۱۵ آبان ۱۳۹۲

خانه من کجاست؟


روزهاست که خسته‌ام، کمی هم عصبی، گاهی هم دستم، دست راستم، کمی می‌لرزد، می‌دانم که باید ورزش را شروع کنم. شاید هم یوگا، می دانم که باید کمی بیشتر به فکر خودم باشد اما فکرم جایی دیگر است، جایی دور، جای که نامش را گم کرده‌ام، «خانه».
روزهاست که فکر می‌کنم که کدام یک مهم‌تر است، جایی که از آن آمده‌ام یا جایی که در آن ایستاده‌ام، زندگی می‌کنم، نفس می‌کشم، می خوانم و می‌نویسم؟ حالا، همین روزها، بیش از پنج سال است که خانه من آنجا، نقطه‌هایی است روی گوگل مپ. 
اولین بار وقتی خواستم آنها را روی نقشه علامت بگذارم، دست پس کشیدم، گفتم بگذار هر بار آنها را پیدا کنم، جستجو کنم، خیابان به خیابان سرک بکشم و  از هر پیچی بگذرم و تابلو کوچه‌ها را بخوانم. اما بار بعد، شاید یک سال بعد، حتی روی نقشه هم پیدا کردنش آسان نبود. آن بار اما دیگر همه را نقطه گذاشتم.  حالا روی نقشه من، نفطه‌ای هست به نام خانه اول، اولین خانه مشترکمان، خانه دوم، جایی که به خیلی از آرزوهایمان رسیدیم. خانه سوم، جایی که رعنا به دنیا آمد، خانه آخر، جایی که از آن پرواز کردیم به اینجا، بعد نقطه هایی دیگر، روزنامه ها، دانشگاه ها، خانه پدری، خانه دوستان، حتی کافه‌هایی که دیگر نیستند، حتی کتابفروشی هایی که کرکره شان پایین است، حتی شهر کتاب هایی که تغییر کاربری داده اند. چندتاشان عکس هم دارند. عکس از رعنا که آنجا کتاب می خواند، عکس از ما که آنجا می خندیدیم.
 آیا خانه من صفحه ای است از گوگل مپ پر از نقطه‌هایی که اگر آدرسشان را بپرسند بلد نیستم؟

اما از ایران که دور شویم هم، نقطه ها نه تنها کم نیستند که پررنگ تر هم هستند. آدرسشان در دفتر تلفنم هم هست، برای سفر بعدی، برای دیدار بعدی، برای آینده، آینده ای که می ‌توانم به آن فکر کنم، برنامه ریزی کنم و تصمیم بگیرم. آینده ای که هیچ دفترچه زرشکی رنگی، هیچ ویزای آبی یا سبزی نمی تواند آن‌را به هم بریزد. اینجا هم اولین خانه را ثبت کرده ام، جایی که می توانم رعنا را به آنجا ببرم تا یادش بیاید درسه سالگی چطور روی تاب آویزان از درخت می نشست و تاب می خورد. جایی که هست، وجود دارد، عکس نیست، فیلم نیست، خاطره نیست! حالا خانه مادربزرگ و عمه و خاله نباشد، او هم یکی از ۲۳۲ میلیون مهاجر جهان- پنجمین اجتماع، community در دنیا- 
جایی خواندم:
Home is not just the place where you sleep, it's a place where you stand. 

از چهارم نوامبر ۲۰۱۳، خانه من جایی است زیر سقف همین آسمان، جایی که در آن ایستاده‌ام.


۱ نظر:

Yadollah Masoumi گفت...

سلام دخترم بسیار زیبا ست منتظر کارهای دیگری از شما هستم.....