوانیم. با ارسال فاکس و ایمیل برای مسئول قوه قضائیه ایران آیت الله محمود هاشمی شاهرودی بازنگری پرونده و اقدام سریع وی در جهت صدور حکم برائت کبری را خواستار شوید .
کبری برای نجات از مرگ همیاری شما را نیازمند است.
برای ارسال فاکس و ایمیل به مسئول قوه قضائیه ایران میتوانید از اطلاعات ذیل استفاده نمائید
irjpr@iranjudiciary.org
www.iranjudiciary.org/feedback_en.html
Telefax: (00 98) 21-8879 6671,(00 98) 21-6640 4018, (00 98) 21-6640 4019
۱۱ شهریور ۱۳۸۵
۱۰ شهریور ۱۳۸۵
آسيبهاي اجتماعي پيشرفته!!
در اين يكي دو روز به نظرم رسيد تعداد زنان خياباني كه در خيابانها ميبينم كمتر شده. حدسم درست بود. اول اين كه تيپها عوض شده، دوم اين كه پاتوقها عوض شده ، و سوم: وضعشان خوب شده ديگر كنار خيابن نميايستند. همهشان موبايل دارندو خانه. البته تعداد بامعرفتها هم كه به تازه كارها خانه ميدهند بيشتر شده است. خدا آخر و عاقبت ماهواره را به خير بگذراند.
وضعيت اعتيادو مهاجرت هم بهتر از روسپيگري نبود. جالبتر اين كه آخرين آمار مهاجرت متعلق به 10 سال قبل است. مملكت به روز است، ماشاالله.
يادتان باشد كه كلمه اعتياد هم قديمي شده و بهتر است از واژه سوءمصرف استفاده كنيد!!
۰۸ شهریور ۱۳۸۵
همهشان زنان جواني بودند از جنس خودم. با دغدغههاي روزمره، از تربيت دخترانشان گرفته تا آخرين جايي كه براي برداشتن ابرو رفتهاند و كارش خوب بوده.همه شان درگير شكهايي خانه مان سوز شده بودند كه زندگي را بر آنها تلخ كرده و باز به راه ايمان پناه برده بودند.
بچههاي نجيبي بودند. در برابر خيلي از سوالهايم سرخ ميشدند اما جواب ميدادند. مثلا اين پرسش: تا به حال استاد مرد به شما پيشنهاد صيغه داده است؟
پاسخ همه شبيه هم بود: نه. اگر اين را در يك گزارش ميخواندم حتما باور نميكردم، اما از سرخيگونههايشان معلوم بود كه راست ميگويند.موقع بيرون آمدن چهرهها تغيير ميكرد. صورتها جدي ميشد، خنده از لبها دور. آستينهاي مشكي از كيفشان در ميآمد و كشيده ميشد تا روز انگشتان. ضخيمي جورابها يك بار ديگر كنترل ميشد. روسريهاي پايين آمده تا روي ابروها باز هم دستي كشيده ميشدو كش چادر پشت سر محكم.
از در حوزه كه بيرون آمدم مقابلم دختري ايستاده بود با مانتوي كوتاه، موهاي رنگ زده و بدون جوراب، داشت با موبايل صحبت ميكرد. از اين همه تفاوت با فاصله فقط يك ديوار شوكه شدم.
ما كجا زندگي ميكنيم؟ خدا كجا؟
۰۶ شهریور ۱۳۸۵
ابراز تاسف نصرالله از جنگ با لبنان
سيد حسن نصرالله، رهبر حزب الله لبنان، با اشاره به درگيری 34 روزه با اسرائيل گفته اگر می دانست که گروگان گرفتن دو سرباز اسرائيلی به چنين جنگی منجر می شود، چنين فرمانی نمی داد.
وی در مصاحبه با يک شبکه تلويزيونی لبنان گفته است: "اگر می دانستيم ربودن سربازها به اينجا می کشد، قطعا اين کار را انجام نمی داديم."
رهبر حزب الله همچنين اعلام کرده که نه نيروهای تحت فرمان وی و نه طرف اسرائيلی 'به سمت دور دوم' درگيری حرکت نمی کنند.
در سی و چهار روز درگيری ميان حزب الله و ارتش اسرائيل، بيش از 1000 لبنانی جان باختند و بر اثر حملات هوايی اسرائيل بخش های وسيعی از جنوب لبنان به ويرانه تبديل شد.
همين؟ فقط يك ابراز تاسف ؟ جوابگوي خانواده 1000 لبناني چه كسي خواهد بود؟
خوشحالم كه روز حسابرسي هست.
در ضمن:
مديرمسئول روزنامه ايران بيگناه شناخته شد
فكر ميكنيد بر سر مانا چه ميآيد؟
ببينيد ماجرا چقدر شور شده كه رسانههاي آن ور دنيا سعي ميكنند مشكلات ما را حل كنند. حالا بي بي سي هم به سوالات جنسي پاسخ ميدهد. خداييش دارد در اين رسانه جدي تغييرات عمدهاي ايجاد ميشود. هرچند لحن اين مطالب نشان ميدهد كه ميدانند چكار كنند.
اين پست هم شد بي بي سي نامه!!
۰۵ شهریور ۱۳۸۵
در حال حاضر بزرگترين دغدغه من نظم دادن اتاق رعنا است. از در و ديوار بازي فكري و لوازم نقاشي و ميبارد. دارد عادت ميكند موقع بازي، دورش پر از وسيله باشد. البته طراح صحنه بودن پدر رعنا هيچ ربطي به اين بينظمي ندارد!!!
جواز شرعی برای پرورش تمساح
مرگ دسته جمعی 24 دانش آموز در راه مشهد
روسپيگري در ادبيات معاصر
۰۴ شهریور ۱۳۸۵
۲۹ مرداد ۱۳۸۵
شعبان جعفری از باستانی کاران مشهور ایران و از بازیگران وقایعی که به سرنگونی حکومت دکتر محمد مصدق در 28 مرداد 1332 انجامید، صبح روز شنبه 28 مرداد 1385 در سن 85 سالگی در بیمارستانی در شهر تارزانای کالیفرنیا درگذشت. سهراب اخوان که مشغول ساختن فیلمی درباره زندگی شعبان جعفری است در مصاحبه با رادیو فردا می گوید: سه سال است مشغول ساخت این فیلم هستم و امیدوار بودم در زمان حیات ایشان آماده شود، اما متاسفانه امروز احساس کردم باید یک برگ آخری نیز به این فیلم اضافه شود و نام فیلم را هم بنا به گفته خودش که گفت: اینجا آخر خط است، گذاشتیم «آخر خط». سهراب اخوان می گوید درباره نقش آقای جعفری در رویدادهای 28 مرداد به کرات و ساعت های طولانی با ایشان صحبت کردم و ایشان یک مخالفت علنی به صورت برنامه ریزی شده نداشته با آقای مصدق، بلکه او یک وفادار واقعی به شاه بود و در قلبش یک شاه وجود دارد به عنوان یک سمبول مملکتی و وقتی دید شاهش را دارند بیرون می کنند، خلقش تنگ شد.
۲۷ مرداد ۱۳۸۵
۲۴ مرداد ۱۳۸۵
رعنا تب كرده. دستم بهش نميرسد كه براش كاري بكنم. فقط پشتم گرم است كه جليل خوب ازش مراقبت ميكند. دعا كنيد زود خوب بشه.
۲۳ مرداد ۱۳۸۵
۱۷ مرداد ۱۳۸۵

هنوز مايه خوشبختي من است اين رعنا. آنقدر خوشبختم كه هر روز هزاران بار آرزو ميكنم اين روزها و اين حال و احوال تمام نشود. اين هم رعنا خانم ترك دوچرخه پسر دايي اش.
***
مدتهاست كه ننوشتم. نه فرصت ميكنم و نه انگيزه اش را داشتم. تا امشب. روز خبرنگار تمام شد. از صبح هزار تا پيغام تبريك داشتم. اما حتي به يك دانه هم جواب ندادم.
امروز روز غريبي بود.
****
نميتوانستم غروب را در خانه تحمل كنم. اين هم از مضرات سفر رفتنهاي متعدد است. آدم عادت ميكند كه مدام بهش خوش بگذرد. همين شد كه دست دخترم را گرفتم و با هم رفتيم سينما!! كلي هم خوش گذشت و با هم پاپ كورن خورديم و سيب! هر صحنه جالبي هم كه ميديديم رعنا دوباره برام تعريف ميكرد: مامي، ني ني . مامي، ناناي. مامي.... وقتي هم از نگاه كردن به پرده عريض خسته ميشد، مينشست توي بغلم و بوسم ميكرد، آن هم از نوع صدا دارش.
وقتي اومديم خانه، گرسنه بود. داشتم براش غذا درست ميكردم كه عروسكش را اورد و گفت: به به ، مامي جون.
مردم براش. براي اولين بار من را ماميجون صدا كرد.
۳۱ خرداد ۱۳۸۵
اولين دورهي مسابقات دوچرخهسواري بانوان، مردادماه برگزار ميشود.
از طرف ديگر ميگويند:
مشاور رئيس جمهور ايران آقای مشاعی در گفت و گو با روزنامه الصباح چاپ تركيه، به خبرنگار زن اين روزنامه كه ميپرسد: آيا ميتوانم روسری خود را از سر بردارم ميگويد: بلی اينجا ايران آزاد است! وی اضافه ميكند در ايران استفاده از حجاب بدون اجبار است و هيچ فشاری از طرف حکومت در استفاده از حجاب اعمال نمی شود ، اين يک انتخاب کاملا شخصی است ، اگر شما در ايران از روسری و حجاب استفاده نکنيد هيچ مقام دولتی به شما تذکری نخواهد داد ، البته شايد به شما بگويند که اين کار برخلاف عرف و عادات ملی ماست و اگر استفاده کنيد بهتر است ، ولی باز تاکيد می کنم که هيچ اجباری در کارنيست!
۲۹ خرداد ۱۳۸۵
ميگن بهشت و جهنم همين دنياست. قبول دارم. با تمام وجودم چون الان توي بهشتم. نشسته بودم پاي كامپيوتر و سايتها را زير و رو ميكردم . اصلا متوجه اومدن رعنا به اتاق نشدم. يكمرنبه ديدم زانوم خيس شد. رعنا لبهاش را چسبانده بود به پام و بوسم ميكرد. وقتي از خوشحالي دلم غنج رفت، نتونستم مقاومت كنم و بغلش كردم.( با خودم عهد بسته بودم پشت كامپيوتر بغلش نكنم) دستش را جلو آورد و يك دانه انگور خنك توي دهنم گذاشت. من به بهشت رفتم.
۲۶ خرداد ۱۳۸۵
۲۳ خرداد ۱۳۸۵
۱۷ خرداد ۱۳۸۵
اما، رعنا تا توانست از همه دل برد. تا جايي كه توان داشت در حياط خانه مامان بزرگش دويد و جوجوها را كه روي درخت لانه ساخته بودند به همه نشان داد. جالب بود كه پيش هيچ كس غريبي نميكرد و از دم به همه بوس ميداد. در حرف زدن و انتقال مفاهيم هم كلي راه افتاده. وقتي ميپرسم: مامان مال كيه؟ ميگه: من. بابا مال كيه؟ من. والا مال كيه؟ من. بوس مال كيه؟ لبهاش غنچه ميكند، آماده بوس دادن.
يك خاطره:روز بازي ايران و بسني، جليل و رعنا در خانه تنها بودند. وقتي ايران گل اول را ميزند، جليل هيجانزده فرياد كشيده:گ....ك. رعنا اول دستهاش را گذاشته روي گوشهاش و بعد گفته: ده. جليل هم سرخ شده از خجالت.
دارم به تعبير بهشت زير پاي مادران است فكر ميكنم. كدام بهشت؟ مگر از زماني كه زني مادر ميشود، در جايي غير از بهشت زندگي ميكند؟






