۰۵ مرداد ۱۳۸۸

اولین روز کار بعد از دو هفته تعطیلی...

بغض کردم وقتی صداش لرزید و گفت: حتی نگذاشتن توی قطعه ای که می خواهیم دفن بشه، گفتن باید در کنار کشته شدگان سانحه هوایی اخیر دفنش کنید. حرفش که تمام شد، صدایم در هوا معلق ماند، چه باید می گفتم؟ باید اعلام می کردم: شنوندگان عزیز، تمام شد، امیر جوادی لنگرودی هم دفن شد و تمام، در بهشت زهرا، در قطعه ای با شماره مشخص، زیر خروارها خاک، هم زخم هایش دفن شد و هم رد سیاه دوخت های پزشکی قانونی.
امروز بعد از دو هفته استراحت، برگشتم سرکاری که از همان اولش سردرگمی بود و استرس.
صفار هرندی استعفا داد؛ پذیرفته می شود یا نه؟ محسنی اژه ای عزل شد؛ کسی می گوید با احمدی نژاد دست به یقه شده است. سابقه اش هم که سیاه است و شاید هنوز اثر دندان هایش روی کتف سحرخیز مانده باشد، سحرخیز کجاست؟ کسی خبر ندارد. کامبیز نوروزی آزاد شد؟ نه ، از او هم هیچ خبری نیست. هیچ یک از بستگان شادی صدر هم در دسترس نیستند تا بگویند از او چه خبر. کامل ترین خبر در مورد امیر جوادی لنگرودی است، همان که چشمش له شده بود، همان که دانشجوی بازیگری بود، همان که ترانه سرا بود و حالا دیگر نیست، جز یک عکس، جز دو ترانه، جز یک خاطره، جز صدای لرزان مردی که نمی خواهد نامش فاش شود.
اولین روز کار بعد از دو هفته تعطیلی، سخت بود.
نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۳ نظر:

ناشناس گفت...

سلام
مطلب قبلی ات انگیزه ی نوشتن مطلبی شد که خوشحال می شوم بخوانی.

Roya گفت...

سلام. می شه بگی کجا باید بخونمش؟

Naeimeh گفت...

ببخشید آدرس بادم رفت
ghoghnoos56.persianblog.ir