13 July 2011

صدای دیگر/ مجله هفتگی رادیو فردا/ حکومت دیوار بر محیط های عمومی در ایران

واقعا می خواهند چه کار کنند؟ وسط کلاس ها را دیوار بکشند؟ پرده سیاه بکشند؟ بعد استاد باید کدام طرف بایستد؟ طرف دخترها یا طرف پسرها؟ یا همانطور که آقای قرائتی پیشنهاد دادند، صبح ها دخترها به دانشگاه بروند و عصرها پسرها. درهای ورودی را هم که گویا مدتها است جدا کرده اند. اما این همه کنترل و بگیر و ببند برای چیست؟ در جامعه ای که زنان در شهر کوچکی مثل خمینی شهر در برابر چشم همسران شان مورد تجاوز قرار می گیرند، در جامعه ای که مصرف مواد مخدر در آن به حدی رسیده که در استان کوچکی مثل اردبیل برای چهل نفر به جرم قاچاق مواد مخدر حکم اعدام صادر می شود، کنار هم نشستن دختر و پسر در فضایی که قرار است محل تولید علم و دانش و فرهنگ باشد، چه فاجعه ای به بار می آورد؟ خانم مرضیه مرتاضی لنگرودی، جامعه شناس و فعال  مسایل زنان در ایران در پاسخ به این که چه موقعیت اجتماعی در حال حاضر در ایران وجود دارد که باعث شده تفکیک جنسیتی به این شکل جدی و پر فشار از سوی دولت دهم به اجرا درآید، می گوید:

مرضیه مرتاضی لنگرودی: آنچه که در ایران من مشاهده می کنم از بعد از انقلاب این است که دو نگرش در جامعه ایران به موازات هم پیش می رود در حوزه زنان. یک نگرش اصول گرایی دینی است و یک نگرش مصلحت گرای دینی. هر دو نگرش معتقدند استعداد عقلی و احساسی زن و مرد برابر است اما از آنجا که زنان در خانه هستند در سیطره احساس قرار دارند و مردها در اجتماع هستند و عقلانیت و پختگی لازم را برای تصمیم گیری های بزرگ دارند. نگرش مصلحت گرا تفاوتش با نگرش اصول گرا این است که معتقد است یک استراتژی در عرصه عمومی هست که از آن خدمات زن برای زن در می آید. معتقد است دکتر زن برای زن، معلم زن برای زن و نگرشی که الان هم تفکیک جنسیتی را بر پایه آن سوار می کنند و استدلال می کنند. اما خود این نگرش مصلحت گرا که مترقی تر از نگرش اصول گرا است و نمایندگانش هم کسانی مانند آیت الله خمینی هستند، حتی اگر چیزهایی را که در فقه وجود نداشته باشد اما به نفع جامعه اسلامی یا قدرت سیاسی اسلامی حاکم باشد آن را می تواند به عنوان یک حکم شرعی با اجماع فقها در عرصه جامعه جاری کند. اما همه اینها ترجیح شان این است که نقش زن به نقش خانگی تقلیل پیدا کند و در جامعه نیاید. دلیل اصلی اش هم مبتنی بر بی اعتمادی به عقلانیت زن است.

اما خانم مرتاضی، زمانی که ما بر می گردیم به سنت و آن چیزی که از مبانی اولیه اسلام به جای مانده با فضایی غیر از فضایی که امروز بر جامعه ایران حاکم است رو به رو می شویم. به عنوان مثال می توانیم مناسک حج را به عنوان بزرگترین گردهمایی مسلمانان در جهان نام ببریم که از همان ابتدای این که این مناسک پایه گذاری شده و اسلامی شده در زمان پیامبر اسلام، هیچ تفکیک جنسیتی در آن وجود نداشته و هیچ قسمتی از مناسک تفکیک نشده که این ساعت روز خانمها بروند و این ساعت روز آقایان. یا اینکه محلی برای عبور زنان تعبیه شود و محلی برای عبور مردان. چرا با توجه به این که 1400 سال از آن زمان می گذرد و به نظر می رسد که اندیشه های اسلامی در این زمان بلوغ بیشتری پیدا کرده باشد و رشد بیشتری پیدا کرده باشد همانطور که جوامع بشری رشد بیشتری پیدا کرده اما به نظر می رسد که برداشت هایی که در این مقطع زمانی از اسلام صورت می گیرد بسیار واپسگرایانه تر از تفکری است که 1400 سال پیش در خود عربستان سعودی حاکم بوده؟

نکته خوبی را اشاره کردید. من بر پایه همین اشاره ای که کردم می خواهم بگویم که نگاه سومی هم که امروز در جامعه ایران مطرح است و زنان مسلمان ایرانی در این حوزه پیشرو اند و خیلی طرفدار دارد این نگرش، مبتنی است اتفاقا بر همین نکته ای که شما اشاره کردید. یعنی در آیات قرآن نص صریح هست که زن و مرد مکلف اند و مسئول اند در برابر خداوند. عامل اصلی مکلف بودن تکلیف هم عقل است. بنابراین زن و مرد هم عقلا چه اصول گرایان چه مصلحت گرایان، به غیر از بنیادگرایان که معتقدند زن و مرد با هم تفاوت دارند و از اول که به دنیا می آیند مرد عاقل تر است و زن احساسی تر است، اما اصول گرایان و مصلحت گرایان هر دو معتقدند که استعداد عقلی زن و مرد هنگام تولد یک سان است. به اضافه این که در قرآن نص صریح داریم که زنان و مردان یاران و ولی و یاور یکدیگر اند. به اضافه این که قرآن گناهان یا مسئولیت اعمال هر کسی را بر دوش خود او می گذارد و هیچکس را حتی خود پیامبر را مسئول این که وکیل و مسئول دیگری نمی داند. این تفکیکات جنسیتی به نظر من برساخته از قدرت سیاسی جامعه هست الزاما مبانی قرآنی و سنت ندارد. الگویی که همین حکومت اسلامی موجود در ایران از زن مسلمان ارائه می دهد و انتظار دارد که زنان مسلمان ایرانی از آنها تبعیت کنند، عموما زنانی هستند که در جامعه دوشادوش مردان و همسران شان حتی به جنگ رفته اند. خود این الگوها سبب شده که جمهوری اسلامی زن پلیس درست کند. یعنی امروز چندین هزار زن پلیس داریم که این زن پلیس... می خواهم بدانم تفکیک جنسیتی فقط در حوزه علمی و اندیشه ورزی و دانشگاه که قاعدتا بدون جانبداری و سومداری باید فقط روی علم متمرکز شود، این تفکیک جنسیتی آنجا اختلاط زن و مرد یا دختر و پسر فتنه آفرین است اما مثلا اختلاط زن پلیس و مرد پلیس در پادگانها مشکل آفرین نیست یا نمی تواند باشد؟ آیا این تفکیک جنسیتی فقط باید برای دانشگاه ها باشد که ظاهرا محیط های امن تری هستند برای حضور دختران؟ اتفاقا چون حکومت اسلامی شد مومنین بیشتر به این دانشگاه ها اعتماد کردند و دختران شان را بیشتر به سمت حوزه علم و آموزش راندند به طوری که دختران در قبولی دانشگاه ها و سطوح آموزشی بر پسرها پیشی گرفتند؟ بعید می دانم که دغدغه آقایان فقط این باشد که زن و مرد به صورت آتش و پنبه در کنار هم قرار گرفتند. به نظرم می آید آقایان ترس از این دارند که زنها به صورت رقبای جدی در حوزه آموزش، یا حوزه های کاری و صنعت وارد شوند و از نقوش کلیشه ای خانوادگی سر باز بزنند.
از عندالمطالبه تا عندالاستطاعه
مدتهاست که بحث تبدیل شدن مهریه عندالمطالبه به عندالاستطاعه در جریان است و هر از چند گاهی یکی از مسئولان قوه قضاییه یا یکی از نمایندگان مجلس کلامی در مورد آن بر زبان می آورند. آخرین مرتبه موضوع بر می گردد به سه شنبه گذشته زمانی که مدیر عامل ستاد دیه کشور بار دیگر از افزایش زندانیان به دلیل ناتوانی در پرداخت مهریه گلایه کرد و تاکید کرد که شاید یکی از راه های کاهش زندانیان تبدیل مهریه از عندالمطالبه به عندالاستطاعه باشد. هرچند کارشناسان مسایل سیاسی و زندان دیده ها معتقدند که این تغییر نه به دلیل نگرانی برای حقوق مردان است و نه قصد تضییع حقوق زنان را دارد. تنها مساله این روزها در ایران این است که در زندانها جا برای زندانیان سیاسی کم است و با آزاد کردن زندانیان مالی و مخصوصا زندانیان مهریه، جای بیشتری برای زندانیان سیاسی باز می شود. با این همه مساله سیاسی باشد یا اجتماعی، واقعیت این است که گویا قرار است بازهم حقی از حقوق زنان تضییع شود. محمد مصطفایی، حقوقدان ساکن نروژ در پاسخ به این که فرق بین عندالمطالبه و عندالاستطاعه در مبانی حقوقی ایران چیست، می گوید:

محمد مصطفایی: عندالمطالبه به این معنی است که زن هر زمانی که خواست می تواند مهریه خود را از همسرش مطالبه کند. این مطالبه کردن می تواند به صورت مستقیم از جانب زن صورت گیرد و می تواند از طریق غیرمستقیم از طریق دادگاه صورت گیرد. ولی عندالاستطاعه به این معنی است که زن می تواند مهریه خود را مطالبه کند ولی وقتی امکان پذیر خواهد بود که مرد توانایی پرداخت مهریه را داشته باشد. در نوع اول اگر مرد توانایی پرداخت مهریه را هم نداشته باشد، دادگاه مرد را الزام می کند به این که پرداخت کند مهریه را و اگر استنکاف کرد از پرداخت آن می تواند از نظر مقررات قانونی برای بازداشت شخص استفاده کند. بازداشت بدهکار استفاده کند. تا زمانی که مهریه مطالبه شود.

به این ترتیب، بخش عمده ای از مهریه های گاهی اوقات عجیب و خنده دار هم حذف خواهد شد. مثلا یک کیلو بال مگس، دوازده هزار شاخه گل سرخ، انگشت دست چپ و این طور چیزها قاعدتا دیگر نمی تواند به عنوان مهریه در برگه های ثبت ازدواج ثبت شود.

این گونه مواردی که شما ذکر کردید قبلا هم امکان دریافتش وجود نداشت. از نظر قانونی هم نمی توان این گونه موارد را به عنوان مهریه مورد مطالبه قرار داد. مهریه مالی است که قابل مطالبه باشد. از نظر قانونی باید موضوعی در مهریه گنجانده شود که مالیت داشته باشد.

آقای مصطفایی، مدتهاست که تغییر عنوان عندالمطالبه و جایگزین شدن عندالاستطاعه دارد در مورد مهریه زنان مطرح می شود. اما سئوالی که پیش می آید این است که این تغییر آیا اساسا به نفع زنان است یا به ضرر آنها؟

این تغییر کاملا به زیان زنان است. برای این که همانطور که می دانید مردها در ایران از لحاظ قانونی امکانات بسیار گسترده تری، نه بیشتر، گسترده تری از زنها دارند. به خصوص در باب طلاق. چون می دانید که مردها بدون این که نیاز باشد به دلیلی می توانند همسر خودشان را طلاق دهند. در صورتی که زنها به این صورت نیست. اختیار طلاق دادن در زنها محدود به مواردی است که می بایست در دادگاه اثبات کنند. زنها از مهریه به عنوان ابزاری استفاده می کنند که بتوانند اگر در آینده اختلافی بین خودشان و همسرشان ایجاد شد، در جایی که قانون اجازه ای را برای جدا شدن نمی دهد بتوانند از مهریه به عنوان ابزار استفاده کنند. ولی اگر بحث عندالاستطاعه بودن به صورت قانونی رواج پیدا کند و به تصویب برسد، متاسفانه زنها از همین کوچکترین ابزار حقوقی که برای جداشدن دارند از دست می دهند و یک زن برای رسیدن به حق و حقوقش و برای این که جدا شود از همسرش باید سالهای سال سختی بکشد و می دانید که وقتی اختلاف پیش می آید یک ضرب المثل معروفی است که من ترا طلاق نمی دهم تا زمانی موهایت سرت مثل دندانت سفید شود. خوب این دیدگاه متاسفانه در ایران وجود دارد و همچنان هستند مردهایی که بخواهند از این شیوه استفاده کنند و بحث عندالاستطاعه بودن هم مضاعف می کند سختی ها و شدایدی را که زنها در زندگی متحمل می شوند. یک پشتیبانی که قانون برای زنان گذاشته که مهریه نام دارد، آن هم از آنها قطع می شود.

چه راهکاری می توانیم به خانمها ارائه دهیم برای این که موارد بیشتری در سند ازدواج خودشان بگنجانند که بتوانند جلوی این آسیب هایی را که ممکن است عندااستطاعه شدن مهریه به آنها وارد کند، بگیرند؟

به نظر من موضوعی که خانمها باید در نظر داشته باشند این است که خیلی راحت گول نخورند. اغفال نشوند. یک دختری می خواهد عمری با یک نفر دیگر زندگی کند و باید از همان اول زندگی مشکلات و مسایل حقوقی خودش را از همان اول روشن و آشکار کند. به نظر من زنها باید زیر بار حق طلاق صرفا برای مردان نروند و حق طلاق را خودشان هم داشته باشند. حالا مهریه بالا خوشبختی نمی آورد. مهریه را متعادل بگیرند ولی در کنار مهریه متعادل حق طلاق و توافق در حق مسکن را و حتی خروج از منزل را به عنوان حقوق برای خودشان به رسمیت بشناسند. حتی اگر قانون این را به رسمیت نشناخته. ولی چون توافق هست آنها می توانند بر اساس توافق هر شروطی را که لازم می دانند در عقدنامه خودشان ذکر کنند و از طرفی زیربار عندالاستطاعه بودن مهریه نروند. چون در قراردادهای ازدواج اعلام می شود از طرف عاقد که آیا شما می خواهید مهریه عندالمطالبه باشد یا عندالاستطاعه باشد؟ شما اعلام کنید که مهریه عندالمطالبه باشد. اگر عندالاستطاعه باشد به نظر من یک نوع تضییع حقوقی در آینده برای زنان خواهد بود.
فلسفه مهریه
اما جدا از این مسایل حقوقی این تضییع حقوق زنان چه تاثیری بر روند روزمره زندگی زنان ایرانی می گذارد؟ از آسیه امینی، فعال مسایل زنان می پرسم:

خانم امینی، اول برای ما بگویید این که مهریه عندالمطالبه تبدیل به مهریه عندالاستطاعه شده چه تغییری در شرایط زندگی عادی افراد در یک خانواده می گذارد؟

آسیه امینی: متاسفانه مساله حقوق و آشنا شدن ما با حقوق فردی مان در یک زندگی مشترک وقتی در موردش کنجکاوی می کنیم که در زندگی مشترک مان دچار مشکل می شویم. چه پیش از ازدواج و چه بعد از ازدواج. همین سئوالی را که شما می کنید اگر از یک زن و شوهر و زوجی که خیلی هم احساس خوشبختی می کنند و زندگی عادی دارند بپرسیم که تفاوت بین مهریه عندالمطالبه و عندالاستطاعه چیست، ممکن است که حتی هر دوی آنها به ما بخندند. در حالی که به نظر من این مساله وقتی در ذهن بسیاری از ما ممکن است اهمیت پیدا کند که به آن نیاز پیدا می کنیم. یعنی زنی که در زندگی خانوادگی دچار مشکل می شود و به دادگاه مراجعه می کند و به او گفته می شود که مهریه می تواند یک حمایتی باشد برای شما. آن وقت است که تفاوت این کلمه ها تازه خودش را نشان می دهد. یعنی این که زمانی که قانون به شما می گوید مهریه را هر وقت که طلب کنی، هر وقت که بخواهی می توانی داشته باشی و زمانی که می گوید مهریه را وقتی که همسرت توانایی مالی داشته باشد می توانی طلب کنی. بین این دو تفاوت از زمین تا آسمان هست. آنجا هست که متوجه می شوند علاوه بر  حقوقی که ندارند یک کلاه دیگری هم بر سرشان گذاشته شده.

پیشگیری چگونه می تواند باشد؟ آیا این پیشگیری بالا بردن رقم مهریه است و یا گذاشتن این شرط که عندالمطالبه باید این مهریه پرداخت شود، شرطی که فرد تعیین می کند نه شرط قانونی و یا این که زنان روی پیدا کردن راه های دیگری برای حمایت از خودشان کار کنند و خیلی به مهریه عندالمطالبه یا عندالاستطاعه دل نبندند؟

اصلا فلسفه مهریه چیست؟ مهریه برای حمایت از زنی است که بخشی از حقوق خودش را به عنوان یک انسان که می تواند کار کند و درآمد داشته باشد و می تواند تحصیل کند و روی پای خودش استقلال مالی داشته باشد را ندارد به طور طبیعی در جامعه. بنابراین مهریه به عنوان هدیه ای برای او در نظر گرفته می شود برای اینکه اگر دچار مشکلی شد یا حتی اگر دچار مشکلی نشد، یعنی عندالمطالبه بود می تواند از آن استفاده کند. من می گویم که جامعه ما جامعه ای است که در آن درصد بالایی از زنان تحصیل کرده اند. درصد قابل توجهی از زنان نسبت به همین سی سال گذشته کار می کنند و درآمد دارند و شغل دارند. من فکر می کنم یک بخشی از آگاهی هایی که ما می دهیم باید در مورد این باشد که چرا دختران از داشتن یک شغل محروم می شوند. چه خودخواسته چه دیگری خواسته. بخش دیگری از این موضوع بر می گردد به فرهنگ عمومی ما در این که در آغاز گفت و گو برای ازدواج در مورد مهریه خیلی راحت حرف می زنیم. ولی در مورد داشتن حق طلاق به آن راحتی صحبت نمی کنیم. صحبت کردن در مورد حق طلاق به معنی طلاق خواستن نیست. مثلا این که ما نخواهیم تن بدهیم به مسئولیت های یک زندگی مشترک، نیست. بلکه به معنی این است که راه بهتر و حمایت بیشتری را برای دختران مان بگیریم. من می گویم این چانه زنی یا قدرت چانه زنی اگر داریم سر رقم مهریه یا سر نوع مهریه چرا این را تبدیل نمی کنیم به گرفتن پیش شرط هایی برای ازدواج که بیشتر به نفع دختران مان است.



برای شنیدن برنامه رادیویی این متن کلیلک کنید

برچسبها:

14 April 2011

تربیت به شیوه چینی

این روزها کتابی را می خوانم(Battle Hymn of the tiger Mother ) که گویا در ماه های اخیر جزو پر سر و صداترین کتاب های تعلیم و تربیت در امریکا بوده. در این کتاب، یک خانم پروفسور حقوق و استاد دانشگاه در مورد شیوه تربیت بچه هاش توضیح داده، شیوه ای که امریکایی ها آن را غیر قابل قبول می دانند و به خاطر کارهاش حسابی خانوم را سرزنش کده اند. اما، من شجاعت این خانم را ستایش می کنم. او با جسارت بی نظیری همه شیوه های تربیتی اش را مطرح کرده و به راحتی به اشتباهاتش اعتراف کرده.
آمی چوآ، در کتابش در مورد بیشتر اتفاقات تربیتی زندگی دودخترش توضیح داده، چیزی که در این کتاب توجه من را جلب کرده این است که او شیوه تربیت فرزندانش را از سنت های چینی و شیوه تربیتی والدینش برداشت کرده و از همه مهم تر به پدیده مهاجرت و تاثیر آن بر تربیت بچه ها توجه داشته. او بر تفاوت های شیوه تربیتش با تربیت امریکایی واقف است و می داند که چقدر شیوه های او متفاوت و شاید خشونت بار باشد.
چند نمونه از مواردی که در خانه آمی ممنوع بوده  اینها است:
شب خوابیدن خانه دوستان، که در جوامع امریکایی بسیار رایج است
تعیین روزهایی برای بازی با همکلاسان، یک بچه معمولی در اروپا و امریکا لااقل یک روز در هفته play day دارد.
برای بازی کردن در مدرسه ماندن
تماشای تلویزین و بازی کامپیوتری
گرفتن نمره ای کمتر از A
نواختن سازی جز پیانو و ویلن

در موردش بیشتر خواهم نوشت

نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

30 August 2010

9 دلیل رعنا برای نیاز به پدرش


به دلایل زیر رعنا نمیتونه بدون جلیل زندگی کنه:
اول: اگه جلیل نباشه و مامان بره سر کار کی از رعنا مراقبت کنه؟
دوم: رانندگی مامان زیاد خوب نیست و باید بابایی رانندگی کنه
سوم: اگه بابایی نباشه کی برای رعنا اشپزی کنه؟
چهارم: اگه میخواستیم یه چیز سنگین رو ببریم پایین چجوری میتونیم بدون بابایی اینکاررا بکنیم؟
پنجم: اگه میخواستیم کاغذ دیواری بچسبونیم چجوری بدون بابایی میتونیم؟
ششم: اگه نویگیتور نداشتیم و میخواستیم بریم یه جایی که نمیدونستیم کجاست، چجوری بدون بابایی میتونیم بریم ،اخه مامان که همه جارو بلد نیست؟
هفتم: اگه میخواستیم پرده و تابلو بچسبونیم چیکار میکردیم ؟
هشتم: اگه بابایی نبود کی چمن ها رو کوتاه میکرد؟
نهم: بدون بابایی چجوری میتونیم میز و صندلی ها رو بهم بچسبونیم؟
جلیل: می شه یکی بگه من کیم؟
رویا: کاش یکی ازش بپرسه با این اوصاف اصلا مامان هم لازم داره ؟



نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

17 August 2010

مرگ بر آمریکا؟

امروز حدود یک ساعت و نیم در سفارت امریکا در پراگ بودم. در تمام مدتی که یک آقای با چهره تیپیک امریکایی داشت جوون چکی که نوبتش قبل از من بود را سین و جیم می کرد به خودم فکر می کردم و این که چطور در 7 سال از مدت تحصیلم توی صف مدرسه گفته ام مرگ بر آمریکا و در تمام سی سال گذشته، در هر بار پای تلویزیون نشستن حداقل یک بار این شعار را شنیده ام. به فلسفه این شعار فکر می کردم و این که من چقدر با اعتقاد و اصلا درک ان که چه می گم اون را بر زبان آورده ام.
اما، اقای آمریکایی با کمال تاسف اعلام کرد که نمی تونه به پسر چکی ویزا بده و بهش اطلاع داد که خوشبختانه می تونه 10 سال دیگه شانسش را برای گرفتن گرین کارت دوباره امتحان کنه. پسرک با قیافه کمی بی تفاوت پاسپورتش را گرفت و رفت و نوبت من شد. کل کار خانواده ما شاید حدود 10 دقیقه طول کشید. هیچ سوالی ازمون پرسیده نشد جز این که: آیا رعنا درس می خونه؟ و بعد، در طول ده دقیقه دوبار از من و دوبار از جلیل معذرت خواست که شاید هنگام ورود به امریکا، چند ساعتی معطل بشیم و مجبور بشیم به چند تا سوال اونجا جواب بدیم. موقعی که داشتم ازش خداحافظی می کردم و اون قول می داد که هر چه زودتر پاسپورتهایمان را پس خواهد داد یاد آخرین حضورم در سفارت ایران افتاد.
نمی دانم اون دیالوگی را که بین من و یکی از مسئولان سفارت رد و بدل شده بود، قبلا نوشته ام یا نه، از اینجا شروع شد که آقا فهمید من کجا کار می کنم و گفت: می دونی که هر وقت بخواهی می تونی به ایران بر گردی؟
من: بعله می دونم. می دونید که هیچ کس نمی تونه وطن من را از من بگیره
او: فقط قبلش به من خبر بده
من: چرا؟
او: تا من با تهران هماهنگ کنم. قبل از رفتنت بهت می گم که کی به کجا بری و خودت را معرفی کنی. فقط باید چند تا سوال را جواب بدی. ابین که عاقلانه اومدن به اینجا را انتخاب کردی یا عاشقانه؟ اگر تونستی قانعشون کنی که عاقلانه اومدی که هیچ...
من: مطمئن باشید، اگر هم عاشقانه اومده باشم، پای عشقم می ایستم.
مرد فقط پوزخند زد
امروز یک مامور خیلی مودب وسایل ما را جلوی در سفارت تحویل داد و برامون روز خوشی را ارزو کرد ولی من یاد اون روز افتادم که داشتم از سراشیبی مخصوص پارکینگ !!در سفارت ایران بالا می اومدم و اشک هام را پاک می کردم.

این جمله درسته که می گویند: حکمرانان هر کشور در حد لیاقت مردم با آنان رفتار می کنند؟؟؟

بعد نوشت: در سفارت ایران در پراگ، به جای در ورودی از در پارکینگ برای ورود و خروج استفاده می شود و البته از فضای پارکینگ برای پذیرش مراجعان استفاده می شود


نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

13 August 2010

کودکی

خونه خاله ام یک حیاط بزرگ داشت. یک حیاط چهارگوش که یک باغچه بزرگ وسطش بود. دور تا دور هم سنگفرش بود جای که من و خواهرم با سه تا دخترخاله ام الاهه، ملیحه و فریده، تا نفس داشتیم می دویدیم و بازی می کرد. دم غروب هم همیشه شوهر خاله مهربان، حیاط را آب پاشی می کرد تا بوی خاک و گرما خاطره ای بشوند که هرگز فراموشش نکنم.
حالا، وسط ساختن برنامه، برنامه ویژه صدمین شماره صدای دیگر، من دلم هوای اون باغچه را کرده، دلم بوی خاک نم خورده می خواهد، دلم می خواهد چادر بگیریم و از درخت توت بزرگ وسط حیاط توت تازه بتکونیم. دلم بازی می خواهد، دلم رهایی میخواهد، دلم برای کودکی کردن تنگ شده.

دلم می خواهد وی تراس خونه مادربزرگم بشینم و برام از توی قوری قرمز روی سماور چایی بریزه و "موسی کو تقی" ها برام آواز بخونند. و برام از سیب های درخت وسط حیاط بگه که کدومشون سبزه اما رسیده و کدومشون قرمز شده اما هنوز کاله
دلم تنگ شده، همین

نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

30 July 2010

می ترسم بمیری!!

از قرار معلوم دیروز آقای همسر در حال سر و سامان دادن به استخر بلااستفاده مانده در حیاط بوده که یک مرتبه باد شدیدی می وزد و پشت سرش رعنا خانم شروع می کنند به فریاد کشیدن که: بابا، کجایی؟ بیا تو، می ترسم.
پدر عزیز هم با شنیدن فریادهای دختر عزیزکرده، می دوند هراسان که : چی شده؟ از چی می ترسی؟
رعنا خانم هم با عشوه و کرشمه معمول پاسخ می دهند: می ترسم از باد.
پدر مهربان توضیح می دهند که: عزیزم. باد که ترس نداره!
رعنا خانم همراه با کمی قر و قنبیل می فرمایند: می ترسم تو سرما بخوری، مریض بشی، بمیری، بعد اون وقت مامان که می ره سر کار من تنها بمونم!!
داشته باشید قیافه پدر مهربون را که اولش داشت دلش غنج می رفت که بچه اش چقدر دوستش داره!!!!!

نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

14 July 2010

از ترانه موسوی تا سعید حنایی

این اطلاعات همین چند دقیقه قبل به دستم رسید. این که 90 درصد حرف هایی که در مورد الناز بابازاده زده می شه  واقعی نیست. خانواده بابازاده از خانواده های معروف تبریز و به شدت با نفوذ هستند. در تبریز اکثر جوانان کارت بسیج دارند. زیرا داشتن این کارت را به نوعی می تواند امنیت آنها را تامین کند.
آنچه هم در شهر مطرح است این است که این حادثه یک قتل بوده است، اما پیش از آن قتل دیگری نیز با این شرایط رخ داده بود ه است. 


منبع خبری من که منبع بسیار معتبری هم هست می گوید که پیش از اینستادی در تبریز فعال بوده به نام ستاد مبارزه با مفاسد بسیج تحت رهبری فردی به نام "علی خسروشاهی" که به نوعی کار امر به معروف و نهی از منکر را در حد شکنجه و تعرض انجام می داده اند اما پس از مدتی آقای خسروشاهی تحت تعقیب قرار گرفت و در نهایت سال قبل دستگیر و روانه زندان شد.
به گفته این منبع موثق گویا طرفداران و همکاران به جا مانده از باند آقای خسرو شاهی، راه او را در تبریز ادامه می دهند و احتمالا الناز هم یکی از قربانیان آنها است.


 به این ترتیب به نظر می رسد بیشتر از این که ترانه موسوی دیگری در راه باشد، باید منتظر سعید حنایی دیگری باشیم. 

باز هم آبی گل آلود شده است

الناز بابازاده، نام مشهور این روزهای خبرهای غیر رسمی است. از صبح که خبرهای مربوط به او را زیر و رو می کنم، ده مورد تعبیر و تفسیر شنیده ام که هیچ کدام قابل استناد نیستند. از این که قاتل الناز را به خاطر بدحجابی مهدورالدم دانسته تا این که سه نفر به او تجاوز کرده اند و این که پزشکی قانونی  از روی جسد باد کرده نتوانسته تشخیص بدهد که تجاوز صورت گرفته یا نه. با خواهرش تماس گرفتم، می گفت که هیچ اطلاعی در مورد ماجرا نمی تواند بدهد. همه چیز فعلا مبهم است. وکیل ندارند و مراسم ختم تمام شده و آنچه به جا مانده پدر و مادری شوک زده است که نمی دانند مرگ دخترشان را باور کنند یا بلوکه شدن همه تلفن ها و قطع تماس های بیش از 90 ثانیه را.
با یکی از اهالی تبریز که حرف زدم فضای امنیتی و راز گونه یک باره فرو ریخت. می گفت:" این هم یک قتل بوده مثل همه قتل هایی که رخ می دهد. مردم هم در موردش زیاد حرف می زنند، قتل به وسیله سلاح هم بوده اما نمی دانم چرا شلوغش می کنند. از این آب گل آلود چه کسی می خواهد ماهی بگیرد، این مهم است!!"
حالا الناز هم می شود ترانه موسوی و ندا آقا سلطان و یاد و خاطره هزار کشته بی گناه را زنده می کند، اصلا بد نیست، اما واقعا از این آب گل آلود تبریزی، چه کسی ماهی خواهد گرفت؟

این هم دو تا خبر قابل بررسی:

هرانا؛ قتل یک دختر جوان در تبریز پس از تجاوز نیروهای بسیج به وی

تایید نشده: مصاحبه با خانمی از بستگان نزدیک الناز بابازاده


نوشته شده توسط رویا کریمی مجد