۰۳ مرداد ۱۳۸۶

دالان بهشت

اسمش را گذاشته ام تعطیلات تابستانی. رئیس مجوز ساخت فیلمش را گرفته و حالا با خیال راحت رفته زیارت و من هم دارم از فرصت استفاده می کنم و حال می کنم. دیگر مجبور نیستم روز در میان بدوم، از نوع دوندگی ذهنی، تا موقع درس جواب دادن به قول ایشان آذوقه داشته باشم. قرار شده در مدت 15 روز چهار تا درس پس بدم و کمی هم تحقیق و از این جور کارها.
پریروز داشتم شرق را ورق می زدم، دیدم یک صفحه بزرگ را اختصاص داده به دالان بهشت: ((اين منم خوشبخت ترين زن دنيا،که درتاريک و روشن جاده اي که به آسمان وصل مي شود،در حالي که احساس مي کنم خود بهشت رادرکنار د ارم،همراه نيمه ديگروجودم به دالان بهشت مي روم.))
ارزش وصل نداند مگر آزرده هجرت مانده آسوده بخسبد چو به منزل برسد.
نويسنده:نازي صفوي
تعداد صفحات:448
قيمت روي جلد: تومان 2800
انتشارات:شادان
همان روز خریدمش و دیشب هم تمامش کردم. راستش حدود 100 صفحه آخررا به شدت تند خواندم تا تمام شود. می دانستم که داستان از چه قرار است ونویسنده هم قرار است که چه نصیحت هایی بکند.راستش یک جاهایی احساس کردم به عنوان یک زن به من توهین می شود. اگر بخواهم داستان را خلاصه بگویم حکایت دختری است 16 ساله، که معلوم نیست در چه مقطع زمانی در ایران، با پسری 20 ساله عقد می کند و قرار می شود امانت بماند تا زمان عروسی. آنها دو سال را با هم زندگی می کنند( رسما آقای داماد وسایلشان را به اتاق دختر خانم منتقل می نمایند) بدون این که عروسی! به تعبیر سنتی آن، صورت بگیرد. در این مدت آقای داماد می فهمند که این دختر به دردشان نمی خورد و او را رها می کنند و می روند آلمان. هشت سال این دختر خانم و آن آقا پسر دوری و درد هجران را تحمل می کنند تا این که دست سرنوشت این دو را دو باره در برابر هم قرار می دهد. این بار در یک اتفاق چند دقیقه ای دوباره تصمیم می گیرند که با هم ازدواج کنند و البته عاقد هم سر می رسد. حالا علت این تصمیم سریع چیست؟ این که آقای داماد 8 سال به این فکر می کرده که در آن مدت دو سال چرا عروسی! نکرده و حالا چه کسی عروس خانم را تصاحب کرده؟ و خانم هم فکر می کرده وقتی در مدت دو سال این اتفاق برایش نیفتاده، دیگر نمی تواند به فرد دیگری تن بدهد.!!
واقعا نمی دانم این کتاب چرا به چاپ سی ام رسیده است.
فاجعه وقتی است که خانم نویسنده اعلام هم می کنند: من سعي دارم، آثاري كه مي نويسم عمدتاً در يك زمينه باشد، مثلاً عشق در همه آثارم هست، يا مسائل و مشكلات زنان حتماً مورد نظرم هست. البته مسائل اجتماعي ديگري را هم سعي دارم در آثارم بگنجانم.
آیا واقعا مساله زن ایرانی امروز هنوز بکارت است؟
بعد از آن تجربه تلخ، حالا بادبادک باز را شروع کرده ام. امیدوارم از خواندن این یکی مغبون نشوم.
این هم خیلی با مزه است: در نامه‌اي از سوي شوراي نظارت به صدا و سيماي مجلس شوراي اسلامي به رييس سازمان صدا و سيما، دستور بررسي موضوع اظهارات مجري برنامه تلويزيوني كوله‌پشتي صادر شد.
حسين مظفر ـ رييس شوراي نظارت بر صدا و سيماي مجلس شوراي اسلامي ـ درگفت‌وگو با خبرنگار پارلماني ايسنا گفت: برخورد اين مجري در برنامه زنده تلويزيوني بد بوده و حرف‌هايي زده كه شايسته نظام اسلامي نبوده است.
وي با بيان اين كه وقتي گوينده مي‌گويد: "ساعت 12 شب به بعد چطور حال كنيم؟ " كار خلاف ضابطه و اخلاق صورت گرفته است، افزود: شوراي نظارت در نامه‌اي به مهندس ضرغامي ـ رييس سازمان صدا و سيما ـ دستور داد كه موضوع از سوي وي رسيدگي شود.
نماينده مردم تهران در مجلس تصريح كرد: وظيفه شوراي نظارت بر صدا و سيما گزارش دادن موارد تخلف است و از اين رو در پي اين تخلف گزارش رييس سازمان ارائه شد.
منبع: ایسنا
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۸ نظر:

ebrahim گفت...

با درود
در مورد دالان بهشت عرض شود که متن کتاب به دید من خیلی از مسایل را داشت با زبانی که گویا شما چندان به ان اعتقاد ندارید بیان میکرد هر چند بنده به شدت در برخی صفحه ها احساسی شدم بحثی است جدا اینکه دختری نسبت به عشق اولش یه جور حس خاص داشته باشه ایرادی داره؟ یا اگه در این بلبشو کسی به فکر بکارتش باشه املیه؟ ایا همیشه باید طوری حرف زد که قشر خاصی خوششان بیاد؟
گویا شما از زمانی که مادر روزنامه نگار شدید خیلی چیزا عوض شده
بهر حال شاد و رعنای زندگیتان بالنده باد
یا حق

Roya گفت...

برادر ابراهیم، این اصلا بد نیست که زن ایرانی هم مالک جسم خود باشد و بکارت برایش اهمیت داشته باشد. اما آن طور که من از متن کتاب فهمیدم، این قهرمان زن داستان نبود که نگران بکارتش بود بلکه همسر او پس از متارکه، در دیار غربت مدام به این فکر می کردند که مبادا بکارت همسر سابقشان بر باد رفته باشد و این دل نگرانی ایشان را به ایران کشانده بود تا مطمئن شوند و با خیال راحت ازدواج مجدد فرمایند.
از این گذشته، قشر خاص یعنی کی؟ انشا الله منظورتان این نیست که من، مادر، روزنامه نگار، به تنهایی یک قشر خاص را تشکیل می دهم؟

ebrahim گفت...

با درود
اول ممنون از اینکه در مقام پاسخ بر امدید که جز این از شما انتظار نمی رفت
دوم اینکه گویا من وشما دو درک از این کتاب داریم به دید بنده مرد داستان از یک نبود نوعی قرینه در زندگی که همان همسری که در خط فکری خودش باشد رنج میبرد و جائی در کتاب نوشته نیست که ایشان بعد از رفتن از ایران ازدواج کرده فقط گفته با افرادی بوده که نتوانستند جای خالیه زنش را پر کنند
خط داستان فراتر از مسایل زنانه بود و در مقام این می بود که دو کاراکتر جدا از نظر فکری فقط به درد مسایل زنا شوئی می خورند
و مرد داستان هم زن غفیف می خواست هم زن با فکر
بهر حال از این تبادل نظر خرسندم
شاد زی
یا حق

golbarg گفت...

واقعاً متاسفم که شما از دالان بهشت فقط اينا رو فهميدين اتفقا تو اين كتاب سعي داره توضيح بده که مسئله بکارت به اون معني عاميينه نيست مساله بکارت روح هست يعني همون عشقي که طي اون 2سال ريشه دونده تو وجود اين دو نفر و روحشون رو مال هم کرده و باعث شده
که با اين که از هم جدا ميشن نتونن به کس ديگه فکر کنن و دوباره به هم برگردن به نظر من اين رمان رو مساله ايي دست ميذاره که متاسفانه الان خيلي کمرنگ شده يعني تصاحب روح يک زن قبل از جسمش به نظر من اين رمان از خيلي از رمان هاي مسخره عاشقانه متفاوته و حرفي براي گفتن داره

ناشناس گفت...

به نظر من بهترین کتاب دنیاست من عشقو تو این دنیا قبول ندارم ولی خانم صفوی دوست داشتن واقعی رو کشف کردن و من خیلی ازشون ممنونم.

ناشناس گفت...

سلام
من این رمان رو تا آخر نخوندم ولی تا همینجایی که خوندم به نظرم خیلی جذابه و خواننده رو جذب میکنه وعلته چاپهای متعدد هم همینه که حتما کسانی که این کتاب رو میخونن به دوستانشون هم پیشنهاد میکنن برای خوندن این کتاب .. ولی به اون عده ای که دارن این رمان رو نقد میکنن باید بگم که کمال طلبی خیلی عالیه ولی بایدرسیدن به کمال از جایی شروع بشه .انتقادباید در راه رسوندن به کمال باشه وسازنده .((من با نظر گلبرگ موافق هستم )) با آرزوی موفقیت برای شما عزیزان.

ناشناس گفت...

با سلام
به نظرم واقعا بی انصافیه همچین برداشتی از این رمان واقعا زیبا.
ببینید شما حتی در انتقال موضوع رمان جانب امانت رو رعایت نکردید یعنی دقیقا به جای متن اصلی ،برداشت خودتون رو بیان کردید یعنی عملا به خواننده ی مطلبتون توهین کردید و حق تصمیم گیری درست رو ازشون گرفتید.
به نظرو بی نظیرترین رمان ایرانی بود که در عین حال شخصیت محمد رو هم با کاستی هایی نشون داد و ازش یه الهه بی نظیر رویایی نساخته.
بهتون پیشنهاد میکنم یه دفعه دیگه این رمان رو با ذهن باز بخونید
موفق باشید

Bazmandeh_mr2 گفت...

به نظر من اونایی که از این کتاب انتقاد می کنن بهتره برن همون کتابای زمان بچگیشونو بخونن چون کتاب فوق العاده ای چون تو عرض یکماه تموم افراد فامیل خوندن حتی منی که اصلا رمان نمیخوندم. الانم کل کتاب فروشی ها رو زیر و رو کردم، میخوام ببینم اگه جاییو سراغ دارید که این کتابو داشته باشه بگید برم بخرم