۲۳ آذر ۱۳۸۷

یک روز شنبه برفی در اینجا

وقتی قرار است از زمسن و آسمان برای آدم بباره همین می شه که اول صبح، می بینی رعنا هنوز آب ریزش بینی داره، یعنی هنوز سرما خوردگی اش بهتر نشده، یعنی یک روز دیگه مریض داری، می بینی که دیشب رعنا در ظرف نان را باز گذاشته و همه خشک شده اند و یعنی باید قید نون و پنیر و چای شیرین را بزنی، می شینی پای کامپیوتر و می بینی که دوستی خواسته تا وبلاگت را آپدیت کنی و تو اولین این میل هم طالع بینی روزت این آمده:
It is not a god idea to blame your troubles and ailments on other people, roya. The only one that you really have to blame is yourself. You will find that your mind is quite active today, and that it might send you around in circles unless you make a conscious effort to slow it down and get it going on the right path. Deal with the facts of the situation instead of the emotions that may arise from it.
تصمیم گرفته ام که برای همه چیز انرژی مثبت بفرستم. حتما در هفته جدید ماشین درست می شه و من مجبور نخواهم بود که در میان 10 سانتی متر برف رعنا را پشت سر خودم بکشم و از سربالایی نفس گیر خونه بالا بیارم.
حتما سرماخوردگی رعنا خوب می شه و من مجبور نخواهم بود شب تا صبح مدام حوله خیس بندازم روی شوفاژ و با مصیبت بینی رعنا را بشورم تا بتواند نفس بکشد.
حتما برای مامان بلیط پیدا می شه تا من مجبور نباشم در تعطیلات رعنا را با بی بی سیتر تنها بگذارم.
حتما کارهای جلیل به خوبی پیش می ره تا زودتر برگرده و دیگه وقتی رعنا تصویر جلیل را در چت بوسه باران می کند، من بغض نخواهم کرد.
حتما امروز من و رعنا به جنگل خواهیم رفت و بزرگترین آدم برفی دنیا را درست خواهیم کرد. کی می یاد برف بازی؟


نوشته شده توسط رویا کریمی مجد

۵ نظر:

فرزانه گفت...

من هم ميام

فرزانه گفت...

واااااااااااااااااي حواسم نبود
جليل داره بر مي گرده؟؟
خوشحالم رويا ، خوشحالم رعنا

ناشناس گفت...

سلام
مطمئنم كه خود آدم برفي همه ي قبلياشو درست مي كنه.

Roya گفت...

نه فرزانه جان، عزیزم. جلیل تا حداقل دو ماه دیگر بر نمی گردد. ما همچنان تنهاییم و تولد چهارسالگی رعنا بدون حضور جلیل برگزار می شود.

اسد گفت...

کاش من و والا انجا بودیم تا بارعنا ادم برفی دزست میکردیم