۰۳ مرداد ۱۳۸۸

آآی مردم خوشبخت

1- کابوس، تنها اتفاق مهم همه 15 روز مرخصی ای بود که داشتم. خیال کسانی در آن سوی مرزها، حتی یک شب هم رهایم نکرد. شبی یکی می مرد و من تنها کسی بودم که خبر داشت. شبی دیگر ضجه هایی را زیر شکنجه می شنیدم و نام هایی که می شناختم. شبی دیگر به عروس دور از داماد خبر می دادم که هنوز باید منتظر بماند. کابوس، کابوس، کابوس رهایم نکرد.
2- در خانه جدید جا افتاده ام، هرچند هنوز تابلوها در زیر زمین خاک می خورند و دل و دماغ میخ کوبیدن بر دیوار ندارم، کسی می گفت: دندان های پسرش را شکسته بودند. موتور رعنا، ماهها است که شارژ ندارد، پای که بود که زیر ضربات باتوم له شده بود؟ چمن ها بلند شده اند و هیچ کس به فکر کوتاه کردنشان نیست، راستی، امار بازداشت شدگان چند نفر است؟
در خانه جدید جا افتاده ام؟ شاید، شاید افتاده ام و خودم نمی دانم.
3- صدای گریه رعنا در خانه پیچید: مامی، مامی کجایی؟ همه جام درد می کنه، پشتم، پام، سرم، دستم. هراسان دویدم: چی شده؟
گریه در خانه می پیچد: همه جام درد می کنه از بس بابا من را زد، با باتوم.
اس ام اس می زنم به دکترم:
I need you, as soon as possible
4- پنج ساله است اما جثه اش به 4 ساله ها می ماند. از نگاهش شرارت می بارد و پر است از انرژی، از نوع ناب ایرانی که در اروپا هیچ یافت نمی شود. اولین روز ورودش، هرم داغ گرما در خانه پیچیده بود. مادرش بلوزی بدون آستین تنش پوشاند با شلوارکی متناسب با اتومبیل بدون کولر و شرجی هوا. هنوز از پله ها ی حیاط نگذشته بود که پرسید: مامان، پلیس اینجا من را نمی گیره؟ من، از همه جا بی خبر، دلداری دادم که: نه عزیزم. کمربند صندلی ات را ببندی کاریت نداره، و او خندان به حماقت من که: آخه بلوزم آستین نداره.
او کجا است و رعنای من کجا؟
5- دلم می لرزد هر بار که ای میلی را باز می کنم و می خوانم که: خوشحالم که اینجا نیستی.
آآآآآآآآآآآی مردم خوشبختی که دارید برای وطنتان می جنگید، سهم من از ان همه عشق و امید و تلاش چیست؟

نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۲ نظر:

mahdiyeh گفت...

سلام رويا
خوشحالم كه اين جا نيستي تا احساس مرا داشته باشي
خوشحالم كه نمي بيني چطور اين آدم هاي كوچك چطور باتوم و چماق به سر فرزندان اين مملكت مي كوبند

Roya گفت...

مهدیه جان، نمی دانم کدام یک بهتر است، دیدن یا تصور کردن؟ هر بار که این تصاویر را تصور می کنم، تمام تنم درد می گیرد، بدون رد هیچ باتومی