۱۴ آبان ۱۳۸۶

همه اراذل و اوباش بازداشتند؛ جز هفت نفر

حکایت غریبی است کاردر روزنامه، مخصوصا با داشتن دختر کوچولویی که هر روز باید تا قبل از ساعت پنج خودت را دوان دوان به او برسانی و در همه مسیر تا آخر شب دغدغه آن را داشته باشی که چه شد و چه نشد؟ تیتر رفت صفحه یک یا نرفت؟ یادداشت تایید شد یا نشد؟ اگر نشد، یادداشت جایگزین رسید یا نرسید.
خوشحالم که در این وانفسای درگیری با دو همکار خوب طرفم، میترا و شاهد، به نظر می رسند که بچه های خوبی هستند. ( این طوری نوشتم، چون مطمئنم چشمم شور است و فردا یک داستان درست می شود. انگار باید روی میزمون یک تابلوی بر چشم بد لعنت هم بگذاریم)
اما چیزی که انتظار نداشتم، این مطلب بود. کاش به من هم می گفتند که می خواهند سرلوحه بنویسند، آن وقت شاید همه چیز جور دیگری انجام می شد.
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۲ نظر:

ebrahim گفت...

با درود
این 7 نفر
علی محمود اکبر غلامعلی احمد غلامحسین مهدی
شاد و پیروز
یا حق

مريم مجد گفت...

سلام!خوبيد؟
بابا كار تو روزنامه خيلي خوبه!و كلي حال ميده.ولي آره راست ميگي واقعا آدم نميرسه به همه چي برسه!يه نمونه هم اون روز شاهد بودم.مراقب خودتون باشيد خانم ر.ك.م
به بلاگ منم سر بزنيد،خوشحال ميشم.http://www.maryammajd.persianblog.ir/برادرانم،امروز تقدیر از آن شماست!